شمارهٔ ۸۲ - مرگ سرخ به از مرگ زرد
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف مردی عیار و دلیر میپردازد که همواره در پی بزرگی و افتخار است. او در میدان نبرد زندگی را با شجاعت و افتخار انتخاب میکند و به آسانی از جان و زندگی خود عبور میکند. این مرد به جوانان توصیه میکند که به جای ترس از مرگ، شجاعانه در مقابل چالشها بایستند. او تأکید میکند که اگرچه ممکن است در میدان جنگ جان خود را از دست بدهد، اما زندگی همراه با ترس و ننگ، به مرگ در میدان جنگ برتری دارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که مرگ در میدان جنگ بهتر از زندگی در ترس و ذلت است.
شدم با یکی مرد عیّار یارکه بودش همی رزم و پیکارکار
هوش مصنوعی: با یکی از مردان دلیر و شجاع دوست شدم که به کار جنگ و نبرد مشغول بود.
سلحشور و سالوک و همت بلندبه پیرامنش نامداران چند
هوش مصنوعی: شجاع و سختکوش و با اراده به گرد او تعدادی از ناموران هستند.
نهاده به سر تارک مهترینهفته به دل بویه ی سروری
هوش مصنوعی: بر روی سر، نشان و نشانهای از مقام و بزرگی گذاشته شده و در دل، آرزوی سروری و برتری پنهان است.
هوای بزرگی بسر داشت مردنیاسوده یکدم ز ننگ و نبرد
هوش مصنوعی: مردی که همیشه خواهان بزرگی و عظمت بود، هرگز در آرامش به سر نمیبرد و به هیچوجه از ترس و مقابله دوری نمیکرد.
بگفتم بدان نوخط کهنه کارکه جان و جوانی گرامی بدار
هوش مصنوعی: به او که جوان و ناپخته است گفتم که قدر زندگی و جوانیات را بدان و ارزش آن را درک کن.
بخندید ازبن گفته آزادمردکه ای فارغ از رنج و حرمان و درد
هوش مصنوعی: با شادی و خنده به سخنان آزادمرد گوش دهید، زیرا او از رنج، اندوه و درد آزاد است.
به میدان ز خون سرخ مردن بنامبه از مرگ در بستری زردفام
هوش مصنوعی: بهتر است که انسان با شجاعت و دلیری، در میدان جنگ جان بدهد تا اینکه در بستری بیروح و بیمار بمیرد.
بگفتم به شهر اندر آیی همی؟و یا اندرین کوه پایی همی؟
هوش مصنوعی: از تو پرسیدم آیا به شهر میآیی یا اینکه در این کوه میمانی؟
بگفتا به شهر اندر آیم بسی!که جز دوستانم نداند کسی!
هوش مصنوعی: او گفت که به شهر وارد میشوم، اما هیچکس جز دوستانم نمیداند.
بگفتم که دولتسرایت کجاست؟کجاخانهداریوجایت کجاست ؟
هوش مصنوعی: من از تو پرسیدم که خوشبختیات کجاست؟ و مکان زندگی و سرپرستیات کجاست؟
بگفت اندر آنجا سراییم نیستجز اندر دل خلق جاییم نیست
هوش مصنوعی: گفت در آنجا جایی برای زندگی نیست، جز اینکه در دل مردم جایی داشته باشیم.
بدو گفتم آنجا یکی خانه سازسرایی نو آیین و شاهانه ساز
هوش مصنوعی: به او گفتم در آنجا یک خانه بساز، خانهای جدید و با شکوه.
که چون صفّ بیداد را بشکنیبه پیروزی آنجای مأوا کنی
هوش مصنوعی: زمانی که صفوف ظلم و ستم را بشکنی، پیروزی در آنجا محلی برای استقرار و زندگی تو خواهد بود.
نگر تا به پاسخ چه گفت آن دلیر:که گر من شوم بر بداندیش چیر
هوش مصنوعی: به دقت گوش کن تا ببینی آن دلیر چه جوابی داد: که اگر من بر شخص بداندیش پیروز شوم.
سرای امارت بود جای مننساید زمین دگر پای من
هوش مصنوعی: محل زندگی من مانند یک کاخ است و زمین دیگری نمیتواند جای پاهای من را تحمل کند.
وگر خصم گردد به من چیردستبه میدان شوم بسته و زیردست
هوش مصنوعی: اگر دشمنی به من حمله کند، من به میدان میآیم و زیر دست او نخواهم بود.
نشاید دگر جای، مأوای منکه زندان سلطان بود جای من
هوش مصنوعی: جای دیگری برای من مناسب نیست، زیرا مکان من زندان سلطان است.
وگر کشته آیم به میدان کینبود خانهام تنگنای زمین
هوش مصنوعی: اگر در میدان نبرد کشته شوم، اینجا برای من مانند یک زندان تنگ خواهد بود.
فزون از دمی نیست مرگ ای پسرز مرگست اندیشهاش صعبتر
هوش مصنوعی: مرگ بیشتر از یک لحظه نیست، پسر. فکر کردن به آن حتی سختتر از خود مرگ است.
چو اینست، پس مرگ در رزمگاهبه از درد و بیماری و اشگ و آه
هوش مصنوعی: اگر وضعیت این است، آنگاه مرگ در میدان نبرد بهتر از رنج و بیماری و اشک و ناله است.