شمارهٔ ۱۴۸ - بلای گل
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جاذبه گل اشاره دارد و شاعر به طور ضمنی از مشکلات و بلایای زندگی یاد میکند. او از یار و محبوب خود، که در اینجا به گل تشبیه شده، میگوید و lament میکند که چگونه بلای گل بر زندگی مردم تاثیر گذاشته است.
شاعر به توصیف زیباییهای گل میپردازد و از عشق و ارادت مردم نسبت به گل سخن میگوید. او تأکید میکند که تلاشها و زحمات مردم هرگز به پای زیبایی گل نمیرسد و حتی در تاریکیها و مشکلات، گل حضور دارد و همه را جلب میکند.
شاعر همچنین از ناامیدی و خشکی دلها به دلیل غیبت گل و زیبایی آن سخن میگوید و در پایان با احساساتی عمیق از مشکلات زندگی اظهار ندامت میکند که چه طور زندگی با جفای گل و ناامیدی سپری میشود.
در نهایت، شاعر میگوید که اگر چه مشکلهای بسیاری وجود دارد، عشق و ارادت به گل و زیباییاش همواره در دلها حاکم است و او با حسرت به روزگار خود مینگرد.
افتادهایم سخت به دام بلای گلیارب چو ما مباد کسی مبتلای گل
هوش مصنوعی: ما گرفتار مشکل و بلاهای ناشی از عشق گل شدهایم، ای خدا، کاش هیچکس دیگری در چنین دام بلایی گرفتار نشود.
گِل مشکلی شدهاست به هر معبر و طریقگام روندگان شده مشکلگشای گل
هوش مصنوعی: در هر راه و مسیر، گل به یک مشکل تبدیل شده است، اما این گل اکنون به کمک کسانی که در حال حرکت هستند میآید و مشکل آنها را حل میکند.
هرگه که ابر خیمه زند در فضای شهربر بام هر سرای برآید لوای گل
هوش مصنوعی: هر بار که ابرها در آسمان شهر سایه میاندازند، بر بام هر خانه نشانهای از شکوفهها و زیباییها نمایان میشود.
گل دل نمیکند ز خراسان و اهل اوای جان اهل شهر فدای وفای گل
هوش مصنوعی: گل دل به خاطر محبت و وفاداریاش از خراسان و اهالی آن جدا نمیشود. ای جان، مردم این شهر، فدای صداقت و وفای گل میشوند.
گر صدهزار کفش بدرد به پای خلقهرگز نمیرسند به کشف غطای گل
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که کفشهای فراوان و مناسبی برای مردم ساخته شود، هیچکدام نمیتوانند زیبایی و لطافت یک گل را نسبت به پاهای آنها برآورده کنند.
با خضر اگر روند به ظلمات کوچه خلقاسکندری خورند در آن چشمههای گل
هوش مصنوعی: اگر با خضر به تاریکی و سردرگمی مردم بروید، در آنجا اسکندرها در چشمههای گل، یعنی افرادی بزرگ و با عظمت، فرود میآیند.
اول قدم که بوسه زندگل به پای ماافتیم بر زمین و ببوسیم پای گل
هوش مصنوعی: زمانی که نخستین بار گل را میبوسیم، خودمان را به زمین میاندازیم و پای گل را نیز میبوسیم.
گلها ثقیل و درهم و کوچه خراب و تنگآه از جفای کوچه و داد از جفای گل
هوش مصنوعی: گلها سنگین و آشفتهاند و کوچه باریک و ویران است. آه از زحمتی که کوچه بر ما میدهد و ناله از بدیهایی که گلها بر ما روا داشتهاند.
گل هرچه را به پنجه درآورد ول نکردصد آفرین به پنجه معجزنمای گل
هوش مصنوعی: گل هر چیزی را که به چنگ آورد رها نمیکند، صد بار باید به قدرت خارقالعادهاش آفرین گفت.
از گل ز بس که خاطر و دلها فسرده استگُل نیز بعد از این ندمد از فضای گل
هوش مصنوعی: به دلیل ناراحتی و افسردگی دلها، دیگر حتی گلها نیز بعد از این در هوای گل نمیتوانند شکفت.
بر روزگار خویش کنم گریه بامدادچون بنگرم به خندهٔ دنداننمای گل
هوش مصنوعی: در صبح، به خاطر سرنوشت خود گریه میکنم، چون وقتی به لبخند زیبای گل نگاه میکنم، یاد مشکلاتم میافتم.
از پشت تا به شانه و از پیش تا به ریشهستند خلق یکسره غرق عطای گل
هوش مصنوعی: از پشت تا شانه و از جلو تا ریش، مردم بهطور کامل در نعمت و زیبایی گل غرق شدهاند.
امروز در قلمرو طوس از بلند و پستآن جایگه کجاست که خالی است جای گل
هوش مصنوعی: امروز در سرزمین طوس، جایی را نمیتوان یافت که از بلندی و پستی آن خالی باشد و جایی برای گل وجود نداشته باشد.
آید اگر جهاز زرهپوش ز انگلندحیران شود ز لجهٔ بیمنتهای گل
هوش مصنوعی: اگر کشتی زرهپوشی از انگلند بیاید، حیرتزده خواهد شد از دریای بیانتها که پُر از گل و زیبایی است.
گر لای و گل تمام نگردد از این بلداهل بلد تمام بمانند لای گل
هوش مصنوعی: اگر خاک و گل این سرزمین به پایان نرسد، مردمان این سرزمین نیز همچنان در میان خاک و گل خواهند بود.
شرم آیدم زگفتن بسیار ورنه بازچندین هزار مسئله باشد ورای گل
هوش مصنوعی: شرمندهام از اینکه در مورد مسائل زیاد صحبت کنم، ولی باز هم هزاران موضوع دیگر وجود دارد که فراتر از زیبایی گل است.