شمارهٔ ۱۰۶ - شب و شراب
هوش مصنوعی: این شعر غزلگونه بیانگر زیباییهای شب و شراب و جستجوی شاعر برای یافتن لذتی است که در شب و به همراه شراب وجود دارد. شاعر از دلتنگیها و ناامیدیهایش صحبت میکند و عواطف و احساسات خود را نسبت به دنیای اطرافش ابراز میکند. او به ستارگان و زیباییهای آنها نظر میکند و تلاش میکند از خواب و غفلت بیدار شود.
این اشعار همچنین به مقایسه شب و روز، زیباییهای طبیعت و مفاهیمی چون عشق، دوستی و مهر پرداختهاند. شاعر در پایان به بیان نقاط ضعف و کمبودهای جامعه و دنیای خود میپردازد و به خلاقت و آزادی ذهن و روح اشاره میکند. نهایتاً، شاعر امید به جاودانگی و یادگاری از خود در تاریخ را ابراز میکند.
شب خرگه سیه زد و در وی بیارمیدوز هر کرانه دامن خرگه فروکشید
هوش مصنوعی: شب تاریک به خیمهای سایه افکنده و در آن را گشودهاند، و از هر سو دامن خیمه پایین آمده است.
روز از برون خیمه در استاد و جابجایآن سقف خیمهاش را عمداً بسوزنید
هوش مصنوعی: روز در حالی که از درون خیمه بیرون میآید، به عمد سقف خیمه را آتش میزنید و جابجا میکنید.
گفتی کسی به روی یکی ژرف آبگیرسیصد هزار نرگس شهلا پراکنید
هوش مصنوعی: گفتی کسی در سطح آب عمیق، سیصد هزار گل نرگس زیبا را پخش کرده است.
یارب کجاست آنکه چو شب در چکد به جامگویی به جام، اختر ناهید درچکید
هوش مصنوعی: ای خدا، آن کسی کجاست که مانند شب در جام حیات بریزد و به گویی مانند ستاره ناهید در دل شب تابش کند؟
چون پر کنی بلور و بداری به پیش چشمگویی در آفتاب گل سرخ بشکفید
هوش مصنوعی: زمانی که بلور پر از مایع شود و آن را به جلو ببری، گویی که در نور آفتاب گل سرخی در حال شکفتن است.
همبوی بید مشگست اما نه بیدمشگهمرنگ سرخ بید است اما نه سرخ بید
هوش مصنوعی: بید مشگست، گیاهی است خوشبو و زیبا که به تنهایی خاصیتهای خود را دارد، اما به خاطر رنگش به بید سرخ شبیه نیست. گرچه رنگ و رویش ممکن است مشابه باشد، اما در واقعیت تفاوتهایی بین آنها وجود دارد.
آن می که ناچشیده هنوز، از میان جامچون فکر شد به مغز و چو گرمی به خون دوید
هوش مصنوعی: میگوید: کسی که هنوز طعم آن نوشیدنی را نچشیده، وقتی به فکر آن میافتد، مانند اینکه آن فکر به مغز و گرما به خونش میدود، احساس خاصی در درونش ایجاد میشود.
گر پر وی نبستی زنجیرهٔ حباباز لطف، می ز جام همی خواستی پرید
هوش مصنوعی: اگر پر و بال تو را به زنجیر حبابی نبسته بود، با لطفی که بود، حتماً از جام می نوشیدی و پرواز می کردی.
زو هر جبان دلیر و بدو هر سقیم بهزو هر ملول شاد و بدو هر خورش لذیذ
هوش مصنوعی: از هر انسان ناتوان و ترسو، دلیر و شجاعی وجود دارد و از هر بیمار و رنجوری، فردی سالم و تندرست وجود دارد. همچنین از هر انسان بیحوصله، فردی شاداب و خوشحال وجود دارد و از هر غذای بیمزه، غذایی خوشمزه و دلپذیر وجود دارد.
بر نودمیده خوید بخوردم یکی شرابخوشا شراب خوردن بر نودمیده خوید
هوش مصنوعی: من در حال نوشیدن شرابی هستم که به من طعمی خوش میدهد، و خوشا به حال کسانی که این شراب را مینوشند.
از شیشه تافت پرتو می ساعتی به مرزنیرو گرفت خوید و به زانوی من رسید
هوش مصنوعی: پرتو نور از شیشه به بیرون تابید و لحظهای به مرز قدرت رسید، سپس به سمت زانوی من آمد.
گویم یکی حدیث به وصف شب و شرابوصف شب و شراب ز من بایدت شنید
هوش مصنوعی: میگویم داستانی دربارهی شب و شراب، اما تو باید از من بشنوی که چطور این دو را توصیف کنم.
دوشینه خفته بودم در باغ نیمشبکامد خمار منکر و خوابم ز سر پرید
هوش مصنوعی: دیشب در باغ خوابیده بودم، وقتی که نیمه شب رسید، احساس سنگینی و خمار بر من غلبه کرد و خوابم از سرم پرید.
کردم نگاه و دیدم خیل ستارگانبر آسمان شکفته چو بر دشت، شنبلید
هوش مصنوعی: با نگاهی به آسمان، تعداد زیادی ستاره را دیدم که مانند گلهای خوشبوی وحشی در دشت، باز شده و درخشان هستند.
رفتم سوی کریچه که قفل خمار رااز شیشهٔ نبید به چنگ آورم کلید
هوش مصنوعی: به سمت جایی رفتم که میتوانستم با نوشیدنی شراب، در قفل خمار را باز کنم و به شادی برسم.
در شیشهٔ نبید فروغی نیافتمگفتی نبوده است درو هیچگه نبید
هوش مصنوعی: در شیشهٔ شراب، نوری نمیبینم، گویا اصلاً شرابی در آن نیست.
از خانه تافتم سوی دکان میفروشکزوی مگر توانم یک شیشه می خرید
هوش مصنوعی: از خانه خارج شدم و به سمت دکان میفروش رفتم، شاید بتوانم یک شیشه شراب بخرم.
رفتم درست تا به سرکوی گبرکانناگه سپیده دیدم کز کوه بردمید
هوش مصنوعی: به سر کوچه گبرکان رفتم و ناگهان سپیده دم را دیدم که از کوه بیرون میآید.
نزدیک دکه رفتم ناگه فروغ صبحبرزد چنان که پردهٔ ظلمت فرو درید
هوش مصنوعی: به دکه نزدیک شدم که ناگهان نور صبح روشن شد و چنان درخشید که تاریکی را کنار زد.
در کوفتم به ستی و آواز دادمشچندان که پیر دهقان از خواب خوش جهید
هوش مصنوعی: در شهر کوفه، به دلیل سر و صدا و جنجالی که به راه انداختم، پیرمردی که کشاورز بود از خواب خوش بیدار شد.
بگشود لرز لرزان در وز نهیب منگفتی همی که خواست رگ جانش بگسلید
هوش مصنوعی: دروازهای لرزان باز شد و با صدایی رعدآسا به من گفت، گویی در تلاش است رگ جانش را از هم بگسلد.
گفت ار به حسبت آمدهای اندر آی، لیکبیگاه چون تو محسب سهم کس ندید!
هوش مصنوعی: گفت اگر به خاطر نام و نسبت آمدهای، وارد شو، اما در عین حال بدان که در روز حساب، هیچکس به اندازه تو سهمی نخواهد داشت!
گفتم که بادهخوارم، نی مرد حسبتمایزد مرا نه از قبل حسبت آفرید
هوش مصنوعی: گفتم که من شراب مینوشم و در پی نگرانیهای اجتماعی نیستم، زیرا خداوند از قبل سرنوشت مرا تعیین نکرده است.
صبحست می بیار که مغز از فروغ میروشن شود چو غرهٔ صبح از فروغ شید
هوش مصنوعی: صبح است و بیتردید باید نواهای شادی و روشنایی برپا شود تا ذهن و روح انسان از نور صبحگاهی روشن گردد، همانطور که وقتی صبح میشود، نور خورشید آسمان را روشن میکند.
دهقان از این حدیث به من بردرید چشموانگاه چون پلنگ یکی نعره برکشید
هوش مصنوعی: کشاورز از این روایت ناامید شد و به من نگریست، سپس مانند پلنگ یک فریاد بلند سر داد.
گفتا که خواب من ببریدی به نیمشبای میپرست عیار ای شبرو پلید
هوش مصنوعی: او گفت: ای میپرست فریبکار، در نیمه شب خواب مرا از من ربودهای و به من آسیب رساندهای.
گفتم مساز عشوه که اینک فروغ روزپیش دکانت مطرف زربفت کسترید
هوش مصنوعی: گفتم که ناز و ادا نکن، زیرا در این لحظه نور روز در کنار دکان تو تابیده و زیبایی تو را نمایان کرده است.
گفت این نه نور روز است این زان قنینههاستکاستاد شامگاهان پیش بساط چید
هوش مصنوعی: گفت این نور، نور روز نیست؛ بلکه نور چراغهایی است که در شب، پیش از چیده شدن سفره، روشن شدهاند.
گفت این و خشمناک یکی پردهٔ ستبرناگاه در برابر دکان فرو هلید
هوش مصنوعی: او گفت و ناگهان با خشم، پردهای ضخیم را مقابل دکان انداخت.
صبحی تمام بود و چو آن پرده برفتاددر حال شب درآمد و استاره شد پدید
هوش مصنوعی: صبح به پایان رسید و وقتی پرده شب کنار رفت، تاریکی به وجود آمد و ستارهها نمایان شدند.
وانگه به جام ریخت از آن زرد مشکبویگفتی درون جام گل زعفران دمید
هوش مصنوعی: سپس او از آن عطر خوش بوی زردی در جام ریخت و به نظر میرسید که درون جام، گل زعفران شکفته شده است.
گر زور می نبود کس از خواب نیمشببا زور اهرمم نتوانست جنبنید
هوش مصنوعی: اگر زور و قدرتی نمیبود، هیچکس از خواب نیمه شب نمیتوانست بیدار شود، حتی اگر با قدرت و نیروی اهرم نیز بخواهد حرکت کند.
گر قوت شراب بدید و حیلتشگرد حیل نگشتی پیوسته ارشمید
هوش مصنوعی: اگر قدرت شراب تو را فریب دهد و تو به دور حیلههای آن نیفتی، همیشه باید هوشیار و آگاه بمانی.
باشد بهار بندهٔ آن شاعری که گفت«رز را خدای از قبل شادی آفرید»
هوش مصنوعی: بهار مربوط به آن شاعر است که گفت خدا گل سرخ را برای شادی خلق کرده است.
من این قصیده گفتم تا ارمغان برمنزدیک آنکه هست درش کعبهٔ امید
هوش مصنوعی: من این شعر را سرودم تا هدیهای برای کسی ببرم که امید من به او وابسته است، مانند کعبه که مکانی برای امیدواری و دعاست.
دانا عزیز شد که چنو حامیئی گرفتدانش بزرگ شدکه چنو مامنی گزید
هوش مصنوعی: عزت و احترام فرد دانا به خاطر انتخاب حامی و پشتیبان مناسبش افزایش مییابد، و همچنین علم و دانش او با انتخاب مکانی امن و مطمئن برای رشد و پرورش بیشتر میشود.
بس شاه و شاهزاده کِم از روی احترامبنشاخت لیک قلب من از صحبتش کفید
هوش مصنوعی: بسیاری از شاهان و شاهزادگان به خاطر احترام، از دیدن من کنارهگیری کردند، اما دل من از بودن با او پر از شوق و هیجان بود.
بس میر و بس وزیر کِم از طبع چاپلوسبنواخت لیک خوی حسودش مراگزید
هوش مصنوعی: بسیاری از شاهان و وزرا به خاطر طبع چاپلوس و به خاطر نیرنگها خوشایند دیگران را جلب کردند، اما خوی حسود آنها دلم را آزرد.
هرگز نشد ز داهیهٔ دهر تلخ کامآن فاضلی که چاشنی مهر او چشید
هوش مصنوعی: هرگز کسی که طعم محبت را چشیده، از تلخیهای زندگی آزرده خاطر نشده است.
ای خواجهٔ کریم! برآمد زمانهایکز هجر حضرت تو دل اندر برم تپید
هوش مصنوعی: ای آقای بزرگوار! زمانی فرا رسیده است که دل من از دوری تو به تپش افتاده است.
دژخیم دهر دیدهٔ آمال من به عنفبربست و گوش خویش به سیماب آکنید
هوش مصنوعی: زمانهای سخت و تنددست، آرزوهایم را به زور از من گرفت و نیاز دارم که با نغمههای شیرین، گوشم را به لذتهای زیبای زندگی مشغول کنم.
در باغ دهر تازه گلی بودم ای دریغکم دهر ناشکفته ز شاخ مراد چید
هوش مصنوعی: در روزگار زندگی، من گلی تازه و زیبا بودم، اما افسوس که در این دنیا، عمرم کوتاه است و هنوز از شاخ آرزوهایم، چیزی برداشت نکردم.
هر نوگلی که از سر کلکم شکفته گشتدر حال خار گشت و به پای دلم خلید
هوش مصنوعی: هر گلی که از سر من رشد کرده و شکفته شده، در عین حال به دلیل کمبود محبت یا شرایط نامساعد، به خار تبدیل شده و باعث آزار دلم شده است.
نام نکو فروخت کسی کاو مرا فروختنام نکو خریدکسی کاو مرا خرید
هوش مصنوعی: کسی که نام خوب و نیکو را به قیمت من فروخت، خود نام نیکو را به دست آورد. و کسی که مرا خرید، به نوعی نام نیک را خریده است.
پستان مام و سفرهٔ بابست اصل مردآن منج گم شودکه گل ناروا مکید
هوش مصنوعی: نخستین نشانههای زندگی و محبت در دامن مادر و در سفره پدر وجود دارد. اگر کسی هویت و ریشههای خود را گم کند، به مانند گلی ناپاک عمل کرده است.
بذر هنر به مرز امل کشتم ای دریغکم داس دهرکشتهٔ آمال بدروید
هوش مصنوعی: من دانههای هنر را در سرزمین آرزوها کاشتم، اما افسوس که در این زمانه، ابزار کافی برای برداشت میوههای آن را ندارم.
چون روزگار سفله ندانست قدر منکس را چه انتظار ازو بایدی کشید
هوش مصنوعی: زمانهای که به افراد بیارزش توجهی نمیکند، نمیداند که من چه ارزشی دارم. از آن در انتظار چه چیزی میتوان داشت؟
شد بیتو یاوه دست وزارت که درخور استانگشتری جم را انگشت جمشید
هوش مصنوعی: بدون تو، مقام وزارت به چیزی نمیارزد؛ چرا که انگشتری که به جمشید تعلق دارد، با انگشت جمشید قابل مقایسه نیست.
نشکفت اگر زمانهٔ جانی ترا نخواستدارم عجب که با تو چگونه بیارمید
هوش مصنوعی: اگر زمانه به تو اجازه شکفتن و رشد نداد، برای من عجیب است که چگونه میتوانم با تو در این وضعیت ارتباط برقرار کنم.
دیریست کاین زمانهٔ بدخوی سفلهطبعبا سفلگان چمید و ز آزادگان رمید
هوش مصنوعی: مدتی است که این دوران بد و پر از ناز و غفلت، با افراد پایینمرتبه در حال معاشرت است و از افراد آزاداندیش فاصله گرفته است.
اصل تناسب است یکی اصل استوارنتوان به جهد با منش این جهان چخید
هوش مصنوعی: تناسب و هماهنگی یکی از اصول اساسی است و نمیتوان با تلاش و کوشش تنها از ویژگیهای این جهان عبور کرد.
آزادمردی و خرد و پاکی نیتبا بدخویی و ددمنشی توأمان که دید
هوش مصنوعی: آزادی و خردمندی و نیت پاک، نمیتواند با بدخلقی و رفتار غیرانسانی در کنار هم وجود داشته باشد.
چندی ز روی حیف درخشنده گوهریدر پارگین شغل و عمل با خزف چمید
هوش مصنوعی: مدتی است که از روی ناراحتی و تاسف، مروارید درخشان و باارزشی در دست یک نفر، به دلیل کارهای بیارزش او، مانند اشیای بیاهمیت و کمارزش به نظر رسیده است.
منت خدای راکه به فرجام رسته گشتاین گوهر شریف از آن ورطهٔ پلید
هوش مصنوعی: سپاسگزارم از خداوند که این گوهر ارزشمند از سختیها و ناپاکیها به سرانجام رسید و نجات یافت.
دامان ما اگرچه شد آلودهٔ نیازلیکن وجود پاک تو ز آلودگی رهید
هوش مصنوعی: هرچند که دامن ما به خاطر نیازهایمان آلوده شده است، اما وجود خالص و پاک تو از این آلودگی به دور است.
بر آن کتابها که بماند از تو یادگارخواهند جاودان زه و احسنت گسترید
هوش مصنوعی: کتابهایی که از تو باقی بمانند، یادگاری خواهند بود که تا ابد درخشش و زیبایی خود را حفظ میکنند.
غرمی رمنده بود مرا طبع و این شگفتکاندر بسیط مهر تو به آسودگی چرید
هوش مصنوعی: طبع من به طور طبیعی متمایل به شور و غوغا بود، اما در عجبم که چگونه در فضای وسیع عشق تو با آرامش و راحتی حرکت میکند.
زین دست شعر گفت نیارند شاعرانکز خشکبید، بوی نخیزد چو مشک بید
هوش مصنوعی: شاعران نمیتوانند شعر سرودن را ادامه دهند، زیرا از درخت خشک بید عطر و بویی مانند عطر مشک خارج نمیشود.