شمارهٔ ۱۳۳ - تغزل
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای طبیعت و عشق میپردازد. شاعر با تاکید بر زیبایی سیب، نرگس و لاله، از حیرت خود در برابر آفرینش سخن میگوید. او به عشق و معشوق خود قسم میخورد و از حال و روز غمگین و آشفتهاش میگوید که به خاطر جدایی و دوری از معشوق به وجود آمده است. شاعر با توصیف زلف معشوق به عنوان دام فریب، به تأثیر این عشق بر قلبها و زندگی مردم اشاره میکند. او همچنین به خطرات نیرنگ و فریب در دنیا اشاره میکند و بر اهمیت راستی و خدمت به وطن تاکید دارد. در نهایت، شاعر از آماده بودن برای فدای جان خود در راه عشق و وطن سخن میگوید.
سنبل داری به گوشهٔ چمن اندرنرگس کاری به برگ یاسمن اندر
هوش مصنوعی: در گوشهٔ چمن، سنبل زیبا و درخشان وجود دارد و نرگس به زیبایی خود با برگهای یاسمن در کنار هم زندگی میکنند.
در عجبم زافریدگار، کزان رویلاله نشاند به شاخ نسترن اندر
هوش مصنوعی: من شگفتزدهام از آفریدگار که چرا لاله را در سایهسار نسترن قرار داده است.
ای صنم خوبرو به جان تو سوگندکم ز غم آتش زدی به جان وتن اندر
هوش مصنوعی: ای معشوق خوش صورت، به جان تو قسم که آتش غم را بر جان و تن من افروختهای.
گاهی بی خویشتن شوم ز غم توگاه به پیچم همی به خویشتن اندر
هوش مصنوعی: گاه از شدت غم تو آنقدر بیخود میشوم که خودم را فراموش میکنم و گاه آنقدر در خودم غرق میشوم که فقط به یاد تو هستم.
سخت به پیچم که هر که بیند گوبدهست مگر کژدمش به پیرهن اندر
هوش مصنوعی: در این شعر به وضعیت پیچیده و دشوار اشاره میشود که انسانها ممکن است در روابط و تعاملات خود با دیگران با آن مواجه شوند. گوینده به نوعی احساس میکند که وقتی دیگران او را میبینند، ممکن است تصور کنند که همه چیز خوب است، اما در واقع مشکلاتی وجود دارد که مانند یک کژدم در لباس، به راحتی قابل مشاهده نیستند. احساس چنین کمبودهایی و پنهانکاریها در روابط انسانی را به تصویر میکشد.
زار بنالم چنان که هرکس بیندزار بنالد به حال زار من اندر
هوش مصنوعی: به شدت ناله میکنم به گونهای که هر کسی مرا ببیند، به خاطر حال زار من نالهاش درآید.
روی تو درتاب تیره زلف تو، گوییحور فتاده به دام اهرمن اندر
هوش مصنوعی: چهرهات درخشان و زیباست و موی تیرهات همچون دام سحرآمیز است که حوریی در آن گرفتار شده.
دام فریبی است طرهات که مر او رابافته جادو به صدهزار فن اندر
هوش مصنوعی: موهای زیبای تو، دام فریبی است که به گونهای جادوگرانه و با هزاران هنر و مهارت بافته شده است.
صدشکن اندر دو زلف داری و باشدبندی پنهان به زیر هر شکن اندر
هوش مصنوعی: در زلفهایت صدها پیچ و تاب وجود دارد و در هر یک از این پیچها، بندی پنهان نهفته است.
صدگره افتد بههردلی کهبه گیتیاستگرش به دلها کنند سرشکن اندر
هوش مصنوعی: هر دلی که در این دنیا وجود دارد، میتواند به صدها مشکل و چالش دچار شود؛ حتی اگر این مشکلات را در دلها نشر دهند و شکسته شوند.
چندکزان زلف بر ستردی، امروزمشگ نباشد به خطهٔ ختن اندر
هوش مصنوعی: چندین بار از زلفت کاستهای، امروز عطر مشک در سرزمین ختن وجود ندارد.
زلف سترده مده به باد، که در شهرجادویی افتد میان مرد و زن اندر
هوش مصنوعی: زلف خود را به باد نسپار، چون ممکن است در جایی جادو کند و میان مرد و زن جدایی بیندازد.
جادویی اندر میان خلق میفکننیکو اندیشه کن بدین سخن اندر
هوش مصنوعی: در میان مردم جادو نکن، بلکه با اندیشه خوب به این صحبت توجه کن.
جادوبی وگربزی چو شد همهجاییملک درافتد به حلقهٔ فتن اندر
هوش مصنوعی: زمانی که جادو و فریب در همه جا گسترش یابد، مملکت به دو دست فتنه و نابسامانی دچار میشود.
چون گذردکارها به حیلت و افسونهیچ بندهدکسی به علم تن اندر
هوش مصنوعی: زمانی که کارها با تدبیر و فریب انجام شوند، هیچکس نمیتواند به علم و دانش خود به دیگری کمک کند.
مردم نیرنگساز را به جهان درجای نباشد مگربه مرزغن اندر
هوش مصنوعی: مردم فریبکار و حقهباز جایی در این دنیا ندارند، جز اینکه در مرز غنیمتها باشند.
زلفک تو حیلهسازگشت و سیه کارزانش ببرند سر بدین ز من اندر
هوش مصنوعی: زلفهای تو به ترفند و فریب تبدیل شده و موجب دردسر و شقاوت گشته است، به همین خاطر سر مرا از این موضوع دور کن تا از من رهایی یابم.
قدتو چون راستی گزید، بهپیششسجده برم چون به پیش بت، شمن اندر
هوش مصنوعی: وقتی که قامت او را راست و استوار ببینم، همانند سجدهای که برای بتها انجام میشود، در برابر او خم میشوم و سر تعظیم فرود میآورم.
گر نکنی پیشه راستی و درستیراست نیایی به خدمت وطن اندر
هوش مصنوعی: اگر در زندگی خود راستگویی و درستی را پیشه نکنید، نمیتوانید به خدمتی در وطن خود برسید.
ور نکنی خدمت وطن به تمامیعاصی گردی بحی ذوالمنن اندر
هوش مصنوعی: اگر در خدمت به وطن کوتاهی کنی، به طور کامل مورد قهر قرار میگیری و مورد نارضایتی خداوند قرار خواهی گرفت.
درخمت ار جان دهمخوشست، که مردنشیرین آید به کام کوه کن اندر
هوش مصنوعی: اگر جانم را در راه تو فدای تو کنم، خوشبختی است، زیرا مرگ در کنار تو برایم دلپذیر است، مانند کوهی که در دل آن نشستهام.
جوشم و خونابه گرم گرم ببارمهمچون مرغی به روی بابزن اندر
هوش مصنوعی: من در حال جوشیدنم و مانند مرغی که بر روی بام مینشیند، خونابهام را گرم گرم میریزم.