شمارهٔ ۳۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به اشتباهات و خطاهای خود در عشق و محبت میپردازد. او از عشق به محبوبی سخن میگوید که مانند ذرهای در کوی او گم شده و برای او ارزش قائل بوده است. شاعر اعتراف میکند که به جای محبت و وفاداری، به خود جفا کرده و با اقدامات نادرست خود، به دیگران آسیب رسانده است. او به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که او خود آیینهای از جمال بوده، اما او نتوانسته از آن بهرهبرداری کند. در نهایت، شاعر از کاری که کرده است پشیمان است و به تاسف میخورد که چرا اینگونه رفتار کرده است.
به خوبی ذرهای بودی چه در کوی تو جا کردمبه دامن گرم آتشپارهای اما خطا کردم
هوش مصنوعی: تو را به خوبی میشناختم و در مکان خودت در دل جا داده بودم، اما مثل یک شعله کوچک به تو نزدیک شدم و اشتباه کردم.
منت دادم به کف شمشیر استغنا که افکندیتن اهل وفا در خون ولی بر خود جفا کردم
هوش مصنوعی: من با شمشیر بینیازی، به خودم سختی و دشواری را بخشیدم، حال آنکه شاهد بودم که تو تن وفاداران را در خون افکندهای.
تو خود آئینهای بودی ولی ماه جمالت رامن از فیض نظر آئینهٔ گیتی نما کردم
هوش مصنوعی: تو خود یک آئینه بودی، اما من زیباییات را از طریق نگاه به آئینهای که دنیا را نمایش میدهد، مشاهده کردم.
بلای خلق بودی اول ای سرو سهی بالامنت آخر بلائی از بلاهای خدا کردم
هوش مصنوعی: ای سرو بلند و زیبا، تو ابتدا باعث زحمت و دردسر مردم بودی، اما در پایان این من بودم که از مصیبتهای خداوند برای تو بلاها و مشکلاتی ایجاد کردم.
نبود از صدق روی اهل حاجت در تو بیپرواتو را من از توجه قبله حاجت روا کردم
هوش مصنوعی: من بدون هیچ نگرانی و تردیدی از صداقت و محبت اهل دین به تو، به سمت قبلهای که نیازهایم را برآورده میکند، توجه کردم و به تو امیدوار شدم.
خریداران ز قحط حسن میگشتند گرد توتو را من از عزیزی یوسف مصر صفا کردم
هوش مصنوعی: خریداران به خاطر کمبود زیبایی در جستجوی تو بودند و من تو را مانند یوسف مصری از یک فرد عزیز پاک و خوب کردم.
کنون او ذوق دارد محتشم از کرده های منمن انگشت تاسف میگزم که اینها چرا کردم
هوش مصنوعی: اکنون محتشم از کارهایی که انجام دادهام خوشحال است، اما من از کارهای خودم متاسفم و نمیدانم چرا این کارها را کردهام.