شمارهٔ ۱۳۵
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از درد و حسرت ناشی از جدایی و فراق سخن میگوید. او به مرور زمان و از دست رفتن خود و احساساتش اشاره میکند. دلش به سوی محبوب رفته و در این راه، اشکها و غمهایش را بیان میکند. شاعر به شکست قلبش و زیبایی و تاثیرات محبوب اشاره میکند و از اینکه شمعی در غم او میسوزد، پرده برمیدارد. در نهایت، او از این میگوید که دیگر چیزی از عمرش باقی نمانده و احساساتش به طور مداوم و آرام نابود میشوند، همزمان با صدای شعر و دلنوشتهاش که در گوش محبوبش گم شده است.
زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفتدر چه ز عنبرین رسنت رفته رفته رفت
هوش مصنوعی: به تدریج دل من به سمت چهرهات جذب شده و از بوی خوش عطر تو دور میشود.
پیشت چو شمع اشگ بتان قطره قطره ریختصد آبرو در انجمنت رفته رفته رفت
هوش مصنوعی: همچون شمعی که اشکهایش به آرامی میریزد، من به تدریج آبرویم را در جمع شما از دست دادم.
من بودم و دلی و هزاران شکستگیآن هم به زلف پرشکنت رفته رفته رفت
هوش مصنوعی: من تنها بودم با دلی پر از زخمی که به آرامی تحت تأثیر زلفهای زیبای تو قرار میگرفت.
گفتی که رفته رفته چو عمر آیمت به سرعمرم ز دیر آمدنت رفته رفته رفت
هوش مصنوعی: تو گفتی که با گذشت زمان، وقتی عمرم به پایان میرسد، عمر من به خاطر دیر آمدن تو کمکم از بین میرود.
رفتی به مصر حسن و نرفتی ازین غرورآن جا که بوی پیرهنت رفته رفته رفت
هوش مصنوعی: تو به مصر زیبایی رفتی، ولی دلبستگیات را فراموش نکردی. در جایی که عطر پیرهنت کم کم در حال دور شدن است، هنوز از حس غرورت خارج نشدهای.
جان را دگر به راه عدم ده نشان که دلدر فکر نقطهٔ دهنت رفته رفته رفت
هوش مصنوعی: زندگی را به مسیر نابودی هدایت کن، زیرا دل به تدریج در اندیشهٔ نقطهٔ لبهای تو غرق شده است.
ای محتشم فغان که نیامد به گوش یارآوازهای که از سخنت رفته رفته رفت
هوش مصنوعی: ای محتشم، افسوس که صدای تو به گوش محبوب نرسید و سخنانت کمکم به فراموشی سپرده شد.