دوبیتی شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس غم و غربت خود میگوید. او بیان میکند که این غریبی او را بسیار دلگیر کرده و مانند زنجیری بر گردنش سنگینی میکند. درخواست او از فلک این است که زنجیرهای این غربت را از گردنش بردارد، چون این غربت مانند خاکی است که او را در خود فرو میبرد.
غریبی بس مرا دلگیر داردفلک بر گردنم زنجیر دارد
هوش مصنوعی: غریبی و تنهایی به شدت من را ناراحت کرده و به نظر میرسد سرنوشت بر من فشار میآورد و دیواری از زنجیر بر گردنم گذاشته است.
فلک از گردنم زنجیر بردارکه غربت خاک دامنگیر دارد
هوش مصنوعی: ای آسمان، زنجیرهایی که بر گردن من افکندهای را بردار، چرا که دوری و تنهایی در این دنیا به شدت آزاردهنده است.