بخش ۳۴ - در مسافرت کردن شوهر و سپردن خانه و زن خود بهدست رفیق بدگوهر
هوش مصنوعی: در این شعر، مردی با همسرش درباره سفر صحبت میکند. زن از شوهرش میخواهد که او را با خود ببرد، اما شوهر به دلیل همراهی رئیس اداره و مشکلات سفر مخالف است. او اطمینان میدهد که زن نباید نگران باشد چون رفیق جدیدی در سفر همراهشان خواهد بود.
شاعر به موضوع اعتماد و وجدان میپردازد و میگوید که در دنیای امروز، اعتمادی به افراد وجود ندارد و تنها مردانی با وجدان هستند که قابل اعتمادند. مرد با وجدان از بدی میترسد و نمیتوان به افراد بیوجدان اعتماد کرد.
در ادامه، زن به خاطر سفر شوهر نگران و پریشان میشود و احساس ناامنی میکند. شوهر با محبت از او خداحافظی میکند، اما پس از رفتن او، مرد رفیق به فریب دادن زن میپردازد و در نهایت به او نزدیک میشود. زن به خاطر حال رفیق مضطرب میشود و از او میپرسد که چه بر سرش آمده است.
رفیق با تظاهر به بیماری و ضعف، به او نزدیکی میکند و در نهایت مجبور میشود رازش را فاش کند. زن در مییابد که رفیق از او خوشش آمده و تعجب میکند. با اینکه مرد به او قول داده راز را فاش نکند، زن هنوز نسبت به او احساس شک و بیاعتمادی دارد.
این شعر به بررسی موضوعاتی مانند خیانت، عدم اعتماد و ناهنجاریهای انسانی میپردازد.
دیرگاهی بر این وَتیره گذشتروز رخشان و شام تیره گذشت
هوش مصنوعی: مدت زیادی گذشت و روزهای روشن و شبهای تاریک به آرامی سپری شدند.
گشت ناگاه شوی زن سفریگفت زن: بایدت مرا ببری
هوش مصنوعی: ناگهان زنی به شوهرش گفت: باید مرا در این سفر ببری.
گفتمرد: اینسفرنهدلخواه استکه رئیس اداره همراه است
هوش مصنوعی: مرد گفت: این سفر دلخواهی نیست، چون رئیس اداره همراه ماست.
هم به پاس اثاثهٔ خانهبایدت ماند، پُر مزن چانه
هوش مصنوعی: برای حفظ وسایل و اثاثیهٔ خانه، باید سکوت کنی و زیاد صحبت نکنی.
از قضا نیستی تو هم تنهاپیشت آید رفیق تازهٔ ما
هوش مصنوعی: اتفاقاً وقتی تو نیستی، تنها کسی که به سراغم میآید، یک دوست جدید است.
می کند با تو خانمش یاریاو خود از توکند نگهداری
هوش مصنوعی: همسرش به تو کمک میکند و خود او هم از تو مراقبت میکند.
کیست به از رفیق وجدان کیشکه سپردن بدو توان زن خویش
هوش مصنوعی: بهتر از یک دوست با وجدان و درستکار نیست که بتوانی به او اعتماد کنی و کارهای خود را به او بسپاری.
بس که فاسد شدست خوی بشرنه برادر بود امین نه پسر
هوش مصنوعی: انسانها به قدری فاسد شدهاند که نه برادر به برادر اعتماد دارد و نه پدر به پسر.
در جهان اعتماد و اطمیناننیست الا به مرد با وجدان
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ اعتمادی و اطمینانی وجود ندارد مگر به کسانی که وجدان و شخصیت اخلاقی دارند.
دین و ایمان همه خرافاتستمایهٔ کین و اختلافاتست
هوش مصنوعی: دین و ایمان تنها باورهای بیپایهای هستند که باعث ایجاد نفرت و تفرقه در میان مردم میشوند.
بس فقیها که دام شرعی ساختمومنان را میان دام انداخت
هوش مصنوعی: بسیاری از فقیهان، با قواعد و احکام خود، مومنان را در تله ای که خودشان درست کردهاند، گرفتار کردند.
شیخ دیگرکلاه شرغی دوختتا قبای ترا به غیر فروخت
هوش مصنوعی: یکی از دیگران، کلاهی شیک و زیبا برای خود درست کرد و به طرز ناخوشایندی، لباس تو را به کسی دیگر فروخت.
زوجه خلق را دهند طلاقبهر غیری کنند عقد و صداق
هوش مصنوعی: زنی که به دلیل دیگری از شوهر خود طلاق میگیرد، به دیگران ازدواج کرده و مهریه میگیرد.
لیک مردی که اهل وجدانستدلش از فعل بد هراسانست
هوش مصنوعی: اما مردی که وجدان داشته باشد، از انجام کارهای ناپسند همیشه نگران و مضطرب است.
او بدی را به چشم بد بیندشرر تو زیان خود بیند
هوش مصنوعی: کسی که بدیها را با نگاه بدی میبیند، عاقبت به ضرر خودش میرسد و از شرارتها آسیب میبیند.
نیست در نیکیش امید بهشتزان که باشد به طبع نیک سرشت
هوش مصنوعی: امیدواری به بهشت از کارهای نیک او نیست، زیرا او به طور طبیعی نیکوخصال است.
وز بدی دوزخش نترساندکه بدی را به طبع بد داند
هوش مصنوعی: از شر دوزخ نمیترسد، زیرا او بدی را مطابق طبیعت بد خود میداند.
نکند بدکه بد به طبع بد استنیک باشد که نیکی از خرد است
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که نباید فراموش کنیم که اگر کاری بد باشد، نتیجهاش هم معمولاً بد خواهد بود. در حالی که اگر کار خوبی انجام دهیم، آن کار از خرد و نیکخواهی ناشی شده و خود به خود به خوبی ختم میشود.
نیک و بد را شناسد از وجدانهست وجدان برابرش میزان
هوش مصنوعی: انسان میتواند خوبیها و بدیها را از طریق وجدان خود تشخیص دهد و وجدان او به عنوان معیاری برای سنجش این مسائل عمل میکند.
زن اگر چند نرمتر شده بودز ابتلائی دلش خبر شده بود
هوش مصنوعی: اگر زن کمی نرمتر و مهربانتر میبود، دلش از رنج و سختیها آگاه میشد.
بیمی افتاده بود در دل اونگران بود ازین سفر دل او
هوش مصنوعی: او در دلش ترس و نگرانی داشت از این سفر.
لیک شوهر شکیب فرمودشبوسهها داد و کرد بدرودش
هوش مصنوعی: اما شوهر با صبر و حوصله از او خواست که بوسهها بدهد و سپس با او وداع کرد.
دست وجدانفروش را بفشردرفت و آن دنبه را به گرگ سپرد
هوش مصنوعی: ضمیرهای آگاه و فریبکار را محکم در دست خودش گرفت و سپس آن سودای ناپاک را به دست موجودی دیگر سپرد.
رفت شوی و رفیق کجبنیادبه فریب زن رفیق ستاد
هوش مصنوعی: رفیق بدسیرت و فریبکار، به اوج عداوت رسید و دوستان را به دردسر انداخت.
روزی آمد به نزد آن دلبرساخته از دروغ مژگان تر
هوش مصنوعی: روزی دلبر زیبایی که با مژگانی پر از فریب ساخته شده بود، نزد من آمد.
گفت زن: چیست؟ گفت چیزی نیستآن که در دل غمی ندارد کیست؟!
هوش مصنوعی: زنی پرسید: چه خبر است؟ پاسخ داد: هیچ چیز نیست. مگر کسی را پیدا میکنی که در دلش غمی نداشته باشد؟
دگرین روز هم بدین منوالشد به نزدیک آن بدیع جمال
هوش مصنوعی: روز دیگری نیز به همین ترتیب گذشت و در نزدیکی آن زیبایی خیرهکننده بود.
چشمها سرخ و مژه اشکآلودگونههای زرد و پای چشم کبود
هوش مصنوعی: چشمها قرمز و مژهها پر از اشک، گونهها رنگ پریده و زیر چشمها کبود است.
زن ز نازکدلی به تنگ آمدپای خود داریش به سنگ آمد
هوش مصنوعی: زن از نازکدلی و احساساتی بودنش به تنگ آمده است و حالا به شدت از اوضاع ناراحت شده، بهطوری که احساس خفگی میکند.
قسمش داد و گفت: دردت چیست؟چشم سرخ و رخان زردت چیست؟
هوش مصنوعی: او را سوگند داد و پرسید: درد تو چیست؟ چرا چشمانت سرخ و صورتت زرد است؟
گفت اندر فشار وجدانمراز کس فاش کرد نتوانم
هوش مصنوعی: در فشار و سنگینی وجدانم، نتوانستم راز کسی را فاش کنم.
سومین روز ساخت آن مکارخویش را زرد و لاغر و بیمار
هوش مصنوعی: در روز سوم، آن فرد فریبکار شکل و قیافهای زرد، لاغر و بیمار به خود گرفت.
بود بازیگری نمایش بازلاجرم کرد این نمایش، ساز
هوش مصنوعی: نمایشگری که در این نمایش ایفای نقش میکند، ناگزیر این نمایش را به خوبی برگزار میکند.
رفت و خود را بدین ضعیفه نمودصد هزاران غمش به غم افزود
هوش مصنوعی: او به خاطر این زن ضعیف خود را رنجانید و غمهای خود را به صدها برابر افزایش داد.
کفت زن چند ازبن نهفتن رازچیست این روی زرد و گرم و گداز
هوش مصنوعی: زن میگوید که راز چیست که من اینگونه چهرهام زرد و بیحال است، در حالی که درونم آتش شعلهور است و در دل غمی نهفته دارم.
خانمت در کجاست کاین دو سه روزاندرین جا نشد جمالافروز
هوش مصنوعی: سوالی است درباره اینکه همسر تو کجا است، زیرا در این چند روز که در اینجا هستی، زیباییات کمتر شده است.
این چه حالی و این چه ترکیبی استاین چه وضعی و این چه ترتیبی است
هوش مصنوعی: این چه حالتی است و این چه نوع ترکیبی دارد، این چه وضعیتی است و این چه ترتیبی را دنبال میکند؟
جای غمخواری از من دلریشبر غم من فزودهای غم خویش
هوش مصنوعی: به جای آنکه به من دلجویی کنی، خودت بر غم من افزودهای و غم خود را نیز به آن اضافه کردهای.
گرچه چیزی ز تو نفهمیدمبه خدا کز تو سخت رنجیدم
هوش مصنوعی: هرچند نتوانستم از تو چیزی بیاموزم، اما به خدا قسم که از تو بسیار رنجیدهام.
چون شد آن ریوساز حیلت کردر دل خویشتن سوار به خر
هوش مصنوعی: زمانی که آن سازندهی حیله و نیرنگ در دل خود سوار بر اسبی شد، نمیدانست که چه بر سرش خواهد آمد.
صیدش اندرکنار دانه رسیدتیری افکند و بر نشانه رسید
هوش مصنوعی: در کنار دانه، فرصتی برای شکار پیش آمد و تیر به هدف اصابت کرد.
گفت اکنون که فحش خواهی دادگویم این راز هرچه بادا باد
هوش مصنوعی: اگر قرار است به من توهین کنی، پس بگذار این راز را بگویم و هرچه پیش میآید، پیش بیاید.
پای رنجش چو در میان آمدراز پوشیده بر زبان آمد
هوش مصنوعی: زمانی که رنجش و ناراحتی به میان آید، مسائلی که پنهان بودهاند، به راحتی بیان میشوند.
داد سوگند مرد حیلتسازکه زن آن راز را نگو باز
هوش مصنوعی: مرد حیلهگر قسم خورد که زن آن راز را فاش نکند.
گفت بار نخست کاینجا منآمدم میهمان به همره زن
هوش مصنوعی: میگوید بار اول که به اینجا آمدم، مهمان بودم و همسرم نیز با من بود.
وز تو آن حجب و شرم را دیدمدر دل خود بسی پسندیدم
هوش مصنوعی: من در دل خود حجب و شرم تو را بسیار پسندیدم.
چون که بیرون شدیم ازین خانهشرح دادم ز بهر جانانه
هوش مصنوعی: وقتی از این خانه خارج شدم، داستانی را به خاطر محبوبم بازگو کردم.
گفتمش پند گیر ازین خانمعقل و دانشپذیر ازین خانم
هوش مصنوعی: به او گفتم که از این زنِ خردمند نصیحت بپذیرو از او علم و دانایی بیاموز.
که به چندین عفاف وسنگینیداشت زیبندگی و رنگینی
هوش مصنوعی: این فرد زیبایی و جاذبهای دارد که از ترکیب چندین ویژگی باوقار و دلنشین به وجود آمده است.
زنچو این سرزنش ز من بشنیدبی محابا به روی من بدوید
هوش مصنوعی: زن وقتی این سرزنش را از من شنید، بدون هیچ درنگی به سمتم حملهور شد.
گفت محو جمال او شدهایعاشق خط و خال او شدهای
هوش مصنوعی: میگوید که تو در زیبایی او غرق شدهای و به عشق نشانهها و ویژگیهای ظاهری او درآمدهای.
خوردم از بهر او قسم بسیارتاکه قانع شد وگرفت قرار
هوش مصنوعی: من به خاطر او قسمهای زیادی خوردم تا اینکه راضی شد و آرام گرفت.
لیک در قلبش این ملال بماندگفتگو طی شد و خیال بماند
هوش مصنوعی: اما در دلش این ناراحتی باقی ماند. هرچند صحبتها به پایان رسید، اما آن تصور و یادها همچنان در ذهنش ماندگار شد.