شمارهٔ ۱۵۵ - وثوق و لقمان
هوش مصنوعی: این متن شامل توصیفی از احوال یک شخصیت مهم (وسیع) به نام وثوق است که به عیادت او رفته و ارادت خود را نشان میدهد. نویسنده از صفات نیک وثوق، خدماتش به مردم، و تأثیر مثبت او بر جامعه صحبت میکند. همچنین به شجاعت و دلسوزی او در مقابل مشکلات و چالشهای مختلف اشاره میکند، به ویژه در برابر جنگها و قحطیها. نویسنده احساسات خود را نسبت به وثوق ابراز کرده و از او به عنوان یک شخصیت بزرگ و دارای کرامت یاد میکند. در نهایت، دعا برای سلامت و موفقیت او را نیز بیان میکند.
نهادم ز بهر عیادت قدمبه دولتسرای ولی النعم
هوش مصنوعی: به خاطر عیادت، قدم به محل زندگی ولی نعمت گذاشتم.
خداوند انعام و احسان «وثوق»سر سروران خواجه محتشم
هوش مصنوعی: خداوند بر نعمتها و خوبیهای خود افزوده است و این نعمات مخصوص بزرگان و سران محترم است.
به نزد خدای جهان رستگاربه نزدیک خلق خدا محترم
هوش مصنوعی: کسی که در نظر خداوند نیکوکار و رستگار است، در نزد مردم نیز محترم و با ارزش خواهد بود.
مسالک ز تدبیر او مفتتحممالک ز تاثیر او منتظم
هوش مصنوعی: راههای زندگی با تدبیر او آغاز میشود و سرزمینها به وسیله اثر او سامان مییابند.
زبان بنانش به جبر حسابسخن گفته در گوش جذر اصم
هوش مصنوعی: دستش به جبر و قدرت، سخنانی را در گوش کسی که نا شنواست، منتقل کرده است.
ولی نوک کلکش به وقت عتابسنان گشته در چشم شیر اجم
هوش مصنوعی: اما نوک چوبش در زمان خشم، به مانند دندانهای درشت شیر، تیز و خطرناک شده است.
بساط صدارت ازو جسته کیفمقام وزارت چنو دیده کم
هوش مصنوعی: بساط مقام وزارت از او گرفته شده و به همین دلیل احساس رضایت و خوشحالی او کمتر شده است.
دلم رنجه شد چون بدیدم که هستخداوند، رنجه ز درد شکم
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که پروردگاری وجود دارد، دلم آزرده شد به خاطر دردهای جسمی و مشکلاتی که دارم.
شفا از خدا جسته و خواستمیکی کاغذ و نسخه کردم رقم
هوش مصنوعی: من به دنبال درمان از خدا بودم و خواستم برگهای بگیرم تا نوشتهای بر روی آن بگذارم.
الم از تنش پاک یزدان زدودبه جان عدویش فزود آن الم
هوش مصنوعی: خدای بزرگ رنج و درد را از تن او دور کرد و بر شدت حسادتهای دشمنش افزود.
نگه کن که آن خواجه با من چه کردز لطف و ز مهر و ز حُسن شیم
هوش مصنوعی: بنگر که آن آقا با من چه رفتاری از خود نشان داد، با محبت و مهربانی و زیبایی.
فزون داشت بر ما حقوق قدیمبر آن جمله افزود حقالقدم
هوش مصنوعی: حقوق قدیمی که داشتیم، بیشتر شده و بر آن حقوق قدیمی، حققدمی افزوده شده است.
عجبتر که شعری به مدحم سرودچو یک رشته الماس بسته بهم
هوش مصنوعی: عجب این است که شعر زیبا و ارزشمندی سروده شده که به مانند رشتهای از الماس به هم پیوسته است.
درم داد بسیار و از مکرمتبرافزود شعر دری بر درم
هوش مصنوعی: به من زیادی ارزانی داشت و از نیکیهایش بر ثروتم افزود، شعری به عنوان زیبایی و نیکی بر داراییام نهاد.
بزرگا! وثوقا! که تنها هموبزرگست و آن دیگران باد و دم
هوش مصنوعی: ای بزرگ! یقیناً تنها اوست که واقعاً بزرگ است و بقیه مانند باد و دم هستند.
کند با بزرگی ثنایم به شعردهد بیتقاضا صلت نیز هم
هوش مصنوعی: شخص با بزرگی در وصف من شعری میسراید و بدون اینکه از او خواسته شود، پاداشی نیز به من میدهد.
خودش مدح فرماید و هم خودشببخشد صله، اینت اصل کرم
هوش مصنوعی: او خودش هم از کارهای خوبش تعریف میکند و هم خودش پاداش میدهد؛ این نشانۀ واقعی بزرگواری است.
صله وافر و بحر شعرش رملسر انگشتش این بحرها کرده ضم
هوش مصنوعی: او با هنر و خلاقیت فوقالعادهای که در شعرش دارد، میتواند بهترین ایدهها و مضامین را با بیانی زیبا و روان بیان کند؛ گویی که این احساسات و اندیشهها را به راحتی از عمق وجودش استخراج میکند.
چو این وافر و این رمل کی شنیدکس اندر عرب یا که اندر عجم
هوش مصنوعی: هیچکس در عرب یا عجم چنین چیزی را نشنیده است، این همه گزاف و بیاصطلاح.
زنم زان مضامین شیرین اوکنون همچو بهرام چوبین منم
هوش مصنوعی: همسرم به خاطر مضامین شیرین او، حالا مانند چوب بهرام، من هم بیعاطفه و سرد شدهام.
منم آنکه با آش شلغم همیز مرضای خود شل کنم دست غم
هوش مصنوعی: من فردی هستم که با آش شلغم، غم و نگرانیهایم را کنار میزنم و آنها را تسکین میدهم.
منم آنکه مکروبها می کنندز سهمم چو موش از بر گربه رم
هوش مصنوعی: من آن هستم که دیگران به خاطر من و جودتهای خود، همچون موشها از ترس گربهها فرار میکنند.
خداوندگارا در ایران توییکه تنها وجودت بود مغتنم
هوش مصنوعی: ای خداوند، در ایران تنها وجود توست که ارزشمند و گرانبهاست.
زهی دولتی کش تو باشی وثوقزهی زاولی کش تویی روستم
هوش مصنوعی: عجب چه خوشبختی که تو در اینجا هستی، عجب چه جایگاهی داری، چون تو مانند رستم از سرزمین زابل هستی.
خوش آن زائری کش تو گویی تعالخوش آن سائلی کش تو گویی نعم
هوش مصنوعی: خوشا به حال زائرانی که تو را میبینند و خوشا به حال درخواستکنندگانی که از تو نعمتها میطلبند.
تو بودی که نه سال ازین پیش کندازبن ملک پاس تو بیخ ستم
هوش مصنوعی: تو بودی که نه سال پیش، با تلاش و کوشش، از ریشهی ظلم و ستم در این ملک محافظت کردی.
تو بودی که از رهزنان بستدیوطن را چو از گرگ جابر، غنم
هوش مصنوعی: تو بودی که وطن را از دستان رهزنان نجات دادی، مانند اینکه گرگی ظالم را از گوسفندها دور کردی.
تو بودی که برهاندی این خلق رابه تدبیر از آن قحطی و آن سقم
هوش مصنوعی: تو بودی که با تدبیر و تدابیر خود، این مردم را از آن گرسنگی و بیماری نجات دادی.
تو از صدمت جنگ بینالمللرهاندی وطن را که بد متهم
هوش مصنوعی: تو با آسیب خود، کشور را که به خاطر آن متهم شده، از جنگهای جهانی نجات دادی.
تو این مملکت را دو سال تمامنگهداشتی با شهی بیحشم
هوش مصنوعی: تو در این کشور به مدت دو سال تمام، آن را با یک پادشاهی بیفروغ و بدون قدرت، نگهداشتی.
اگر یاد آرد شه پهلویاز آن روزگار درشت دژم
هوش مصنوعی: اگر شاه پهلوی از آن روزگار سخت و تلخ یاد کند،
بغیر تو کس را به کس نشمردسخن گشت کوته و جفالقلم
هوش مصنوعی: جز تو کسی را، هیچکس به حساب نیاورد. صحبتها کوتاه شد و قلم نوشتهها را رها کرد.
الا تا بود پهن برگ کدوالا تا بود گرد برگ کلم
هوش مصنوعی: تا وقتی که برگهای پهن کدو وجود دارد، تا وقتی که گرد برگهای کلم هست.
کند تا سرمجات، دفع سمومبود تا ضمادات، ضد ورم
هوش مصنوعی: برای کاهش اثرات مضر و جلوگیری از ورم، اقدامات لازم را انجام میدهد و بنابراین میتواند به بهبود وضعیت کمک کند.
هواخواه تو خوش زید لیک دیربداندیش تو خوش خورد لیک سم
هوش مصنوعی: دلگرمی و عشق به تو باعث خوشحالی است، اما تو با تأخیر به فکر آن هستی. تو میتوانی خوب زندگی کنی، اما در عین حال عواقب تلخی نیز در پیش داری.
بمانی تو در این جهان و شوندحسودان تو مجتمع در عدم
هوش مصنوعی: اگر تو در این دنیا بمانی، حسودان و بدخواهانت در ناپدیدی و نیستی جمع خواهند شد.
چو لقمان ادهم نباشد کسیهوادار جانت، به جانت قسم
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند لقمان بزرگ و خردمند نباشد، هیچکس نمیتواند جان تو را حمایت کند. به جانت قسم.