بخش ۳۱ - نیرنگ رفیق طرار در دیدن روی زن یار
هوش مصنوعی: یار طرار که از رفتارهای زن خود ناراضی بود، تصمیم به انتقام گرفت و به همراه زنی بدکار به خانه مردی رفت. او در آنجا به زن بدکار داشت بزرگنمایی میکرد و به او گفت که همسرش در سفر است و او تنهاست. زن بدکار به طرز اغراقآمیزی درباره فداکاری و تمیزی شخصیتش صحبت کرد و سعی داشت مرد را فریفته کند.
پس از مدتی، زن و مرد به راز و نیاز پرداختند و از یکدیگر تعریف کردند. در نهایت، زن بدکار تلاش کرد تا خود را بهترین و پاکترین جلوه دهد و در این بین، مرد با شعف و طنازی زنا به خود مشغول بود. در پایان، همسر اصلی آن مرد به طرز زیرکانهای اجازه دخول به این بازی را نداد و آرامش را به خانه بازگرداند.
این داستان نشاندهنده فریب، خیانت و البته وفاداری در روابط انسانی است.
یار طرار از این به تنگ آمدتیر تدبیر او به سنگ آمد
هوش مصنوعی: دوست فریبکار از این وضعیت دلخور شد و نقشهاش به نتیجه نرسید.
لاجرم ساخت با زنی بدکارگفت هرجا، زن منست این یار
هوش مصنوعی: بدون شک با زنی بدنام در ارتباط است و هر جا که برود، او را به عنوان همسر خود معرفی میکند.
رفت با زن به خانهٔ آن مردرخ زن پیش مرد یکسو کرد
هوش مصنوعی: آن زن با شوهرش به خانهٔ مرد دیگری رفت و در همان حال، زن صورتش را از او کنار کشید.
گفت: خانم به همره مادررفته بودند مدتی به سفر
هوش مصنوعی: او گفت که خانم به همراه مادرش به سفر رفتهاند و مدتی در آنجا خواهند بود.
تازه باز آمدند با شادیسپری گشت عهد ناشادی
هوش مصنوعی: پس از مدتها غیبت، آنها با شادی و سرور برگشتند و زمانهی سختی که گذرانده بودند به پایان رسید.
هست آزاد و با تمیز این زندر برم همچو جان عزیز این زن
هوش مصنوعی: این زن که در کنارم است، آزاد و با شخصیت است و برای من از جان عزیزتر است.
میرود بیحجاب از خانهرخ نپوشید ز مرد بیگانه
هوش مصنوعی: او بدون حجاب از خانه خارج میشود و چهرهاش را از مردان بیگانه نمیپوشاند.
چون که آزاد وتربیت شده استهمه جا میرویم دست به دست
هوش مصنوعی: زمانی که فردی آزاد و با تربیت شده باشد، در هر جا که برود، همراه او دیگران نیز هستند و او را همراهی میکنند.
هست این زن شریک زندگیمبندهاش مفتخر به بندگیم
هوش مصنوعی: این زن، همسر من است و من به خضوع و خدمتگزاری در برابر او افتخار میکنم.
وان زن بیعفاف و پر حیلهیک قر و صد هزار غربیله
هوش مصنوعی: آن زن بیعفاف و پر از حقه و نیرنگ، مانند جلوههای زیبا و شگفتانگیز است که از هر طرف جلب توجه میکند.
گفته هر روز راز با مردیخفته هر شب کنار نامردی
هوش مصنوعی: هر روز با شخصی خوابیده حرفهای پنهانی میزنم، در حالی که هر شب در کنار کسی بیوفا و نامرد هستم.
خاست بر پای و طاق طاق کناننزد بانو شتافت خندهزنان
هوش مصنوعی: او به پاخواست و با شادی و طراوت به سمت بانو رفت و در این راه خندهزنان بر افراز.
روی هم را زمهر بوسیدندراز گفتند و راز پرسیدند
هوش مصنوعی: آنها با عشق و محبت یکدیگر را بوسیدند، به گفتگوهای پنهانی پرداختند و از یکدیگر سوالات رازآلودی پرسیدند.
پس بلایه گرفت دست گلینکش ز پرواره آورد پایین
هوش مصنوعی: دست گلین از بلای مشکلات پایین کشیده شد و از سختیهای زندگی به راحتی و آرامش رسید.
دست خود راکشید کدبانوبه ادب گفتن با زن جادو
هوش مصنوعی: زن طباخ به نرمی دستش را کنار کشید و با احترام به زن جادوگر صحبت کرد.
که ببخشید چرک و شوخگنمهمچنین چرگن است پیرهنم
هوش مصنوعی: ببخشید که لباس من کثیف و چروک است و همچنین ظاهر من نیز بینظم و نامرتب به نظر میرسد.
زن بدکار گفت وای این چیستاز تو پاکیزهتر به عالم نیست
هوش مصنوعی: زن بدکار با تأسف و حیرت گفت: «این چیست که در جهان از تو پاکیزهتر وجود ندارد؟»
کفتگوشان چو گشت طولانیخاست بر پای مرد وجدانی
هوش مصنوعی: وقتی زمان زیادی گذشت و صحبتها ادامه پیدا کرد، شخص مبتکر و آگاه از جا برخاست.
نرمک آواز کرد خاتون راهر دو رفتند و شوی ماند بجا
هوش مصنوعی: آهسته زن شروع به خواندن کرد و هر دو زن رفتند و تنها شوهر در آنجا ماند.