رباعی شمارهٔ ۵۶۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از مشکلات و سختیهایی که زندگی به او تحمیل کرده، شکایت میکند و میگوید که به خاطر ظلم و بیعدالتیهای روزگار، دلش پر از غم و درد است. او روزها را با هزار غم میگذراند و در انتظار است که روزی حقیقت این مشکلات برای همگان روشن شود.
فریاد ز دست فلک آینهگونکز جور و جفای او جگر دارم خون
هوش مصنوعی: از ظلم و بیعدالتی دنیا به شدت ناامیدم و از شدت درد و رنجی که از آن میبرم به حالتی سخت و آزاردهنده افتادهام.
روزی به هزار غم به شب میآرمتا خود فلک از پرده چه آرد بیرون
هوش مصنوعی: هر شب با هزاران درد و غم مواجه میشوم تا اینکه سرانجام آسمان نیز پردهها را کنار بزند و حقیقت را نشان دهد.