شمارهٔ ۱ - سرگذشت شاعر در اولین مسافرت او به تهران
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان مشکلات و رنجهایی که در زندگی تجربه کرده، میپردازد. او نگران وضع مالی خود است و به دوستش سردار که در مقام و قدرت بالایی قرار دارد، اشاره میکند. شاعر از افلاس و بیپولی سخن میگوید و این را به نوعی مرگ تشبیه میکند. همچنین، او از سفرهای خود به مشهد و مشکلاتی که در این مسیر با دزدان و طلبکاران داشته، میگوید.
شاعر احساس تنهایی و ناامیدی میکند و به دوستش مینویسد که او در بند مشکلات مالی گرفتار شده و هیچ کمک و یاری از دیگران نمیبیند. او در نهایت به این نتیجه میرسد که دوستان واقعی باید در سختیها در کنار هم باشند و به یاد میآورد که در عهد و وفا، انسانها باید به وعدههای خود پایبند باشند. این شعر به نوعی نقدی بر جامعه و روابط میان افراد نیز به شمار میآید.
به که سردار کل جزاه اللهبشنود حال بنده بیاکراه
هوش مصنوعی: بهتر است که سردار با نیکی با حال من آگاه شود و نیازی به زحمت کشیدن نداشته باشد.
به که بر این فسانه دل بنددتا همی گرید و همی خندد
هوش مصنوعی: بهتر است که دل به داستانی ببندیم که هم باعث گریه ما شود و هم خندهمان را بیاورد.
قصهٔ من شنیدنش سهل استعلم هر چیز بهتر از جهل است
هوش مصنوعی: قصهٔ من را میتوان به سادگی شنید، دانستن هر چیزی از نادانی بهتر است.
چون بدانی به ما چه میگذردبه فلان بینوا چه میگذرد
هوش مصنوعی: وقتی که تو بفهمی که چه حال و احوالی بر ما میگذرد، پس به حال آن فرد بیچاره هم پی خواهی برد.
یا بر افلاس شخص چاره کنییا خود از مفلسی کناره کنی
هوش مصنوعی: یا به فقر و تنگدستی دیگران کمک کن، یا خود را از وضعیت بیپولی نجات ده.
مفلسی مردن است بی کم و کاستهرکه مفلس شد از جهان برخاست
هوش مصنوعی: اگر کسی از دنیا برود و در زندگیاش هیچ چیزی نداشته باشد، برای او به معنای واقعی فقیر بودن است. دیگر کسی که فقیر است، دیگر جایی در این جهان ندارد.
«بوهریره» همی نماید نقلاین حدیث از نبی مطابق عقل
هوش مصنوعی: بوهریره این روایت را از پیامبر نقل میکند که با عقل همخوانی دارد.
کان زمانی که عهد نورانی استجاکشی بهتر از پریشانی است
هوش مصنوعی: زمانی که عهد و پیمان روشن برقرار باشد، زندگی بهتر و خوشتر از بینظمی و آشفتگی است.
جاکشی همچو بار پنبه بودکه به ظاهر کلفت و لنبه بود
هوش مصنوعی: جاکشی مانند باری از پنبه است که در ظاهر بزرگ و حجیم به نظر میرسد، اما در واقع سبک و کموزن است.
لیک چون پشت گردنت افتادسبک و نرم یابیاش چون باد
هوش مصنوعی: اما وقتی که بر گردنت قرار بگیرد، آن را نرم و سبک مییابی مثل باد.
لیک خود مفلسی چو کابوس استکهش سر و شاخ و دُم نه محسوس است
هوش مصنوعی: اما در واقع، خود فقر مثل یک کابوس است که هیچیک از اجزای آن، یعنی سر و شاخه و دُم، قابل احساس و مشاهده نیستند.
چون که چسبید سخت بیخ خرتمادرت را درآرد و پدرت
هوش مصنوعی: زمانی که به شدت به ریشه و اصل خود وابسته شوی، مادر و پدر تو از آن وضعیت به سختی بیرون میآیند.
دیگری گفته مفلسی عرض استعرضی کاندر او بسی مرض است
هوش مصنوعی: کسی دیگر بیان کرده است که فقر و ناتوانی حالتی است که در آن مشکلات و دردهای زیادی وجود دارد.
این عرض گر فتد به جوهر فردشود از جزء جمع اشیا طرد
هوش مصنوعی: اگر این ویژگی به جوهر واقعی بپیوندد، از اجزای دیگر موجودات جدا میشود و مستقل خواهد شد.
کسر اوقات کشت این سخنانادبیات گشت این سخنان
هوش مصنوعی: تکهتکه شدن زمان، سبب شد که این کلمات به ادبیات تبدیل شوند.
به کزین گفته بینیاز شومبه سر شرح قصه باز شوم
هوش مصنوعی: من به این گفته نیازی ندارم و حالا میخواهم داستان را دوباره برایتان تعریف کنم.
روسها چون به مشهد رضویقصد کردند بر زیادهروی
هوش مصنوعی: روسیها وقتی به مشهد مقدس سفر کردند، در رفتار خود زیادهروی کردند.
بندهٔ بیگناه را به تشرطرد کردند از میان حشر
هوش مصنوعی: یک شخص بیگناه را به دلیل تشر و سرزنش رانده و از جمع دور کردند.
زان سپس مردمان فهمیدههمه بیرون شدند دزدیده
هوش مصنوعی: پس از آن، همهی افراد باهوش به آرامی و بیسر و صدا خارج شدند.
من نهادم ز پس خراسان راگز نمودم طریق تهران را
هوش مصنوعی: من از خراسان عبور کردم و راه تهران را انتخاب کردم.
بین ره دزدهای شیرازیلخت کردندمان به طنازی
هوش مصنوعی: در مسیر، دزدان شیرازی ما را به خاطر شوخی و طنز، لخت و بیپناه کردند.
ندهم شرح آنچه خود بردندکز من و غیر، هرچه بُد بردند
هوش مصنوعی: من هیچ توضیحی نمیدهم دربارهی چیزی که دیگران از من یا چیزهای دیگر گرفتهاند، چون هر آنچه بود، از من و دیگران بردند.
باز دارم سپاس یزدان راکه نبردند گوهر جان را
هوش مصنوعی: من همچنان شکرگزار خدای بزرگ هستم که جانم را از دست ندادند.
چون که دزدان شدند و من ماندماین رباعی به یادشان خواندم:
هوش مصنوعی: وقتی که دزدان به میدان آمدند و من تنها باقی ماندم، این شعر را به یاد آنها خواندم.
دزدان بیابانی قهری نبُدندخودکامه و لامذهب و دهری نبُدند
هوش مصنوعی: دزدان بیابانی نه کسانی بودند که به زور و سلطه بر دیگران تسلط داشته باشند، و نه بیدینی و بیاعتقادی آنها را مشخص میکرد.
با آنهمه طبع سرقت و بیرحمیبالله که چو سارقین شهری نبُدند
هوش مصنوعی: با وجود اینکه طبیعت او به دزدی و بیرحمی میرفت، اما به خدا قسم که مانند دزدان شهر نبودند.
الغرض بنده چون زن بیوهتای پا چارق، آن دگر گیوه
هوش مصنوعی: من مانند زنی بیوه هستم که به پاهایش چارق (نوعی کفش محلی) و به دیگرش گیوه (نوعی دیگر از کفش) پوشیده است.
دررسیدم به ری از آن ره دورخسته ولوت و آسمانجل و عور
هوش مصنوعی: به ری رسیدم، خسته و دلزده از راه دوری که طی کردهام، زیر آسمانی پر از ابر و تاریکی.
نمدی بر سرم، معاذاللهکه کسی را از آن مباد کلاه
هوش مصنوعی: بر سر من نمدی است و از این رو معاذالله، امیدوارم که کسی از آن بر سر نگذارد و کلاه بر نداشته باشد.
بر تنم جبهپارهای کهنهکه به پالان خر زدی طعنه
هوش مصنوعی: بر تن من لباسی کهنه و پارهای است که نشانی از بیاهمیت و تحقیر دارد.
شده هر موی ریش من سوییتنم از رنج گشته چون مویی
هوش مصنوعی: هر کدام از موی ریش من به سمتی رفته و بدنم به خاطر این رنج دچار حالتی شده است که مانند حالتی است که مویی دچار گرفتاری میشود.
رُخم از رنج و اضطراب و قلقچون مه بدر، گلگل و ابلق
هوش مصنوعی: صورت من از رنج و نگرانی و اضطراب، مانند ماه در شب، زیبا و درخشان است.
بنده را دوستان بُدند بسیاز خجالت نگفتم این به کسی
هوش مصنوعی: من دوستان زیادی دارم، اما به خاطر خجالت هیچوقت این موضوع را به کسی نگفتم.
مر مرا دوستی موافق بوددرمی چند قرض و قوله نمود
هوش مصنوعی: دوستی برایم در مقاطع مختلف شراکت کرد و مقداری از من قرض و قول گرفت.
هیکلم را بداد تبدیلیکرد حاضر عبا و مندیلی
هوش مصنوعی: من را دگرگون کردند و به من عبا و مندیل دادند.
هرکسم دید، گفت: محتشم استشیخابوالفضل و خواجه بوالحکم است
هوش مصنوعی: هر کسی که او را ببیند، میگوید که شیخ ابوالفضل شخص بسیار محترمی است و خواجه بوالحکم نیز همینطور.
بیخبر کاین حریف پر ز ریاکهنه رندی است رفته زیر عبا
هوش مصنوعی: این شخص که در ظاهر به نظر میرسد بسیار متدین و پرهیزکار است، در واقع با فریب و ریاکاری خود را پوشانده و با حذاقت خاصی به ریا و تظاهر مشغول است.
الغرض ماهی اینچنین ماندمراز خود بر کسی نیفشاندم
هوش مصنوعی: در نهایت، من مدت طولانیست که به این حالت ماندهام و هیچکس را از راز خود مطلع نکردهام.
شد سپس کیسه از دِرم خالیشد وجودم قرین بدحالی
هوش مصنوعی: سپس کیسهام از دهانم خالی شد و وجودم پر از ناراحتی شد.
خواستم زبن بلا کناره کنمبه سفر، درد خویش چاره کنم
هوش مصنوعی: خواستم از شر این درد و مشکل دور شوم و به سفر بروم تا شاید بتوانم راه حلی برای دردهایم پیدا کنم.
پور سردار، آجودانباشیگفت باید که پیش من باشی
هوش مصنوعی: پسر سردار، مسئول نگهداری و نظم دربار گفت که باید همیشه در کنار من باشی.
که لرستان به فال فرخندهشده ابواب جمع این بنده
هوش مصنوعی: لرستان به عنوان یک سرزمین خوشیمن و شاداب شناخته شده و این به دلیل برکت و موفقیتهایی است که برای این بنده اتفاق افتاده است.
تو بیا تا بدان دیار شویمبا هم از روی صدق، یار شویم
هوش مصنوعی: بیایید با هم به آن مکان برویم و با صداقت و دوستی، همراه یکدیگر باشیم.
من نگویم که خود چه چیز بخورآنچه من میخورم تو نیز بخور
هوش مصنوعی: من نمیگویم که تو چه چیزی بخوری، همان چیزی را که من میخورم تو هم بخور.
من که از حال خود بُدم آگاهدیده بودم بلای این یک ماه
هوش مصنوعی: من که از وضعیت خودم خبر داشتم، میدانستم که این بدبختی یک ماهه چقدر سخت است.
به کنایات کردمش حالیکه بود جیبم از دِرم خالی
هوش مصنوعی: من حالتی را به وجود آوردم که نشان دهم در جیبم چیزی ندارم و خالی است.
گفت تدبیر حالت آسانستشهر تهران نه چون خراسانست
هوش مصنوعی: او میگوید که در مورد تدبیر و تدبیر کردن اوضاع، کار در تهران آسانتر است و به اندازه خراسان سخت نیست.
پیش خود گفتم این نکو باشدزین پس امّید من به او باشد
هوش مصنوعی: به خودم گفتم که این کار خوب است، از این به بعد امیدم به او خواهد بود.
الغرض زین خبر چو بیخبرانخواستم عذر ره ز همسفران
هوش مصنوعی: من به دنبال توجیهی هستم، اما وقتی خبر را میشنوم، متوجه میشوم که کسانی که بیخبرند، نمیتوانند از همراهانم عذرخواهی کنند.
از رفیقان راه واماندمهمه رفتند و بنده جا ماندم
هوش مصنوعی: از دوستان و همراهانم در این مسیر عقب ماندم، همه رفتند و من تنها ماندم.
چند تومان به زحمت بیمرقرض کردم از این در و آن در
هوش مصنوعی: به زحمت و سختی مقدار کمی پول قرض کردم از اینجا و آنجا.
به امیدی که کار آسان استمسقطالرحل ما لرستان است
هوش مصنوعی: با این امید که کارها راحتتر پیش خواهد رفت، زادگاه ما لرستان است.
قصه کوته، بدین تمنی خامبنده ماندم چنین، دو ماه تمام
هوش مصنوعی: داستان کوتاه است، اما به خاطر آرزویی که در دل دارم، مدت دو ماه در این حال و وضعیت گرفتار ماندهام.
ز اتفاقات شد سفر موقوفشد دلش جانب دگر معطوف
هوش مصنوعی: به خاطر حوادثی که پیش آمد، سفر او قطع شد و دلش به سمت چیز دیگری متمایل شد.
گفت با من کنون بیا چالاکبشتابیم جانب املاک
هوش مصنوعی: بیایید با هم سریعاً به سوی ملکها برویم.
چند روزی ز مردم موذیدور باشیم ما به فیروزی
هوش مصنوعی: مدتی از مردم مکار فاصله بگیریم تا به پیروزی دست یابیم.
گفتم این قصه سخت بیثمر استخود بروجرد رفتن دگر است
هوش مصنوعی: گفتم این داستان سودی ندارد، رفتن به بروجرد چیز دیگری است.
این سخن پرگره چو موی من استبه درازی چو آرزوی من است
هوش مصنوعی: این سخن به اندازه موی من پیچیده و دراز است، مثل آرزوهای من که نیز طولانیاند.
من کجا، جویبار ساوه کجامرد جنگی کجا، کجاوه کجا
هوش مصنوعی: من کجا و جویبار ساوه کجا؟ من کجا و جنگجویان بزرگ کجا؟ من کجا و کالسکه و وسیلههای سفر کجا؟
الغرض دست دادم و گفتمتو سلامت بمان که من رفتم
هوش مصنوعی: در نهایت، با دلی پر از احساس، من خداحافظی کردم و آرزو کردم که تو همیشه سالم و خوشحال باشی؛ زیرا من باید بروم.
گفت روزی درنگ باید کردتا بگویم تو را چه شاید کرد
هوش مصنوعی: روزی گفت باید کمی صبر کنیم تا ببینم چه پیشمیآید و چه میتوانم در مورد تو بگویم.
بنده «أمّن یُجیب» را خواندمجای یک روز، هفتهای ماندم
هوش مصنوعی: مدت یک هفته در جایی ماندم که به دعا و نیایش میپرداختند و از خدای خود درخواست کمک میکردند.
چون بدیدم که قصه گشت درازساز و برگ سفر نمودم ساز
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که داستان طولانی شده، برای سفر آماده شدم و وسایل آن را مهیا کردم.
به دوصد آه و زینهار و امانقرض کردم چهل عدد تومان
هوش مصنوعی: با نگرانی و افسوس بسیار، مقداری پول قرض کردم.
مبلغی قرض پیش را دادممابقی را به کیسه بنهادم
هوش مصنوعی: مقداری از پول را پیش پرداخت کردم و بقیه را در کیفم گذاشتم.
که بلیطی گرفته با گاریسوی مشهد روم به چاپاری
هوش مصنوعی: من با گاری به سمت مشهد میروم و بلیطی تهیه کردهام تا سفرم را آغاز کنم.
ناگهان نامهای ز کلکتهداد حبلالمتین که البته
هوش مصنوعی: ناگهان نامهای از کلکته به دست حبلالمتین رسید که مسلماً...
ساز ره ساز کن که جا خالی استبی تو جانم قرین بدحالی است
هوش مصنوعی: ساز را به صدا درآر، زیرا بدون تو فضا خالی است و زندگیام پر از اندوه و ناراحتی است.
گر بیایی بهسوی ما یاراشاد و خرم کنی دل ما را
هوش مصنوعی: اگر به سوی ما بیایی، ای دوست، دل ما را شاد و خوشحال میکنی.
من به سردار قصه را گفتمذرهای زین حدیث ننهفتم
هوش مصنوعی: من به فرمانده گفتم که هرگز از این ماجرا ناراحت نشدهام.
گفت صد به، هزار به به بهساز ره کن که قصه شد کوته
هوش مصنوعی: بیا و یک بار دیگر، با صدای بلند بخوان که داستان به پایان رسیده است.
گفتم این ره نه زان مجازیهاستاین هنوز اول درازیهاست
هوش مصنوعی: من گفتم که این مسیر، راههای بیاساس و فریبنده نیست، بلکه این تنها آغاز یک سفر طولانی و واقعی است.
بهر انجام این ره پر طولپول میباید و ندارم پول
هوش مصنوعی: برای پیشرفت در این مسیر طولانی به پول نیاز است و من پولی ندارم.
گفت ما مبلغی کنیم نیازمابقی را تو خود مهیا ساز
هوش مصنوعی: گفت ما مقدار مشخصی را تأمین میکنیم و بقیه اش را خودت فراهم کن.
من چو گربه به مرنو افتادممدتی در تک و دو افتادم
هوش مصنوعی: من مانند گربهای که در دام افتاده، مدتی سرگردان و نگران بودم.
شصت تومان ز یک بلورفروشقرض کردم به صد فغان و خروش
هوش مصنوعی: من شصت تومان از یک بلورفروش قرض گرفتم و برای گرفتن آن با صدای بلند و گلایهمند اعتراض کردم.
این طلبکار بنده منجلی استنام او حاجمیرزاعلی است
هوش مصنوعی: این شخصی که بدهیام را طلب میکند، با نام حاجمیرزاعلی شناخته میشود و به نوعی مقام و منزلت دارد.
خشکرو و مقدس است بسیمن ندیدم چو او عبوس کسی
هوش مصنوعی: او بسیار خشک و مقدس به نظر میرسد و من هیچکس را مانند او با چنین چهره عبوس و جدی ندیدهام.
الغرض بین این سؤال و جوابپانزده روز درگذشت چو آب
هوش مصنوعی: خلاصه کلام اینکه میان این سوال و پاسخ، پانزده روز گذشت، مانند آب که به آرامی جریان دارد.
پولها رفتهرفته اندک شدخاطرم زین قضیه مُندک شد
هوش مصنوعی: پولها به تدریج کمتر و کمتر میشوند و این موضوع باعث شده که ذهنم آرامش خود را از دست بدهد.
گفتم این خود دگر چه سرسختیستاین چه رنج است و این چه بدبختیست
هوش مصنوعی: گفتم این چه استقامت عجیبی است، این چه زحمتی است و این چه بدبختیای است؟
نه به کلکته رفتم و نه به طوسمانده از هر دو ره به آه و فسوس
هوش مصنوعی: نه به کلکته رفتم و نه به طوس، بلکه از هر دو مسیر تنها به اندوه و حسرت رسیدهام.
پس یکی نامهای به حال فگارعرض کردم به خدمت سردار
هوش مصنوعی: من نامهای دربارهی وضعیت ناخوشایند خود به سردار نوشتم و به او تقدیم کردم.
که برادر، دلم به جان آمدکارد آخر به استخوان آمد
هوش مصنوعی: برادر، دیگر از شدت درد و رنج به آخر خط رسیدهام و تحملم تمام شده است.
یا بگو ها و یا بگو که نخیربه سلامت ز ما و از تو به خیر
هوش مصنوعی: یا بگو که من به خوبی هستم و یا اگر نه، بگو که خوب که از ما جدا هستی و از تو هم به خیر.
از پس چار روز بود و نبوددر جواب من اینچنین فرمود
هوش مصنوعی: پس از چهار روز که در مورد وجود و عدم چیزها فکر میکردم، اینگونه جواب گرفتم.
خود تو دانی که دستتنگم منبا فلک روز و شب به جنگم من
هوش مصنوعی: تو خود میدانی که بیپول و تنگدست هستم و شب و روز در حال مبارزه با مشکلات زندگیام.
چند روزی دگر تأمل کنبا قضا و قدر تحمل کن
هوش مصنوعی: چند روز دیگر صبر کن و به سرنوشت و تقدیر ایمان داشته باش.
زین سخن بنده سخت بور شدمچون گدای لب تنور شدم
هوش مصنوعی: از این گفته خیلی دلگیر و ناراحت شدم، مثل گدایی که در کنار تنور منتظر نان میماند.
من در این حال ماندم اندر بندرفت سردار، جانب دربند
هوش مصنوعی: من در این وضعیت ماندهام و تحت تأثیر این موضوع قرار گرفتهام که سردار به سمت دربند رفت.
پولها جمله خرج شد، هیهاتقرض هم کس نداد بر من لات
هوش مصنوعی: تمام پولها خرج شد و هیچکس به من پولی قرض نداد.
بهر سردار ساختم بدرودیک قصیده که مطلعش این بود:
هوش مصنوعی: به خاطر سردار، یک شعر بلند نوشتم و آن را با این مصرع آغاز کردم:
«من بندهٔ مسکین را ای رادخداوند»«در بند نهادی و برفتی سوی دربند»
هوش مصنوعی: ای پروردگار مهربان، من بندهای بیچاره هستم که تو مرا در قید و بند قرار دادی و سپس به سمت زندان رفتی.
«در بند تو بودم من زین پیش و کنون نیز»«شاید که نباشی تو مرا اکنون در بند»
هوش مصنوعی: من تا حالا در قید و بند تو بودم و هنوز هم هستم. شاید اکنون که من به تو فکر میکنم، تو دیگر به من فکر نمیکنی.
باری احوال بنده این باشدشاید انصاف اگر چنین باشد
هوش مصنوعی: خلاصه اینکه وضعیت من این است و شاید اگر انصاف باشد، همینطور باشد.
امرایی که رادمرداننددوستان را چنین نگردانند
هوش مصنوعی: سردمداران و بزرگان راستین، دوستان خود را به این شکل نمیسازند و دچار مشکل نمیکنند.
این بدان گفتم ای ستودهخصالکه بدانی تغیر احوال
هوش مصنوعی: این را به تو گفتم، ای کسی که ویژگیهای نیکویی داری، تا بدانی که تغییرات زندگی چگونه است.
آرزوها بسی دراز بودبه حقیقت رسی مجاز بود
هوش مصنوعی: آرزوها بسیار گسترده و بلند پروازانه هستند، اما وقتی به واقعیت میرسیم، متوجه میشویم که آنچه به دست میآوریم، خیلی فراتر از آنچه در خیال داشتیم نیست.
هله سردار راد در دربندشده خرّم به شادمانی چند
هوش مصنوعی: سلام ای سردار شجاع، در دربند خوشحال و شادمان هستی، چند لحظهای به خوشی بپرداز.
بنده ز اندیشهٔ طلبکارانشده پنهان به خانهٔ یاران
هوش مصنوعی: من به خاطر فکر و خواستههای طلبکاران، به طور پنهانی به خانه دوستانم رفتهام.
بس که دستم تهی است از دینارکردهام ترک چایی و سیگار
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه پولی ندارم و دستم خالی است، تصمیم گرفتهام چای و سیگار را ترک کنم.
گر دو روزی دگر چنین برودشام و ناهار نیز ترک شود
هوش مصنوعی: اگر این روند ادامه پیدا کند، حتی شام و ناهار هم ترک خواهد شد.
زان سپس بنده باد خواهم خوردیاد سردار راد خواهم خورد
هوش مصنوعی: بعد از آن، خواهم بود و نام سردار فرزانه را به خاطر خواهم سپرد.
آن که از بیم بندهٔ ناچیزسوی دربند میگریزد تیز
هوش مصنوعی: کسی که از ترس یک خدمتکار کوچک به سرعت از در خارج میشود.
وان که در دوستی وفادار استدر مواعید خویش پادار است
هوش مصنوعی: کسی که در دوستی وفادار باشد، به وعدهها و قولهایی که داده است، پایبند خواهد بود.
وان که این بنده را به گفتهٔ خویشکرد در غربت اینچنین درویش
هوش مصنوعی: اگر کسی چنین بندهای را با سخنان خود در تنهایی و غربت، به این حال و روز درآورد، آن شخص کیست؟
باری این جمله زود میگذردلیک دهر این ز یاد مینبرد
هوش مصنوعی: این موضوع به سرعت به فراموشی سپرده میشود، ولی زمان هرگز آن را از یاد نخواهد برد.
یاد باد آن که این سخن فرمودکه به جانش هزار بار درود
هوش مصنوعی: به یاد میآوریم کسی را که این سخن را گفت و برایش هزاران بار درود و سلام میفرستیم.
«بر این منگر که ذوفنون آید مرد»«در عهد و وفا نگر که چون آید مرد»
هوش مصنوعی: به ظواهر و تواناییهای ظاهری انسانها توجه نکن، بلکه به صداقت و وفای آنان در دوستیها و تعهدات نگاه کن.
«از عهدهٔ عهد اگر برون آید مرد»«از هرچه گمان بری فزون آید مرد»
هوش مصنوعی: اگر کسی از عهدهٔ قول و پیمان خود خارج شود، انتظارهای ما از او بیشتر خواهد شد.