شمارهٔ ۹۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر به شمع طرب اشاره میکند که دوستش همخانه اوست و به پروانهای که به خاطر عشقش پرواز میکند. او از ویرانی دلش سخن میگوید که ناشی از دوری معشوق است و دلش را به شمع و گل تشبیه میکند. شاعر خود را مجنون عشق میداند و از وفاداریاش به معشوق میگوید. او به بزم و نوشیدن اشاره میکند و نمیخواهد در خواب غم فرو برود. در نهایت، شاعر ابراز تأسف میکند که مونس دلش، غیر از معشوق واقعیاش شده است.
امشب ای شمع طرب دوست که همخانهٔ توستهجر بال و پرما بسته که پروانهٔ توست
هوش مصنوعی: امشب ای شمع شادی، که دوست در کنار توست، دوری ما را به زنجیر بسته، زیرا که ما مانند پروانهای هستیم که به تو وابسته است.
من گلافشان کاشانه خویشم بسرشککه بخار مژهٔ جاروب کش خانهٔ توست
هوش مصنوعی: من در خانهام گلی را پراکنده میکنم و اشکم مانند بخار مژههایی است که خانه تو را تمیز میکند.
من خود از عشق تو مجنون کهن سلسلهامکه ز نو شهر بهم برزده دیوانهٔ توست
هوش مصنوعی: من خودم از عشق تو دیوانه و عاشق قدیمی هستم؛ که به تازگی دیوانگیام برای تو دچار تغییر و تحول شده است.
دل ویران من ای گنج طرب رفته به باددل آباد که ویران شده ویرانهٔ توست
هوش مصنوعی: دل ویران من، ای منبع شادی، به باد رفته است. دل شاداب من ویران شده، چرا که ویرانهٔ تو باعث ویرانیاش شده است.
من ز بزمت شده از بادیه پیمایانمباده پیما که در آن بزم به پیمانهٔ توست
هوش مصنوعی: من در جمع شما قرار دارم و از راه بیابانها آمدهام. من به خاطر لذت از شراب و مهمانی در اینجا هستم، جایی که نوشیدنی و شادی بهخاطر توست.
مکن ز افسانه غم رفته به خواب اجلمتا ز سر خواب که بیرون کن افسانهٔ توست
هوش مصنوعی: نمیتوانی به قصههای ناراحتکنندهای که در خواب میگذرد، دلخوش کنی؛ زیرا وقتی از خواب بیدار شوی، واقعیت داستان تو خود را نشان میدهد.
محتشم حیف که شد مونس غیر آن دلدارکه انیس دل و جان من و جانانهٔ توست
هوش مصنوعی: محتشم، افسوس که در کنار من کسی دیگر است و آن دلبر که همدم دل و جان من و توست، نیامده است.