شمارهٔ ۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنجهای ناشی از عشق میپردازد. او ابتدا خود را بهعنوان اولین کسی معرفی میکند که عشق و علاقه به معشوق را احساس کرده و به نوعی در بند او گرفتار شدهاست. او اشاره میکند که دیگران نیز به دنبال عشق معشوق هستند، اما او همیشه پیش کسوت بوده است. شاعر از مصائبی که به خاطر عشق متحمل شده سخن میگوید و خود را بهعنوان کسی معرفی میکند که در عشق جانفشانی کرده و از رنج و حسرت دیگران نیز عمیقتر رنج برده است. نهایتاً، او به حال خود و گمشدن معشوق میپردازد و از درد دوری از او گله میکند.
نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودمولی آن کس که گشت اول گرفتار تو من بودم
هوش مصنوعی: اولین کسی که به خاطر انکار تو به زنجیر افتاد من بودم، اما اولین کسی که در دام عشق تو گرفتار شد هم من بودم.
زدند از من حریفان بیشتر لاف خریداریولی اول کسی کامد به بازار تو من بودم
هوش مصنوعی: بعضی از رفقا به من گفتند که چندان از فروشندگان خوب هستند، اما من نخستین کسی بودم که در بازار تو حاضر شدم.
به سیم و زر طلبکار تو گردیدند اگر جمعیکسی کوشد به جان و سر خریدار تو من بودم
هوش مصنوعی: اگر جمعی به خاطر پول و ثروت از تو طلبکار شدند، فقط کسی که جان و سرش را برای تو میگذارد، واقعی خریدار توست و من همان شخص هستم.
من اول از تو کردم احتراز اما اسیری همکه کرد آخر سر خود در سر و کار تو من بودم
هوش مصنوعی: ابتدا از تو دوری کردم، اما در نهایت اسیر تو شدم و خودم درگیر مسائل تو شدم.
به بیماری کشید از حسرت کار دگر یارانولی آن کس که مرد از شوق دیدار تو من بودم
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی کار دیگری که دوستانم داشتند، بیمار شدند، اما من تنها کسی هستم که از شوق دیدار تو مردهام.
حریفان جان سپر کردند پیشت لیک جانبازیکه ضربت خورد از شمشیر خونخوار تو من بودم
هوش مصنوعی: رقبای تو جان خود را فدای تو کردند، اما من همان کسی هستم که از شمشیر بیرحم تو ضربه خوردم و همچنان ایستادهام.
چو نظم محتشم خوانی بگو کای بلبل محزونکجا رفتی چه افتادت نه گلزار تو من بودم
هوش مصنوعی: وقتی که شعر محتشم را میخوانی، به من بگو ای بلبل غمگین، کجا رفتی و چه بر سرت آمد؟ من در باغ تو بودم.