شمارهٔ ۴۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عواطف و احساسات خود نسبت به معشوق میپردازد و از درد جدایی و هجران سخن میگوید. او بیان میکند که بدون معشوق خود قادر به ادامه زندگی نیست و جدایی برایش همچون مرگ است. شاعر احساس میکند که زندگی در دنیای بیمعشوقی برایش بسیار سخت و پر از رنج است و آرزو میکند که معشوق با او باشد تا به دنیای درد و مشکلات سفر نکرده و از بلایا دور بماند. در نهایت، او میگوید یاد معشوق و صفات و زیباییهای او همیشه در دلش خواهد ماند و این یاد، برایش سختی میآورد.
آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران اومرگ بر من کرد آسان درد بی درمان او
هوش مصنوعی: کسی که قرار است در روز قیامت منتظر بماند، به خاطر دوری و جدایی از او، مرگ برای من آسان شد، زیرا درد و رنجش درمانی ندارد.
من که بی او زنده تا یک روز دیگر نیستمچون نباشم تا ابد در دوزخ حرمان او
هوش مصنوعی: من بدون او حتی یک روز هم نمیتوانم زنده بمانم، چون اگر او نباشد، تا ابد در عذاب و حسرت دوری از او خواهم بود.
دارم اندر پیش از دوری ره مشکل که هستدر عدم ماوا گرفتن منزل آسان او
هوش مصنوعی: من در دوری تو در مسیری دشوار قدم میزنم، زیرا یافتن آرامش و خانهگاهی در نیستی به آسانی میسر نیست.
من گریبان چاکم از یکروزه هجران وای اگرتا ابد کوته بماند دستم از دامان او
هوش مصنوعی: من به خاطر یک روز جدایی، دلم شکسته و گریبانم پاره شده است. وای به حال من اگر تا ابد نتوانم به آغوش او برسم.
روشن از سوز وداعم شد که میماند به دلتا قیامت آرزوی قامت فتان او
هوش مصنوعی: سوز و شعله عشق او در دل من روشن مانده و این آرزو تا پایان عمر در دلم باقی خواهد ماند که ای کاش همیشه قادر به دیدن قامت زیبای او بودم.
کاش بردی همره خویشم که گردانیدمیدر بلاهای سفر خود را بلاگردان او
هوش مصنوعی: کاش تو را همراهم میبردم تا در مشکلات سفر، نجاتدهندهام باشی.
جان بزور صبر میبرد از فراقش محتشمیاد خلق و خوی آن مه شد بلای جان او
هوش مصنوعی: دلش به شدت از دوری او در عذاب است و یاد و خاطرهی خصائل آن ماه، برایش عذابی بزرگ شده است.