شمارهٔ ۱۰۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و طنازی معشوق اشاره میکند و از نشانههای عشق و وابستگی صحبت میکند. او دربارهی احساسات خود نسبت به معشوق نگران است و از رفتارهای غیرقابل پیشبینی و عجیبی که از او میبیند تعجب میکند. شاعر به نوعی سردرگمی و ابهام در رابطهاش اشاره میکند و از قانونهای جدیدی که معشوق تعیین کرده ناامید است. همچنین، او به بازی چشم و نگاهی که از سوی معشوق به او میشود اشاره میکند و حسودی و جدل با دیگران را هم به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر در کنج دلش رازهایی را حس میکند که نمیتواند به درستی درک کند.
درهم است آن بت طناز نمیدانم چیستملتفت نیست به من باز نمیدانم چیست
هوش مصنوعی: آن موجود زیبا و دلربا که در برابر من است، نمیدانم چه صفاتی دارد. او به من توجهی نمیکند و نمیدانم چرا اینگونه است.
بودی بندهنواز آن مه و امروز از نازکرده قانون دگر ساز نمیدانم چیست
هوش مصنوعی: من قبلها در آغوش محبت و نوازش تو بودم، ولی امروز به خاطر خودخواهی و ناز تو شرایط تغییر کرده است و نمیدانم این وضعیت چه معنایی دارد.
گوشهٔ چشم به من دارد و مخصوصان رامیکند سوی خود آواز نمیدانم چیست
هوش مصنوعی: چشمش را به من دوخته و نگاه خاصی به من دارد، اما نمیدانم که این جلب توجه چه معنایی دارد.
صد ره افتاده نگاهش به غلط جانب مناین نگاه غلط انداز نمیدانم چیست
هوش مصنوعی: نگاه او بارها به من افتاده، اما نمیدانم چرا این نگاه نادرست و فریبندهاش اینگونه است.
من گمان زد به گنه و آن بت بدخو کردهبا حریفان جدل آغاز نمیدانم چیست
هوش مصنوعی: من به اشتباه به گناه فکر کردم و آن بت بدخلق شروع به جدل با دوستانش کرده است. نمیدانم داستان چیست.
راز در پرده و اهل غرض استاده خموشغرض از پوشش این راز نمیدانم چیست
هوش مصنوعی: راز در پرده است و کسانی که به دنبال منافع خود هستند، در سکوت ایستادهاند. هدف آنها از پنهان کردن این راز را نمیدانم چیست.
محتشم سر به گریبان حیل برده رقیبفکر آن شعبده پرداز نمیدانم چیست
هوش مصنوعی: محتشم با ناامیدی به خود در آغوش رفته و مانند رقیبی در پی یافتن راز آن شعبدهباز است، اما نمیداند چه نوع جادویی در کار است.