شمارهٔ ۲۲۱ - فغان از این جهان
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج زندگی در این جهان گله میکند و احساس میکند که در بلای این دنیا مانده است. او به تضاد بین شادی و غم اشاره میکند و از مشکلاتی که بر او وارد میشود، شاکی است. شاعر میگوید که این جهان دارای ویژگیهای خاصی است و هر کسی در مسیر خود میافتد. او معتقد است که هر موجودی در این جهان وظیفهای دارد که باید به آن عمل کند، و اگر از مسیر خود منحرف شود، به مشکلات بیشتری دچار خواهد شد. در نهایت، او بر اهمیت خدمت به دیگران و انجام وظایف انسانی تأکید میکند و هشدار میدهد که بیتوجهی به این مسئولیتها میتواند به زحمت و دردسر منجر شود.
فغان از این جهان و ابتلای اوکه ماندهام عجیب در بلای او
هوش مصنوعی: آه از این دنیا و مشکلاتش! من به طرز عجیبی در سختیهایش گرفتار ماندهام.
بسان دانه خرد گشت پیکرمازین بزرگ سنگ آسیای او
هوش مصنوعی: بدن من مانند دانهای ریز شده است از این سنگ بزرگ که در آسیاب قرار دارد.
غنا و شادیش به جای دیگرانبه جای من همه غم و عنای او
هوش مصنوعی: شادی و نشاط او به جای دیگران است و به جای من فقط غم و توجه او باقی مانده است.
به جای من چرا بدی همی کندچو من بدی کردهام بهجای او
هوش مصنوعی: چرا کسی به جای من بدی میکند؟ من هم که قبلاً بدی کردهام.
به گوش روزگار بر، فغان منرسید و داد پاسخی سزای او
هوش مصنوعی: صدای نالهام به گوش زمانه رسید و جواب شایستهای برای آن دریافت کردم.
بگفت کاین جهان نه زان قبل بودکه ظن بد بری به راستای او
هوش مصنوعی: او گفت که این جهان به گونهای نیست که انسانها به خاطر ظن و گمانهای بد، در مسیر راست و درست آن دچار تردید شوند.
جهان چه باشد؟ این زمین و مهر و مهسپهر وکهکشان پر ضیای او
هوش مصنوعی: جهان چیست؟ تنها همین زمین و خورشید و ماه و آسمان و کهکشان پر از نور اوست.
روان به راه شغل خویش هر یکینجسته شغل دیگری ورای او
هوش مصنوعی: هر فردی به شغل و حرفه خود مشغول است و دیگران نیز به کار خود پرداختهاند و هر کس در حوزه تخصص خود فعالیت میکند.
چمیده به اقتضای فعل خویشتنرمیده زان کجا، نه اقتضای او
هوش مصنوعی: آن کس که به سبب ویژگیهای خود به حرکت در میآید، از جایی دیگر دور شده و به شرایط آن فضا تعلق ندارد.
به عضو عضو این جهان چو بنگریگماشته به خدمتی خدای او
هوش مصنوعی: وقتی به هر بخش از این جهان نگاه میکنی، متوجه میشوی که هر یک از آنها به نوعی به خدمت خداوند در آمدهاند.
یکی است چشم و دیگریست دید اویکیست درد و دیگری دوای او
هوش مصنوعی: چشم و بینش یکی هستند، یکی درد را احساس میکند و دیگری راه درمان آن را میداند.
وجود تو هم آلتی است زین جهاننهاده بهرکاری اوستای او
هوش مصنوعی: وجود تو نیز ابزاری است که در این جهان برای کار خاصی قرار داده شده است.
نگرکه چیست شغل راستین تودر این جهان و عرصهٔ وغای او
هوش مصنوعی: به این فکر کن که در این دنیا و در این عرصه، وظیفه واقعی تو چیست و چه کاری باید انجام بدهی.
کسی که شغل راستین خود کندهماره حاصل است مدعای او
هوش مصنوعی: کسی که همیشه در مسیر درست و شغل واقعیاش قدم بردارد، همواره نتایج مثبت و خوبی از تلاشهای خود به دست میآورد.
وگرنه شغل خویشتن هوا کندبه خواری و هوان کشد هوای او
هوش مصنوعی: اگر انسان به فکر خود نباشد، شغل و حرفهاش به ذلت و پایینترین درجه میرسد و آرزوی او نیز تحت تأثیر این وضعیت قرار میگیرد.
زمین اگر مدار خود فرو هلدبه تنگناکشد فراخنای او
هوش مصنوعی: اگر زمین در مدار خود فرو برود، فضای او تنگ نخواهد شد.
وگر قمر ز راه خویش کژ رودفتد ز کار، خنگ بادپای او
هوش مصنوعی: اگر ماه از مسیر خود منحرف شود و به باطل بیفتد، پس نیکو نیست که به بیخود خویش ادامه دهد.
تو هم گر از وظیفه زآستر شویبلای دهر بینی و جفای او
هوش مصنوعی: اگر تو هم از مسئولیتها فاصله بگیری، سختیها و ناعدالتیهای زمانه را تجربه خواهی کرد.
وظیفه تو چیست اندرین جهان؟بکوش تا رسی به انتهای او
هوش مصنوعی: وظیفه تو در این دنیا چیست؟ سعی کن که به بالاترین هدف خود برسی.
ترا وظیفه خدمتست و مردمیبه مردمان و، هیچ نی سوای او
هوش مصنوعی: وظیفه تو خدمت به مردم است و باید با دیگران خوب رفتار کنی و هیچ چیز دیگری مهمتر از این نیست.
چو کژدمی کنی به جای مردمیپذیره شو به زهر جانگزای او
هوش مصنوعی: اگر مانند کژدمی به جای انسانیت رفتار کنی، باید آماده باشی که زهر او را بپذیری و عواقب کارهای خودت را بگُذاری.