شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به مرگ و جدایی از محبوب میپردازد. شاعر از فلک و ایام و حوادث زمانه میخواهد که به دلیل عشقش، جانش را بگیرد و بار دلش را از دوشش بردارد. او از درد جدایی و بیتوجهی محبوبش شکایت دارد و در حسرت دیدار اوست. شاعر به طبیب دهر (زمان) و زمین نیز میگوید که زندگیاش به تلخی گذشته و در انتظار مرگ است. در پایان، با اشاره به محبوب، درخواست میکند که اگر او فراموشش کرده و خواهان مرگش باشد، این را در میدانی از عبرت به نمایش بگذارد.
ای فلک خوش کن به مرگ من دل یار مرادلگران از هستیم مپسند دلدار مرا
هوش مصنوعی: ای آسمان، با مرگ من قلب محبوبم را شاد کن. دلم را از وجود من راضی نکن، چون محبوبم را دوست دارم.
ای اجل چون گشتهام بار دل آن نازنینجان ز من بستان و بردار از دلش بار مرا
هوش مصنوعی: ای مرگ، چونکه من بار دل آن محبوب را به دوش دارم، جانم را از من بگیر و از دل او هم بارِ سنگین مرا بردار.
ای زمانه این زمان کز من دلش دارد غبارگرد صحرای عدم گردان تن زار مرا
هوش مصنوعی: ای دنیا، این زمانهای است که دل تو از من غبار آلود است، مانند گردی که در بیابان عدم بهدنبال تن رنجور من میگردد.
ای طبیب دهر چون تلخ است از من مشربششربت از زهر اجل ده جان بیمار مرا
هوش مصنوعی: ای طبیب زمانه، حالا که زندگیام تلخ است و خوشیای در آن نمیبینم، لطفاً به من دارویی بده که جان بیمارم را نجات دهد، حتی اگر این دارو از زهر مرگ باشد.
ای سپهر اکنون که جز در خواب کم میبینمشمنت از خواب عدم ده چشم بیدار مرا
هوش مصنوعی: ای آسمان، حالا که کمتر در واقعیت او را میبینم و بیشتر در خواب، لطف کن و خواب عدم را به من هدیه بده تا چشم بیدار من او را ببیند.
ای زمین چون او نمیخواهد که دیگر بیندماز برون جا در درون ده جسم افکار مرا
هوش مصنوعی: ای زمین، چون او نمیخواهد که دیگر از بیرون ببینم، در درون خودم افکار و احساساتم را در توانم.
محتشم دلدار اگر فرمان به قتل من دهدبر سر میدان عبرت نصب کن دار مرا
هوش مصنوعی: اگر دلبرم دستور دهد که مرا به قتل برسانند، در میان میدان عبرت، دارم را نصب کن.