شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و غم فراق یار و دوری از دیار خود مینالد. او از منشأ خود، خراسان، یاد میکند و احساس میکند که به فردی دیگر تبدیل شده و به شدت نگران و نزار است. از طرفی، به تجربههای خود در شهر ری اشاره میکند و میگوید که هیچ بهرهای از این شهر نبرده و فقط عذابهایی جانی کشیده است. در نهایت، در حسرت و ناامیدی از زندگی در این شهر صحبت میکند و خود را در شرایطی ضعیف و محکوم مییابد.
همی نالم به دردا، همی گریم به زاراکه ماندم دور و مهجور، من از یار و دیارا
هوش مصنوعی: من از دردهای درونم شکایت میکنم و با صدای بلند گریه میکنم، چون از یار و دیارم دور افتادهام و احساس تنهایی میکنم.
الا ای باد شبگیر، ازین شخص زمینگیرببر نام و خبر گیر، ز یار نامدارا
هوش مصنوعی: ای باد شبانگاهی، لطفاً نام و اخبار این فرد زمینگیر را بگیر و به یار نامدار برسان.
چو رفتم از خراسان، به دل گشتم هراسانشدم شخصی دگرسان، خروشان و نزارا
هوش مصنوعی: وقتی که از خراسان خارج شدم، به دل شتابان شدم و دچار نگرانی گشتم. احساس کردم که چیزی از من تغییر کرده و حالتی آشفته و نزار دارم.
به ری در نام راندم، حقایق برفشاندمولیکن دیر ماندم، شده زینروی خوارا
هوش مصنوعی: در نام تهران مطرح شدم و حقایق را منتشر کردم، اما دیر وارد میدان شدم و به همین خاطر، من و کارهایم از ارزش افتادیم.
نجستم نام ازین شهر، فزودم وام از این شهرنبردم کام ازین شهر، به جز عیش مرارا
هوش مصنوعی: من نامی از این شهر نخواستم، اما بدهکاریام در این شهر زیاد شد. هیچ بهرهای از این شهر نبردم جز لذتهای گاه و بیگاه.
بدا محکوم قهرا، درآکنده به زهراپلیدا شوم شهرا، ضعیفا شهریارا
هوش مصنوعی: بدبخت و محکوم به عذاب، در دنیای ناپاکی که به من گرفتار شدهام، ای شهریار ضعیف و آسیبپذیر، چه کلافه و پریشان حال هستم.