دوبیتی شمارهٔ ۷۵
در شب تار و وحشتناک است که گرگان به میشها حمله میکنند. شاعر از معشوقهاش میخواهد که زلفهایش را از گردن آویزان کند و جلو بیاید و از او میخواهد که از لبانش بوسهای بگیرد و او این بوسه را رایگان و برای رضایت خدا به او داده باشد
شب تار است و گرگان میزنند میشدو زلفانت حمایل کن بوره پیش
بوره پیش: پیشتر بیا، نزدیکتر بیا.
از آن کنج لبت بوسی به مو دِهبگو راه خدا دادم به درویش
از گوشه لبت یک بوسه به من بده و بگو این بوسه را رایگان و برای رضایت خداوند به این در ویش دادم