شمارهٔ ۱۱۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت عشق معشوق خود اشاره میکند. او میگوید که هیچ چیز در جهان به اندازهی زیبایی و جذابیت معشوقش قابل مقایسه نیست. صورت و قد او را با ماه و سروهای زیبا مقایسه میکند و میگوید که هیچ بویی به دلپذیری بوی گیسوان او نیست. همچنین، او به خوبی صحبت کردن معشوقش اشاره میکند و تأکید میکند که در جهان کسی با او همصحبت نیست. شاعر دلتنگی و وفاداری خود را به معشوق ابراز میکند و از اینکه در کنار او نیست، ابراز تأثر میکند. به طور کلی، این شعر تجلی زیباییهای عشق و دلباختگی است.
آینهٔ جان به جز آن روی نیستسلسلهٔ دل به جز آن موی نیست
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که در دل و جان انسان، آنچه که واقعاً زیبا و باارزش است، تنها زیبایی یک چهره خاص و دلرباست. در واقع، جان و دل انسان تنها به خاطر آن صفات و ویژگیهای خاص که در آن چهره وجود دارد، جلب زیبایی و توجه میکنند و این زیبایی به مانند موهایی است که در زنجیرهای از دل و احساسات به هم متصل میشود.
رخ اگر اینست که آن ماه راستروی دگر ماه وشان روی نیست
هوش مصنوعی: اگر این چهره زیبا باشد، پس دیگر چهرههای ماهروی مثل آن وجود ندارند.
قد اگر این است که آن سرور استسرو سهی را قد دلجوی نیست
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد قد و قامت کسی به زیبایی و تماشایی باشد، پس آن سرور (معشوق) به اندازهای زیباست که دیگر هیچ دلجویی (حمایت و تسلّی) به اندازه او نمیتواند وجود داشته باشد.
نکهت اگر نکهت گیسوی اوستیک سر مو غالیه را بوی نیست
هوش مصنوعی: اگر عطر و بوی خوش او به خاطر گیسوانش است، یک تار موی او هم به اندازهای خوشبو نیست که بتواند عطر غالیه را برساند.
گر سخن اینست که او میکنددر همهٔ عالم دو سخنگوی نیست
هوش مصنوعی: اگر موضوع این است که او در تمام دنیا تنها یک سخنگو دارد، دیگر هیچ سخنگوی دیگری وجود ندارد.
خوی بد از فتنهگریهای اوستیار به از دلبر بدخوی نیست
هوش مصنوعی: بدیهای او نتیجه نیرنگها و فتنهگریهایش است؛ بهتر است که دوست داشته باشی تا اینکه با دلبر بدخوی در ارتباط باشی.
محتشم از جان چو سگ کوی اوستآه چرا بر سر آن کوی نیست
هوش مصنوعی: محتشم به خاطر عشق و وابستگیاش به آن محل، مانند سگی وفادار به صاحبش است. او از اینکه نمیتواند در آنجا حضور داشته باشد، حسرت میخورد و افسوس میزند.