شمارهٔ ۸۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نادرستیها و بیوفاییهای زمانه اشاره میکند و از خستگی و ناامیدی خود سخن میگوید. او بیان میکند که عشق را رها کرده و به خودکشی فکری نزدیک شدهاند. وطنخواهی به خاطر مشکلات اجتماعی و سیاسی از بین رفته و انسانها از یکدیگر فاصله گرفتهاند. شاعر به تضادها و کشمکشهای موجود در جامعه اشاره دارد و در نهایت از تنهایی و دلشکستگی خود گله میکند. اما همچنین به عشق و امید اشاره کرده و به تلاش برای رهایی از این فضا میپردازد.
ز نادرستی اهل زمان شکسته شدیمز بس که داد زدیم آی دزد خسته شدیم
هوش مصنوعی: از بیصداقتی مردم زمانه فرسوده و خسته شدهایم، چون آنقدر فریاد زدیم که «آی دزد!» که دیگر توانمان تمام شده است.
ز عشق دست کشیدیم و بهر کشتن خویشبه پایمردی اغیار دسته دسته شدیم
هوش مصنوعی: از عشق دست کشیدیم و برای اینکه خود را به قتل برسانیم، بهطور گروهی به مقاومت در برابر دیگران پرداختیم.
خراب گشت وطنخواهی از من و تو بلیمیان میوهٔ شیرین زمخت هسته شدیم
هوش مصنوعی: علاقه و آرزوی میهنپرستی ما از بین رفته است و ما در دنیای شیرین زندگی، به یک هستهٔ سخت و تلخ تبدیل شدهایم.
سری بهدست شمال و سری به دست جنوببسان رشته در این کشمکش گسسته شدیم
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویر یک مبارزه یا کشمکش میپردازیم که در آن نیروهای مختلفی از شمال و جنوب وجود دارند. ما مانند رشتهای که در میان این درگیری از هم جدا شده، دچار تشتت و پراکندگی شدهایم. به نوعی، این تصویر نشاندهندهی تأثیرات و چالشهای این درگیری بر ماست.
چو رشتهای که به جهد از میان گسسته شودجدا شدیم ز خویش و به غیر بسته شدیم
هوش مصنوعی: ما مثل رشتهای هستیم که با تلاش از هم پاره شده و جدا شدهایم؛ اکنون از خود دور شدهایم و به چیزهای دیگری وابسته شدهایم.
ز بیحیایی اغیار و بیوفایی یاربه جان دوست که یکباره دلشکسته شدیم
هوش مصنوعی: به خاطر بیحیا بودن دیگران و وفادار نبودن معشوق، به جان دوست قسم که ناگهان دلمان شکسته شد.
من و بهار به نیروی عشق ازین غرقاببساط خویش کشیدیم و فر خجسته شدیم
هوش مصنوعی: من و بهار با قدرت عشق از این وضعیت دشوار رها شدیم و به حالت خوشی و سرخوشی رسیدیم.