شمارهٔ ۶۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ناامیدی و مشکلات ناشی از عشق و وفا اشاره می کند. او میگوید که از دیگران انتظار وفا ندارد و تنها جفا میبیند. دلبر او همیشه در درد و رنج است و هرگز به او نزدیک نمیشود. نویسنده از حرزی یاد میکند که در آن بلا و مشکلات به خانهاش راه نمییابند. او خود را کوه غم معرفی میکند اما احساس میکند که هیچ صدایی از آن به بیرون نمیآید. در حرکت به سوی محبوب، او میگوید که اگر محبوب به خانهاش نیاید، خوشحالی و مناسبات خوب نیز هیچگاه به او راه نخواهد یافت. در نهایت، شاعر به خداوند و رعایت تقوا اشاره میکند و تأکید میکند که عشق بیپاسخ است و عشق در دل او شعلهور نمیشود.
از ما به جز از وفا نیایدوز یار به جز جفا نیاید
هوش مصنوعی: ما از جانب خود وفا و محبت نمیتوانیم نشان دهیم و از طرف یار نیز جز بیوفایی و آسیب نمیتوان انتظار داشت.
دلبر چه بلا بود که هرگزنزد من مبتلا نیاید
هوش مصنوعی: دلبر چه مصیبتی دارد که هیچگاه به من مبتلا نمیشود؟
حرزی است مرا نهان کزان حرزدر خانهٔ ما بلا نیاید
هوش مصنوعی: این یک دعا یا دعاخوانی است که به نوعی محافظت و سرپناهی را از بلاها و مشکلات جلب میکند. به عبارت دیگر، بیانکننده این است که وجود این حفاظت در خانه باعث میشود که هیچ آسیبی به آن نرسد.
من کوه غم توام ولیکنزین کوه دگر صدا نیاید
هوش مصنوعی: من همچون کوهی از غم تو هستم، اما از این کوه دیگر صدایی نمیشنوم.
در خانهٔ ما نیایی آریمنعم بر بینوا نیاید
هوش مصنوعی: اگر به خانهٔ ما نیایی، پس نعمت و رحمت به کسی که نیازمند است نخواهد رسید.
شادان، خبر غمی نپرسدسلطان به سر گدا نیاید
هوش مصنوعی: شخص شاد و خوشحال هرگز از غم و اندوه دیگری پرسش نمیکند، چون پادشاهی نمیتواند به سر گدایی بیاید.
و آن را که قدم به فرش دیباستدر خانه ی بوربا نیاید
هوش مصنوعی: کسی که در دنیای نیک و بافضیلت قرار دارد، به مشکلات و سختیهای کوچک اهمیت نمیدهد و به آنها وارد نمیشود.
آخر ز خدا بترس اگر هیچاز روی منت حیا نیاید
هوش مصنوعی: در نهایت، از خدا بترس اگر حیا و شرم از او به خاطر لطف و محبتش در دل تو وجود ندارد.
گوبی که ز عشق دست برداراین کار ز دست ما نیاید
هوش مصنوعی: عشق را رها کن، زیرا این کار از دست ما خارج است و نمیتوانیم بر آن تسلط پیدا کنیم.
من زلف تو مشک چین نخوانمکز اهل ادب خطا نیاید
هوش مصنوعی: من زلف تو را به عنوان مشک نمیخوانم، چون اهل ادب هرگز مرتکب خطا نمیشوند.
بر ما قلبت چرا نسوزد؟بر ما رحمت چرا نیاید؟
هوش مصنوعی: چرا قلب تو برای ما نمیسوزد؟ چرا رحمت و لطف تو شامل حال ما نمیشود؟
بیگانه بود «بهار» آنجاکاوازهٔ آشنا نیاید
هوش مصنوعی: در آنجا بهار غریبه و نا آشنا است و حس و حال آشنایی در آنجا نمیتواند وجود داشته باشد.