شمارهٔ ۱۶۸ - گو نکنم
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و درد دلی است که شاعر نسبت به عشق و وفاداری خود دارد. او از غم و رنج ناشی از عشق مینالد و به محبوبش میگوید که درباره غمش صحبت نکند، زیرا آتش عشق او را میسوزاند. شاعر به محبوب خود هشدار میدهد که او را بیشتر آزرده نکند و به یادآوری وعدههای دروغین دلدار نپردازد.
او همچنین به ویژگیهای منفی محبوب اشاره میکند و از او میخواهد که نسبت به دلهای شکسته مهربانتر باشد. شاعر تأکید میکند که از وعدههای طلایی خواران نباید روزی خود را بسازند و این که زیباییهای ظاهری، نفرتانگیز و فریبندهاند.
در نهایت، شاعر بیان میکند که در این دنیا، باید به شادی و خوشی پرداخت و از رنجهای بیپایان دوری جست. شعر به نوعی انتقاد از داراییها و مادیات نیز دارد و بر اهمیت احساسات عمیق انسانی تأکید میکند.
دل من، شرح غم یار مکن گو نکنمآتش عشق پدیدار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: قلب من، از درد و غم یار حرف نزن، زیرا نمیخواهم شعله عشق را آشکار کنم، پس لطفاً چنین نکن.
بره انده و تیمار مرو، وین تن منبستهٔ انده و تیمار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که خودت را در غم و ناراحتی غرق نکنی، زیرا بدن من در جایی اسیر اندوه و درد است و نمیخواهم با غصههای تو درگیر شوم.
گر مرا خسته وبیمار نخواهی کردنشرح آن نرگس بیمار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی مرا خسته و بیمار کنی، پس از حال آن نرگس بیمار صحبت نکن. من نمیخواهم در موردش چیزی بشنوم.
پندی از من بشنو ای دل، تا بتوانیقصدآن ترک ستمکار مکن گونکنم
هوش مصنوعی: ای دل، به من گوش کن و از من پند بگیر، که باید از قصد کردن به آن شخص ستمگر خودداری کنی.
خوار دارد همه دلها را آن ترک پسرخوبش را چوندکران خوارمکن گو نکنم
هوش مصنوعی: او دلهای همه را نادیده میگیرد، بهخصوص دل آن پسر ترک که بسیار خوب است. نمیخواهم که او را بیاحترامی کنم.
مست آن نرگس مخمور نشو گو نشومخانه درکوچه خمار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: در حالت مستی از زیبایی آن گل نرگس به حالت سرمستی درآمدهام. بگو که در کوچه به خانهام نیا و مرا خمار نکن، چون قول میدهم که نخواهم آمد.
گرتو دانی کههمه وعدهٔدلدار خطاستتکیه بر وعده دلدار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: اگر میدانی که همه وعدههای معشوق نادرست و بیاعتبارند، پس بر وعدههای او تکیه نکن و به آنها اعتماد نداشته باش.
خوبرویان خراسان به جفاکارکنندیاد ازین قوم جفاکار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که زیبارویان خراسان اگر هم بیرحمی کنند، بهتر است به یاد بدیهای این قوم نباشیم و از یادآوری آنها خودداری کنیم. به گونهای دعوت به فراموشی و رهایی از کینههاست.
طرهٔ خوبان، طرار و بلاانگیز استخواهش طرهٔ طرار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: ظاهراً زیبایی و جذابیت موی خوبان باعث دردسر و مشکلات میشود، پس بهتر است به خواستههای خود درباره آن موی زیبا توجهی نکنید و هیچ درخواستی نداشته باشید.
ور به پنهانی بربست تو را زلف نگارقصهٔ بستگی اظهار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: اگر زلف زیبای معشوق تو را به ظاهر به دام انداخته، این موضوع را فاش نکن و بگو که من چیزی نگفتهام.
ز نکورویان هرچندکنی شکوه بکنلیک از صدر نکوکار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که بخواهی از زیبایان شکایت کنی، اما از نیکوکار بزرگ نباید شکایت کنی؛ بهتر است که چنین چیزی را هرگز نگویی.
اعتبارالملک آن کو به عیارکرمشجز که دریا را معیار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: به آن کسی که ارزش پادشاهی او تنها به کرم و بخششاش شناخته میشود، نمیتوان فقط به اندازهگیری دریا اکتفا کرد. من چنین چیزی را قبول ندارم.
هرکه را روی ز دیدارش فرخنده نگشتتا ابد رویش دیدار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر دیدن چهرهاش خوشحال نشده باشد، تا ابد دیگر او را ملاقات نکن، پس من هم نمیکنم.
گرش از مهر نظر افتد بر اهریمنوصف او جز بت فرخار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: اگر عشق و محبت به اهریمن نظر بیندازد، تو تنها او را مانند بت زیبا توصیف نکن و نگو که نمیتوانم.
وگرش افتد از قهر نظر سوی پرینظر اندر وی، زنهار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: اگر از شدت خشم، نگاهی به دختری زیبا بیندازد، به خود بگو که مبادا کار ناپسندی انجام دهد و از این کار پرهیز کند.
هرکجا بینی آن صدر بزرگ آئین رابهر غله چو من اصرار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: هرجا که آن شخص برجسته و محترم را ببینی که در جستجوی غله و محصول است، برای به دست آوردن آن، مثل من پافشاری نکن و از تلاش بیهوده دست بردار.
سخن از هردر با خواجه چو بنیادکنیبه جز از درهم و دینار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی درباره هر چیزی با مَردی با تجربه صحبت کنی، فقط درباره پول و ثروت صحبت نکن، زیرا من نمیخواهم در این زمینه گفتگو کنم.
شعر من در یتیمی است، براین در یتیمز صفا بنگر و انکار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: شعر من در تنهایی و بیکسی است؛ بر این حال یتیمانهام نگاه کن و آن را انکار نکن، زیرا نمیتوانم غیر از این بگویم.
تا جهان باشد بنشین ز بر مسند جاهروز و شب جز بهطرب کار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا پابرجاست، در جایگاه خود بنشین و شب و روز فقط به خوشی و لذت بپرداز، بگذار هرچه میخواهی بگویی، من دیگر نمیخواهم این کار را انجام دهم.
گفتم این شعر بر آئین ادیبی که سرودتنم از رنج، گرانبار مکن گو نکنم
هوش مصنوعی: به یکی از ادیبان گفتم که این شعر را سرودهام، اما از اینکه یادآور درد و رنج من باشد، بپرهیز.