تناجی
ملک‌الشعرا بهار

شمارهٔ ۳۳

از دوست بریدیم به صد رنج و ندامتاز دوست به‌خیر آمد و از ما به‌سلامت
حالی دل مظلوم مرا غمزهٔ مستشبا تیر زد و ماند قصاصش به قیامت
از عشق حذرکن که بود ماحصل عشقخون خوردن و جان کندن و آنگاه ملامت
طی شد زجهان چشمه خضر ودم عیسیایزد به لب لعل تو داد این دو کرامت