شمارهٔ ۶
هوش مصنوعی: این شعر به غم و اندوه از دست دادن خسرو ملک وجود اشاره دارد. شاعر از ستم زمان و تقدیر سخن میگوید که موجب فقدان او شده است. او با بیان این نکته که این شخصیت بزرگ، نماد عزت، شرف، و سخاوت بود، از زوال و خرد شدن او در برابر چرخ زمان lament میکند. شاعر همچنین تأثیر عمیق این فقدان بر جهان را توصیف کرده و بر سر عالم ماتم و غم گرفتهای را میافکند. در نهایت، او با حسرت به حقیقت زندگی و مرگ مینگرد و از جهانی که صاحب علم و ادب از آن رفته، سرخورده است.
آه که از جور چرخ، وز ستم روزگارخسرو ملک وجود، شد به دیار عدم
هوش مصنوعی: او حسرت میخورد که به خاطر ظلم زمانه و بیعدالتی روزگار، پادشاه زندگی و هستیاش به سرزمین عدم و نابودی رفت.
آه که برچیده شد زود ز بزم جهانمسند شهبازخان خان جمیل الشیم
هوش مصنوعی: ای کاش که زود بیخبر از دنیا، جایی که خان جمیل الشیم مانند شاهباز نشسته بود، جمع و مراسم به پایان رسید.
رفت امیر زمان تاج اعاظم که بودمعدن عز و شرف منبع جود و کرم
هوش مصنوعی: امیر بزرگ و معتبر از دنیا رفت، کسی که نشانهی عزت و شرافت بود و منبع بخشش و generosity.
نخل بلندش که بود سرو ریاض جهانخم شد و از پا فتاد زین فلک پشت خم
هوش مصنوعی: نخل بلند او که نماد زیبایی و عظمت بود، به خاطر فشارهایی که از سوی زندگی و جهان بر آن تحمیل شد، از پا افتاد و خم شد.
دیدهٔ ایام ریخت از غم او سیل خونبر سر عالم فشاند ماتم او خاک غم
هوش مصنوعی: چشم روزگار به خاطر اندوه او، مانند سیلی از خون جاری شد و بر سر جهانیان ماتم و اندوهی برپاشد. زمین نیز پر از غم او شد.
چون ز غم آباد دهر یافت ملالت نهاددر روضات جنان با دل خرم قدم
هوش مصنوعی: زمانی که از اندوه این دنیا خسته شدم، در باغهای بهشت با دل شاد گام برداشتم.
خامهٔ هاتف نوشت از پی تاریخ اوآه ز دنیا برفت صاحب سیف و قلم
هوش مصنوعی: صدای ندا کننده از قلم نوشت که زندگی او را ثبت کرد؛ آه از این دنیا که صاحب شمشیر و قلم، دیگر در میان ما نیست.