شمارهٔ ۳۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساسات عاشقانه سروده شده است. شاعر به معشوقش میگوید که هرگز به زلف کج و پیچوتاب او بیاعتنا نیست و در دام عشق او گرفتار است. اگرچه در بهشت وصال او قرار دارد، اما به دلیل وجود رقیبان احساس آرامش ندارد. او در گذشته نسبت به تعداد عاشقان کارها و رفتارهای خود را زیر نظر داشته و به این نتیجه رسیده که در نظر معشوقش重要 نیست. دلخوش به عتاب و تنبیههای معشوق است و به این باور است که عشقش سزاوار عتاب نیست. شاعر احساس میکند که در پیغامهایش به معشوق جسارت بیشتری به خرج داده، اما هنوز جوابی از او دریافت نکرده است و معتقد است که در دنیای آسیابگر بزم معشوق، جایگاه خاصی ندارد.
هرگز از زلف کجت بیپیچ و تابی نیستمصید این دامم از آن بیاضطرابی نیستم
هوش مصنوعی: هرگز از زیبایی و پیچیدگی موهایت دچار سردرگمی نمیشوم، زیرا وقتی در دام محبت تو هستم، هیچ بیقراری و ناراحتی احساس نمیکنم.
گرچه هستم در بهشت وصل ای حوری نژادچون قرینم با رقیبان بیعذابی نیستم
هوش مصنوعی: هرچند که در بهشت وصال تو هستم، ای حوری زیبای نژاد، اما به خاطر همراهی با رقیبانم، از عذاب و نگرانی دور نیستم.
دی که بهر قتل میکردی شمار عاشقانمن یقین کردم که پیشت در حسابی نیستم
هوش مصنوعی: روزگاری که برای کشتن عاشقان من تو را حساب و کتابی بود، حالا مطمئن شدم که در نظر تو اصلاً جایگاهی ندارم.
تا عتابت باشد از حلمم دل خوش که منمرغ آتشخوارهام قانع به آبی نیستم
هوش مصنوعی: تا وقتی که از خاموشی و صبوری من ناراحت هستی، من خوشحالم چون من موجودی هستم که نمیتوانم به آرامش قانع باشم و به آب بسنده کنم.
ز آب حلمت شعلهٔ عشقم به پستی مایل استعاشقم آخر سزاوار عتابی نیستم
هوش مصنوعی: عشق من به قدری شعلهور است که حتی آب صبر و بردباریام را تضعیف میکند. من عاشق هستم و به همین دلیل لایق سرزنش نیستم.
من که صد پیغام گستاخانهات دادم هنوزدر خور ارسال عاشق کش جوابی نیستم
هوش مصنوعی: من که بارها پیامهای جسورانهات را فرستادم، هنوز لایق این نیستم که از تو پاسخی دریافت کنم.
بزم آن مه محتشم مخصوص خاصان به که منکو چه گردی ابترم عالیجنابی نیستم
هوش مصنوعی: مهمانی آن دلبر با شکوه ویژه افراد خاصی است و من که فقط یک انسان عادی هستم، در این جمع برایم جایی نیست.