شمارهٔ ۳۷
هوش مصنوعی: این شعر حسرت و اندوه را نسبت به مرگ میر عبدالله بیان میکند. شاعر از فراق او و تأثیر عمیق فقدانش بر دوستان و نزدیکانش سخن میگوید. او به ناگهانی و بیرحمی مرگ اشاره کرده و مینویسد که چگونه جوانی و زندگی او مانند گل در گلزار هستی پژمرده شده است. فراق میر عبدالله باعث داغ دل یارانش شده و تقدیر نادرست گردون و بیداد زمانه را به نقد میکشد. در پایان، شاعر به ثبت تاریخ مرگ او اشاره کرده و ناکامی او را در زندگی به تصویر میکشد.
هزار افسوس کز بزم جهان ناگاه بیرون شدز جور اختر و بیداد گردون میرعبدالله
هوش مصنوعی: هزار افسوس که ناگهان از جمع و شادیهای دنیا بیرون رفتم و به وسوسهی مقدرات و ظلم زمانه گرفتار شدم.
هزار افغان ز بیمهری چرخ پیر کز کینشبه عقبی شد جوان از گیتی دون میرعبدالله
هوش مصنوعی: هزاران ناله از ظلم و بیوفایی بخت سر میزنند، چرا که کینهاش باعث شده جوانی از دنیای پست جدا شود.
دریغا گشت در گلزار هستی ناگهان چون گلشراب زندگی در ساغرش خون میرعبدالله
هوش مصنوعی: ای کاش که در باغ زندگی ناگهان همانند گلی، خوشی و سرزندگی به پایان برسد، اما در ساغری که پر از شراب زندگی است، تنها خون میرعبدالله باقی مانده است.
رخ تابان نهفت و کرد روز جمله یاران راجدا از مهر روی خویش شبگون میرعبدالله
هوش مصنوعی: چهره درخشان پنهان شد و روز، تمام دوستان را از عشق روی خود جدا کرد، مانند شبی تاریک.
بود از ماتمش از حد فزون داغ دل یارانکه بودش مهربانی از حد افزون میرعبدالله
هوش مصنوعی: از شدت اندوه و غم، دل دوستانش به اندازهای آتشین شده بود که محبت او به آنها بینهایت بود.
ز کج رفتاری گردون و بیداد سپهر دونبه ناکامی شد از بزم جهان چون میرعبدالله
هوش مصنوعی: به دلیل ناپایداری و ظلم روزگار، زندگی انسان همچون میهمانی پر از ناامیدی و ناکامی شده است.
رقم زد از پی تاریخ سال رحلتش هاتفشد از بزم جهان ناکام بیرون میرعبدالله
هوش مصنوعی: هاتف، در پی ثبت سال مرگش، به این نتیجه رسید که میرعبدالله از دنیای جشن و سرور ناامید و خارج شده است.