بخش ۳۵ - حکمت
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر warns میدهد که نباید در حضور زنان از خوبیها و زیباییهای دیگران صحبت کرد، زیرا زنان به حسادت و هوس معروف هستند. مرد به داستانی اشاره میکند که عاشق زنی شده و زن او نیز علاقهمند به مردی دیگر شده است. با رفتن شوهر و قهر زن، هر دو به سمتی دیگر جذب میشوند. شاعر از خیانتهای مردان و فساد اخلاقی آنها انتقاد میکند و بیان میکند که محبت و وفا در زندگی زناشویی اهمیت دارد.
مدت زیادی بعد، زن باردیگر برمیگردد و با شوهری که به او خیانت کرده، جلسهای برگزار میکند. در این جا، راز خیانتها فاش میشود و زن پس از اندیشه، به سمت طلاق و ارتباط جدید میرود. اما در نهایت، شوهر متوجه اشتباهاتش میشود و به دنبال حل مشکلاتش برمیآید. شعر به نکات اخلاقی و اجتماعی در روابط زناشویی و وفاداری میان زوجین میپردازد.
پیش زن مدح دیگران مکنیدخوبی غیر را بیان مکنید
هوش مصنوعی: در حضور زن خود درباره خوبیهای دیگران صحبت نکنید و از ویژگیهای مثبت آنها تعریف نکنید.
زان که جنس لطیف بیباکستهم حسود است و هم هوسناک ست
هوش مصنوعی: زیرا که ذات نرم و لطیف تو هم حسود است و هم خواهان چیزهای دیگر.
حُسن زن گر شنید رشگ بردحسن مرد ار شنید دل سپرد
هوش مصنوعی: اگر زیبایی زن را بشنود، به او حسادت میکند و اگر زیبایی مرد را بشنود، دلش را به او میسپارد.
بار دیگر چو آمدیم اینجاهمره هم، قدم زدیم اینجا
هوش مصنوعی: وقتی دوباره به اینجا آمدیم، کنار هم قدم زدیم.
بازگشتیم سوی خانهٔ خوبشدیدمش سر فکنده اندر پیش
هوش مصنوعی: ما دوباره به خانهٔ زیبایش بازگشتیم و او را دیدیم که سرش را به زمین انداخته بود.
الغرض چند دردسر دهمتآخر کار را خبر دهمت
هوش مصنوعی: به هر حال، میخواهم از مشکلاتی که برایت پیش آمده، خبر دهم.
شد مسلم که جفت احمق منظن بد برده است در حق من
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که فردی که به او نزدیک است، به طرز نادرستی دربارهی او قضاوت کرده و برداشت نامناسبی از شخصیت و نیتهای او داشته است.
چون مرا عاشق تو یافته استدر بر شوهرت شتافته است
هوش مصنوعی: چون عشق مرا به تو بسزا یافته، در آغوش شوهرت در تکاپوست.
من ندانم چه گفته است آنجایا چه از وی شنفته است آنجا
هوش مصنوعی: من نمیدانم آنجا چه گفتهاند یا چه چیزهایی از او شنیدهاند.
لیک دانم شدند عاشق همهر دو از جان و دل موافق هم
هوش مصنوعی: اما میدانم که هر دو عاشق شدهاند و با تمام وجودشان به همدیگر احترام میگذارند و توافق دارند.
شوهرت چو سفر نمود ز شهرزن من هم نمود از من قهر
هوش مصنوعی: وقتی شوهرت از شهر بیرون میرود، من هم از تو دلگیر میشوم.
چند روزی نیافتم اثرشناگهان آمد از سفر خبرش
هوش مصنوعی: مدتی از او خبری نداشتم، اما ناگهان از سفرش خبر رسید.
شد محقق که آن زن بیباکهمره شوهرت زده است به چاک
هوش مصنوعی: خبر به یقین رسید که آن زن جسور به شوهر تو خیانت کرده است.
نه غمم از برای خود تنهاستبیشتر غصهام برای شماست
هوش مصنوعی: غم من تنها به خاطر خودم نیست، بلکه بیشتر به خاطر شما ناراحتم.
شوهرت را وفا و وجدان نیستبلکه درندهایست انسان نیست
هوش مصنوعی: شوهر تو وفادار و باوجدان نیست، بلکه مانند درندهای است که انسانیت ندارد.
چون منی را چه باک گر آزردچون تویی را چرا ز خاطر برد؟
هوش مصنوعی: اگر من آزرده شوم، چه اشکالی دارد؟ ولی تو که این همه برایم اهمیت داری، چرا از یادم میروی؟
هرکه در خانهاش فرشتهایستگر دهد دل به دیو، مردم نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که در خانهاش فرشتهای وجود دارد، اگر دلش به شیطانی (دیو) بسپارد، او انسان نیست.
زن که از شوهری چو من دل کندکی شود شوهر ترا دلبند
هوش مصنوعی: زنی که از شوهر خوبی مثل من دل بکند، چگونه میتواند شوهر آیندهاش را عاشق خود کند؟
وان که ازچون تو خانمی شد سیردل به یاری دگر نبندد دیر
هوش مصنوعی: کسی که مانند تو با وقار و با احترام است، دلش دیگر به کمک فرد دیگری وابسته نمیشود و به راحتی دلش نسبت به دیگران سرد میشود.
وه که دینی نماند و وجدانینه مسلمانی و نه انسانی
هوش مصنوعی: آه، دیگر هیچ دینی باقی نمانده و هیچ وجدان و انسانی وجود ندارد؛ نه مسلمانی و نه انسانی در بین ما نیست.
بس که از این دروغها پرداختزن بیچاره را ز پای انداخت
هوش مصنوعی: زن بیچاره به خاطر این همه دروغها دچار زحمت و رنج شده و به زمین افتاده است.
زن ز پای اوفتاد و رفت از هوشمرد پتیاره برکشید خروش
هوش مصنوعی: زن به زمین افتاد و بیهوش شد و مرد درشتخویی از دل بر کشید و فریاد زد.
آبش افشاند و برکشید لباسسینه مالید و زد فراوان لاس
هوش مصنوعی: آب را پاشید و لباس را بلند کرد، سینه را مالید و به شدت دستها را زد.
چون زن آمد به هوش و آه کشیدخویش را در کنار فاسق دید
هوش مصنوعی: وقتی زن به هوش آمد و آهی کشید، خودش را در کنار فردی نادرست و فاسد دید.
خواست زن تا به شوی نامه کندآتش دل به نوک خامه کند
هوش مصنوعی: زنی خواسته که با نوشتن نامهای، آتش عشق و احساسات درونش را به نمایش بگذارد و این احساسات را با قلمش بیان کند.
مرد کفتش چه می کنی ؟هشدار!قسم خویشتن فرا یاد آر
هوش مصنوعی: مرد به او گفت: چه کار میکنی؟ حواست را جمع کن! قسم به خودت را فراموش نکن.
چه ثمر زین شکایت آراییبجز از افتضاح و رسوایی
هوش مصنوعی: شکایت و ناله کردن چه فایدهای دارد، جز اینکه باعث رسوایی و بدنامی میشود؟
کاین دو تن بر من و تو میخندندچون رسد نامه، شیشکی بندند
هوش مصنوعی: این دو نفر به من و تو میخندند، اما وقتی نامهای بیاید، جاخالی میدهند.
نیست ما را، بهعین سرپوشیچارهای غیر صبر و خاموشی
هوش مصنوعی: ما درمانی جز صبر و سکوت نداریم و مانند کسی که سرپوشی بر چهرهاش دارد، در حقیقت هیچ چیز نمیبینیم.
چند روزی از این حدیث گذشتخانم از رنج و غصه ناخوش گشت
هوش مصنوعی: مدتی از این ماجرا گذشت و خانم به خاطر نگرانی و درد دلش ناخوشحال شد.
هیچ ننوشت بهر شوهر خویشکه از او داشت دست بر سر خویش
هوش مصنوعی: او هیچ چیز برای شوهرش ننوشته بود، چون از او همیشه بالای سرش احساس ناراحتی میکرد.
گرچه شویش نوشت نامه بسیلیک از آنها خبر نیافت کسی
هوش مصنوعی: هرچند او نامههای زیادی نوشت، اما هیچکس از آنها خبر ندارد.
زان که آن نامهها به نام و نشانداشت عنوان مرد بیوجدان
هوش مصنوعی: چون آن نامهها حاوی نام و نشانی بود، به همین خاطر به شخص بیوجدان اشاره میکند.
مرد بی دین نهفت آنها راتا ز هم بگسلد روانها را
هوش مصنوعی: مرد بیدین تلاش میکند تا آرزوها و احساسات را از هم جدا کند و موجب ایجاد فاصله و جدایی بین انسانها شود.
و آنچه از بهر زن حوالت کردمرد بیدین بهخورد و حالت کرد
هوش مصنوعی: مرد بیدینی که تعهداتی برای زن دارد، به او چیزی نمیدهد و از مسئولیتهایش شانه خالی میکند.
شد چو دیگ و چراغ زن بیزیتبه گروگان نهاد اثاث البیت
هوش مصنوعی: او مانند دیگ و چراغ بیروغن شده، اثاث و دارایی خانهاش را به گروگان گذاشته است.
ربح سنگین و خلق بیانصافخانه گشت از اثاث منزل صاف
هوش مصنوعی: با سود زیاد و بیانصافی مردم، خانه به هم ریخت و اسباب و اثاثیه در هم و برهم شد.
مرد بیدین بیامدی همه روزچهره غمگین چو مردم دلسوز
هوش مصنوعی: مرد بیدین هر روز با چهرهای غمگین و افسرده به سراغ مردم میآید، درست مثل کسی که دلش برای دیگران میسوزد.
ندبه کردی و حسب حالی چندوام دادی به زن ریالی چند
هوش مصنوعی: تو با حال و احوال خود به زاری و گریه پرداختی و چندین ریال به زنی قرض دادی.
چون نیامد خبر ز جانب شوزن یقین کرد گفتهٔ یارو
هوش مصنوعی: وقتی خبری از طرف شوهر نیامد، زن به این نتیجه رسید که حرفهای دوستش راست بوده است.
پس زمستان رسید و برف افتادماهرو در غمی شگرف افتاد
هوش مصنوعی: با آمدن زمستان، برف آغاز به باریدن کرد و این تغییر فصل باعث شد که زیبایی ماهرو در اندوهی عمیق فرو رود.
چون کهاز شویخو وکالتداشتدل به اندیشهٔ طلاق گماشت
هوش مصنوعی: وقتی که از رفتار شوهرش راضی نبود، دلش به فکر طلاق افتاد.
نفقه و کسوه را بهانه نهادبا جوان راز در میانه نهاد
هوش مصنوعی: او به بهانه هزینهها و پوشاک، با جوان در میان صحبتهایی را آغاز کرد.
وآن جوان دو روی کاغذ سازساخته بود کاغذی ز آغاز
هوش مصنوعی: آن جوان دو روی کاغذی را درست کرده بود که یکی از طرفها نشاندهنده شروع کار بود.
چون که بشنید از زن آن گفتارگفت شرمندهام از این رفتار
هوش مصنوعی: وقتی آن زن آن حرف را شنید، گفت که از این رفتار شرمندهام.
زآن که شوی فسادکامهٔ توکرد صادر طلاقنامهٔ تو
هوش مصنوعی: چون به فساد و ناپاکی روی آوردهای، دیگر نمیتوانی به زندگی ادامه دهی و باید از هم جدا شوی.
زن دلریش بینوای فقیرگشت همشادمان و هم دلگیر
هوش مصنوعی: زنی که در دلش شجاعت داشت و بیپناه بود، هم خوشحال شد و هم غمگین.
از ره رشگ و حقد و بدحالیدلش از مهر شوی شد خالی
هوش مصنوعی: به خاطر حسادت و کینه و ناراحتی، دل او از عشق تو خالی شده است.
پس به محضر شدند آن دو به همزنو شوهر شدند آندو بههم
هوش مصنوعی: پس آن دو به حضور هم رسیدند و به عنوان زن و شوهر با یکدیگر زندگی مشترک آغاز کردند.
بعد چندی شنید بدکردارکاینک آید ز راه، شوهر یار
هوش مصنوعی: مدتی بعد، فرد بدکردار شنید که شوهر یار او اکنون از راه میرسد.
آید و خانه را تهی بیندتهی از ماه خرگهی بیند
هوش مصنوعی: او به خانهای میآید که خالی است و در آن هیچ ماهی نیست.
پس اندک تجسس و تفتیشمیبرد پی به قصهٔ زن خویش
هوش مصنوعی: پس از کمی کنجکاوی و دقت، متوجه میشود داستان همسرش چیست.
ماجرائی بزرگ خواهد دیددنبه را نزدگرگ خواهد دید
هوش مصنوعی: دنبه در آینده اتفاقی بزرگ و مهم را تجربه خواهد کرد و با گرگ مواجه خواهد شد.
نکند لاجرم شکیباییمی کند افتضاح و رسوائی
هوش مصنوعی: شاید بیدلیلی صبر و تحمل باعث رسوایی و آبروریزی شود.
تندبادی به مغز او بوزبدلحظهای فکر کرد و چاره گزید
هوش مصنوعی: باد تندی به ذهن او وزید که لحظهای فکر کرد و راه حلی یافت.