شمارهٔ ۵ - غزل
هوش مصنوعی: این شعر نغمهای عاشقانه است که درباره عدم آزردگی و زیبا بودن ارتباط عاشقانه صحبت میکند. شاعر از معشوقهاش میخواهد که زلفش را به هم نریزد و از درهای سلامت و محبت دور نشود. همچنین از او میخواهد که در احساسات و ارتباطاتشان به آرامش ادامه دهند و او را مانند گذشته آزرده و خسته نکند. شاعر از یار میخواهد که با صدای دلنشینش باعث خوشحالی و آرامش شود و از او میخواهد که روزهای عمرش را بینقص و با شادی سپری کند.
زلفای قجری رِ درهم و بشکسته مکن وازدرهای سِلامت رِ به روم بسته مکن واز
هوش مصنوعی: زلفهای پیچیده و آشفتهات را خراب نکن و درهای خوشبختی را به روی خود نبند.
گر ما رِ مِخْیْ، ها، نِمِخْیْ نه، دو کلیمهاینبار مو رِ مثل همهبار خسته مکن واز
اگر ما را میخواهی بگو آری، اگر نمیخواهی بگو نه، دو کلمه! اینبار مثل همیشه ما را خسته نکن باز.
یار اینجیه اِمشو مَخَن آوازه موذنتام، خادم مِچِّد، درِ گلدسته مکن واز
ای مؤذن امشب یار اینجاست، آواز نخوان. تو هم ای خادم مسجد در گلدسته را باز نکن.
از زلف کُتا ابروی پیوسته شو و روزعمرم رِ کُتا، رنجُمِ پیوسته مکن واز
موهای کوتاه و ابروی پیوسته عمرم را شب و روز کوتاه کرده است، باز رنجم را همیشگی نکن.