دوبیتی شمارهٔ ۱۶۴
در این شعر شاعر به نوعی برای دشمن معشوقه خود ارزوی مرگ دارد و از احساسات خود نسبت به او صحبت می کند.
الهی دشمنت را خسته وینمبه سینهَش خنجری تا دسته وینم
امیدوارم که دشمن تورا درمانده و خسته بینم که در سینه اش خنحری فرو رفته باشد.
سر شو آیم احوالش بپرسمسحر آیم مزارش بسته وینم
سر شب به او سر بزنم و حال وی را بپرسم. سپس سحرگاه روز بعد بیایم و ببینم که در قبر دفن شده.