شمارهٔ ۴ - غزل
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر از معشوقش میخواهد که زیباییهایش را ببیند تا عشقش را باور کند. او به رنگ زرد خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که این رنگ را ببیند تا متوجه ناراحتیاش شود. همچنین به زلفهای معشوق اشاره شده و شاعر درخواست میکند که آنها را کوتاه نکند، زیرا زیبایی آنها برایش اهمیت دارد. او به بهار و احساساتش اشاره میکند و از معشوق میخواهد که حال او را درک کند. کل شعر ترکیبی از احساسات عاشقانه و خواهشها برای توجه و درک از سوی معشوق است.
روی ماهت ر ببین تا عشقم باور کنیرنگ زردم ر ببین تا جورت کمتر کنی
هوش مصنوعی: به چهرهات نگاه میکنم تا عشقام را بپذیری و رنگ زردی که دارم را ببینی تا شاید رفتارهایت نسبت به من نرمتر شود.
نیصب شو وخت که بوی زلفهات ر مشنومگر ببینی روز مور خاک سیا ور سر کنی
هوش مصنوعی: وقتی که بوی گیسوانت را میشنوم، زمان خوبی است که به این فکر کنم حتی اگر روزهای سختی مثل روزهای سیاه و غمآور را ببینی، باز هم باید سراغ تو بیایم.
زلف کر نیلیر ازی بیشتر مزن قیچی که وازمثل پیشتر نِمْتَنی چرخ مُو رَ چِنْبَرْ کِنِی
هوش مصنوعی: موهایت را بیشتر از این قیچی نزن، زیرا مثل گذشته دیگر نخواهد شد. چرخش موهای بلند و زیبا را خراب نکن.
ای بهار اُقذر به پیش مو مخن والنازعاتگر به حال مو بیفتی الذیر از بر کنی
هوش مصنوعی: ای بهار! اگر بر من بیفتی و احوالی از من ببینی، زحمات و سختیهایی که کشیدهام را فراموش نکن و از دل پاک کن.