شمارهٔ ۱۴۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساس ناامیدی و افسوس شاعر درباره عشق و جدایی از معشوق میپردازد. شاعر از دست دادن فرصتی برای وصال و تجربههای تلخ عشق را به تصویر میکشد و به عبث بودن تلاشها و گمانهای خود اشاره میکند. تصاویر شاعرانهای از تغییر چهره معشوق، تلخی و تیره شدن روزگاری که به دنبال عشق بوده، و بیثمر بودن تلاشهایش در کسب وصال، در این شعر به خوبی نمایان است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تمام این کوششها و دردها بیفایده بوده و تنها به افسوس و اندوه انجامیده است.
دادم از دست برون دامن دلبر به عبثبه گمانهای غلط رفتم از آن در به عبث
هوش مصنوعی: من دامن محبوبم را به آسانی از دست دادم و بیهوده با فکرهای اشتباه خود به آنجا رفتم.
چهرهٔ عصمت او یافت تغییر به دروغمشرب عشرت من گشت مکدر به عبث
هوش مصنوعی: چهرهٔ معصومیت او دگرگون شد و به خاطر دروغ من، لذتم به بیهودهای تیره گشت.
تیره گشت آینهٔ پاکی آن مه به خلافشد سیه روز من سوخته اختر به عبث
هوش مصنوعی: آینهٔ پاکی آن ماه تیره و تار شد و روزهای شوم من هیچگاه بهبود نیافت و تلاشهایم بیفایده بود.
بود در قبضهٔ تسخیر من اقلیم وصالناکهان باختم آن ملک مسخر به عبث
هوش مصنوعی: در اختیار من بود سرزمین وصال، اما ناگهان آن ملک را بیفایده از دست دادم.
وصل هر نقد که در دامن امیدم ریختمن بی صرفه تلف ساختم اکثر به عبث
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دامن امیدم به دست آوردم، بیهوده و بیثمر صرف کردم و بیشتر آن را تلف کردم.
جامهٔ هجر که بر قامت صبر است درازبر قد خویش بریدم من ابتر به عبث
هوش مصنوعی: من لباس جدایی را که بر قامت صبر بُزرگ شده بود، با قد خودم بُریدم؛ اما این کار بیهوده و بیفایده بود.
محتشم گر نشد آشفته دماغت ز جنونبه چه دادی ز کف آن زلف معنبر به عبث
هوش مصنوعی: اگر محتشم دیوانه نشد و از عشق آشفته نگشت، پس چرا به سادگی زلف زیبای او را بیهوده از دست دادی؟