شمارهٔ ۱۹۹ - به یکی از معاندین
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شخصی به نام کسروی حمله میکند و او را به نادانی و سفاهت متهم میکند. شاعر از سرگشتگی و حیرت او در زندگی گلایه میکند و او را منفور و ملعون میشمارد. ضمن انتقاد از او، بیان میکند که کسروی بواسطهی افکارش به ابلیس و شیطان نزدیک است. شاعر از ننگشدگی او در میان اهل تبریز سخن میگوید و وجود او را به بوزینهای که لباس انسان پوشیده، تشبیه میکند. همچنین تأکید میکند که او خود را مصلح میداند، ولی در واقع هیچ شباهتی به مصلحان واقعی ندارد. در نهایت، شاعر با بیاحترامی به نسل او، او را به عنوان مایه ننگ آل قحطان معرفی میکند.
ای کسروی ای سفیه نادانسرگشته تیه بغی و خذلان
هوش مصنوعی: ای کسروی، ای نادان و بیخود که در دلهره و سرگردانی به سر میبری.
بدبخت کسی که چون تو باشدیک عمر به کار خویش حیران
هوش مصنوعی: بدبخت کسی است که مانند تو، یک عمر درگیر کارهای خود و مشغولیتهایش باشد و هنوز سرگردان و سردرگم باشد.
منفور به نزد پیر و برناملعون بر کافر و مسلمان
هوش مصنوعی: کسی که از نظر دیگران منفور و ناپسند است، چه پیر باشد و چه جوان، به نوعی مورد توجه و سرزنش قرار میگیرد، چه کافر باشد و چه مسلمان.
از روز ازل فکنده ابلیسدر قلب تو کارگاه عصیان
هوش مصنوعی: از همان ابتدا، ابلیس در دل تو فضایی برای نافرمانی ایجاد کرده است.
آیینْت سفاهتی هویدا«پیمانْت» حماقتی نمایان
هوش مصنوعی: تو به وضوح نشانی از نادانی را نشان میدهی و «پیمان» تو سمبلی از حماقتی آشکار است.
تو ز اهرمنی و از تو بیزارروح مشی و روان مشیان
هوش مصنوعی: تو از صفات پلیدی برخورداری و به همین خاطر روح و جانهای پاک از تو متنفرند.
ای مغز تو خوابگاه ابلیسوی قلب تو جایگاه شیطان
هوش مصنوعی: ای عزیز، ذهن تو محلی است که ابلیس در آن آرام میگیرد و قلبت فضایی است که شیطان در آن ساکن است.
ای مایهٔ ننگ اهل تبریزاز حکمآباد تا شتربان
هوش مصنوعی: تو باعث شرم و سرافکندگی مردم تبریز از حکمآباد تا شتربان هستی.
با این تن خشک و این قیافههستی ز کدام جنس حیوان
هوش مصنوعی: با این بدن لاغر و این چهره، تو از چه نوع حیوانی هستی؟
بوزینهٔ سل گرفتهای توپوشیده به تن لباس انسان
هوش مصنوعی: تو مانند بوزینهای هستی که به تن لباس انسانگونهای پوشیدهای و در واقعیت، حالتی غیر از آنچه نشان میدهی داری.
در کار معاشرت چنان تلخکز تو نشود رفیق، خندان
هوش مصنوعی: در روابط اجتماعی به اندازهای تلخی وجود دارد که هیچ دوستی از تو خوشحال و خندان نمیشود.
بنشینی و بر نمک بری دستبرخیزی و بشکنی نمکدان
هوش مصنوعی: زمانی که نشستهای و به چیزی که نمک را در خود دارد توجه میکنی، دست برمیداری و سپس با حرکتی ناخواسته آن ظرف نمک را میشکنی.
خود را تو ز مصلحان شمردیاین نام به خود نهادی آسان
هوش مصنوعی: تو خود را به عنوان یک مصلح تصور کردی و به راحتی این عنوان را برای خود انتخاب کردی.
هستی به قیاس مصلحان، توچون ز آب فرات، آب قلیان
هوش مصنوعی: موجودیت تو مانند اصلاحگران است، اما تو مانند آبی هستی که از رود فرات نسبت به آب قلیان رقیقتر است.
هستی تو به طعم و بوی پیداهرچند شوی به رنگ پنهان
هوش مصنوعی: وجود تو به طعم و بوی مشخص است، هرچند که در رنگ و ظاهر ممکن است پنهان باشی.
شد پارسی از تصرف تومهمل چو کلام جان بن جان
هوش مصنوعی: زبان فارسی به خاطر نفوذ تو از معنا خالی شده است، مانند کلامی که جان را از جان جدا میکند.
خشکیده و خامشی تو، گوییچولی قزکی بهدست طفلان
هوش مصنوعی: خشکی و سکوت تو شبیه به تکهای پارچه قزاقی است که در دستان کودکانی قرار دارد.
چولی قزکی ولی نه زان جنسکز وی طلبند خلق باران
هوش مصنوعی: چلی قزکی، نوعی پرندهی زیباست، اما نه از آن نوعی که مردم انتظار بارش باران از آن داشته باشند.
الفاظ به کسره میگذاریزان کسرویت شده است عنوان
هوش مصنوعی: کلمات را به شیوهای خاص و زیبا بیان میکنی، به خاطر این شیوهٔ خاصی که داری، به تو لقب دادهاند.
ورنه تو کجا و آل کسریای مایهٔ ننگ آل قحطان
هوش مصنوعی: اگر تو نباشی، پس کجا میتوانی پیدا شوی و به یادآوری جایگاه آل کسری، که خود مایهٔ ننگ برای آل قحطان است؟