شمارهٔ ۱۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق و درد عاطفی خود را بیان میکند. او در شبهای تنهاییاش، با گریه و اندوه کنار دجله مینشیند و احساس خستگی و ناتوانی میکند. او از باد میخواهد که غبار ناامیدی را از وجودش پاک کند و در دلش گُرگیری از غم را احساس میکند. شاعر به معشوقش اشاره میکند و از او درخواست نوازش و ترحمی دارد، چون نمیتواند بار سنگین عشق را به دوش بکشد. در نهایت، او از جذبه معشوقش میخواهد که بر او تاثیر بگذارد و آرامش را به زندگیاش بازگرداند.
شب که ز گریه میکنم دجله کنار خویش رامیفکنم به بحر خون جسم نزار خویش را
هوش مصنوعی: در شبها که به خاطر اندوه و غم گریه میکنم، احساس میکنم که دجله (رودی در عراق) را به سمت دریاچهای از خون جسم ناتوان و آسیبدیدهام میاندازم.
باد سمند سرکشت بر تن خاکیم رسانپاک کن از غبار من راهگذار خویش را
هوش مصنوعی: باد سمند، که به معنای باد سریع و تند هست، بر تن خاک ما میوزد. این باد به ما میگوید که از آلودگی و غبار خود پاک شویم تا کسانی که از کنار ما عبور میکنند، بتوانند راحتتر بگذرانند.
بر سر دار چون روم بار تو بر دل حزیندرگذرانم از ثریا پایهٔ دار خویش را
هوش مصنوعی: وقتی به سردار میروم، بار سنگینی را بر دل غمگینم میفشارم که از بلندی آسمان به دار خود آویزان میشود.
در دل خاک از غمت آهی اگر برآورمشعلهٔ آتشی کنم لوح مزار خویش را
هوش مصنوعی: اگر از درد و غم تو در دل خاک آهی بکشم، مانند شعلهای آتشین، میتوانم لوح مزار خود را بسوزانم.
ای همه دم ز عشوهات ناوک غمزه در کمانبهر خدا نوازشی سینهٔ فکار خویش را
هوش مصنوعی: ای عزی تو با هر نگاهی که میکنی، به من تیر میزنی و دل مرا میشکنی. به خاطر خدا، فقط یک بار با محبت به من نگاه کن و دل خستهام را تسکین بده.
گر نکشیدی آن صنم زلف مسلسل از کفمبند به پا نهادمی صبر و قرار خویش را
هوش مصنوعی: اگر آن معشوق که زلف هایش به هم پیچیده است را نمیکشیدم، بند صبر و آرامشم را به پا میزدم.
محتشم از تو جذبهای میطلبم که آوریبر سر من عنان کشان شاه سوار خویش را
هوش مصنوعی: محتشم، از تو خواهش میکنم که جاذبهای برای من بیاوری که همچون پادشاه سواری براسب، بر سر من تسلط داشته باشد.