شمارهٔ ۲۴۵ - تغزل
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود که آن را "پیمان شکن" مینامد، اشاره میکند. او از جدایی و دردنی که به خاطر این عشق متحمل شده، صحبت میکند. شاعر میگوید که چگونه دل به لشکری (احساسات و خواستهها) داده است و از پیامدهای آن رنج میبرد. او به زیبایی معشوق خود اشاره میکند و میخواهد که عشقش متفاوت و سرشار از محبت باشد، نه مانند دیگران که فقط به ستمگری و رنجآوری مشغولند. در نهایت، شاعر به زیبایی معشوق به جزئیات پرداخته و از نیکی و حسن او تمجید میکند. این شعر بیانگر راز و رمز عشق و حسرت ناشی از آن است.
پیمانشکن نگار من آن ترک لشکریبگرفت خوی لشکری و شد ز من بری
هوش مصنوعی: عشق من به آن دختر ترکعنق که پیمان شکسته و دل مرا رنجانیده، باعث شده که او به راحتی از من فاصله بگیرد و هیچگونه تعلق خاطری به من نداشته باشد.
من دل به لشکری ز چه دادم به خیر خیرهشیار مرد، دل نسپارد به لشکری
هوش مصنوعی: من چرا به دور از عقل و تدبیر به لشکری از دل سپردم؟ مردی با هوش و آگاه هرگز دلش را به لشکری نمیسپارد.
او خود سپاهی است و رود، چون رود سپاهگوید مرا که بنشین وز هجر خون گری
هوش مصنوعی: او خود به تنهایی مانند سپاهی است و در کنار رود، وقتی رود به او میگوید که آرام بگیرد و از جدایی اشک بریزد.
هر دم ز هجر آن رخ چون سیم نابسودیاقوت سوده بارم بر زر جعفری
هوش مصنوعی: هر لحظه به خاطر دوری آن چهرهی مانند نقره، دل من آکنده از غم است و همچون یاقوتی که در ظرف زرینی جای دارد، دلم پر از حسرت و اندوه است.
آنکه گرم ببینی خسته ز درد هجربراین تن پرآفت من رحمت آوری
هوش مصنوعی: اگر کسی را ببینی که به شدت در اثر جدایی و دلتنگی رنج میکشد، بر این تن پر از آفت من رحم کن.
تا بود صف شکست و کمند و کمان گرفتایدون گمان کند که چنین است دلبری
هوش مصنوعی: تا زمانی که صف شکست و کمند و کمان در دست باشد، ممکن است کسی گمان کند که این عشق و دلربایی اینگونه است.
قلب سپاه را نشناسد ز قلب دوستقلب تو بر درد چو به جولانش بگذری
هوش مصنوعی: هرگز قلب سپاه و دل دشمن را همچون دل دوست نخواهی شناخت، زیرا زمانی که از کنار او میگذری، دل تو به دردها و رنجهای او پی میبرد.
پیوسته چون پری است نهفته ز چشم منگر نه پری است از چه نهانست چون پری
هوش مصنوعی: همیشه مانند پری است که از دید من پنهان است، اگر این پری نیست، پس چرا آنقدر مخفی است مانند پری؟
عشق اینچنین نخواهم چون نیست درخورمای عشق مر مرا تو بدینسان نه در خوری
هوش مصنوعی: عشق را به این شکل نخواهم، چون در شأن من نیست. ای عشق، تو را چنین نمیپسندم و برای من مناسب نیستی.
عشق بتی گزینم، دلخواه و سازگارچون دیگران نداشته رسم ستمگری
هوش مصنوعی: من معشوقی را انتخاب میکنم که به دل و سلیقهام بخورد و با او همخوانی داشته باشم، زیرا مانند دیگران، رفتار ناپسند و ستمگرانهای ندارم.
با گیسوی شکستهتر از پشت بیدلانبا چهرهٔ شکستهتر از لالهٔ طری
هوش مصنوعی: با موهایی نرم و لطیفتر از شاخههای بید و چهرهای زیبا و آشفتهتر از گل لاله.
کر بنگری بر آن رخ و بالای او درستبینی مه چهارده بر سرو کشمری
هوش مصنوعی: اگر به چهره و موهای او نگاه کنی، به خوبی متوجه میشوی که ماه تمام بر سروی خوشمنظره میدرخشد.
دیبای ششتری است بناگوش و روی اومشک سیه دمیده ز دیبای ششتری
هوش مصنوعی: موهایی سیاه همچون مشک بر روی گوش و صورت او است که به زیبایی لباس ششتری (که نوعی پارچه نرم و لطیف است) زینت داده شده است.
از روی اوست خوبی و نیکی ستوده فالچون از ولی داور، آئین داوری
هوش مصنوعی: خوبی و نیکی که مورد ستایش قرار میگیرد، از وجود او ناشی میشود، همانطور که قوانین قضاوت از ارادهی پروردگار به دست آمده است.