شمارهٔ ۱۳۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تجربهای تلخ و عاشقانه اشاره میکند. او از آمدن و رفتن محبوبی میگوید که لحظاتی شاد و چابک را به او هدیه داده و سپس به سرعت رفته است. شاعر از احساساتی چون اضطراب، درد و عشق صحبت میکند و این که چگونه عشق و زیبایی آن به او ضربه وارد کرده و خاطراتی را در دلش بر جای گذاشته است. او به نقش محبوبان دیگر و تأثیر آنها اشاره میکند و نهایتاً به احساس ناامیدی و دلتنگی خود پس از جدایی از محبوب میپردازد. در این نوع شعر، لحظههای عاشقانه و اندوهگین به طور همزمان نمایش داده میشود.
چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفتنی نی عقابی آمد و صیدی ربود و رفت
هوش مصنوعی: یک شترقو در دشت به سرعت آمد و با هنرنمایی خود چند لحظهای خود را نشان داد و سپس رفت. در حالی که یک تخته پرنده هم به دنبال شکارش آمد و او هم به آرامی ناپدید شد.
آن آفتاب کشور خوبی چو ماه نوظرف مرا به آن می تند آزمود و رفت
هوش مصنوعی: خورشید آن دیار خوبان، همانند ماه نو، ظرف من را با محبت آزمایش کرد و سپس رفت.
نقش دگر بتان که نمیرفت از نظرآن بت به نوک خنجر مژگان زدود ورفت
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که آن معشوق با چشمان زیبا و نافذش تأثیر زیادی بر دیگران دارد و به محض اینکه به آنها نگاه میکند، همه چیز را تحتالشعاع خود قرار میدهد و میبرد. به عبارتی، جلوهگری او باعث میشود که همه زیباییهای دیگر به فراموشی سپرده شوند.
تیری که در کمان توقف کشیده داشتوقت وداع بر دل ریشم گشود و رفت
هوش مصنوعی: تیر کمان در زمان جدایی بر قلب شکستهام فرود آمد و رفت.
حرفی که در حجاب ز گفت و شنود بودآخر به رمز گفت و به ایما شنود و رفت
هوش مصنوعی: حرفی که در پردهای از سکوت و پنهانکاری بود، در نهایت به صورت رمز و نشانهای بیان شد و شنیده شد و از میان رفت.
از بهر پای بوس وداعی که روی دادرویم هزار مرتبه بر خاک سود و رفت
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه در لحظه وداع و خداحافظی که پیش آمد، بارها بر زمین افتادم و خاک را بوسیدم.
افروخت آخر از نگه گرم آتشیدر محتشم نهفته برآورد دود و رفت
هوش مصنوعی: در نهایت، از نگاه پرحرارت او آتش روشن شد، و از این آتش مخفی، دودی به هوا رفت و ناپدید شد.