شمارهٔ ۱۴۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به سالها کوشش و جستجوی بیفایده برای وصل معشوق اشاره میکند. او بارها به خاطر دوری معشوق رنج کشیده و سخنانی را که باید به او میگفت، نگفته است. شاعر تشبیهی از جام حیات و شربت مرگ میآورد و میگوید که بارها برای نیل به محبت معشوق تلاش کرده، اما همیشه بینتیجه مانده است. او به تضاد بین زحمتهای خود و بیتوجهی معشوق اشاره میکند و در نهایت میگوید که باده محنت عشق را نوشیده است، در حالی که معشوق به اشتباه به او بیتوجهی کرده است. تمام این تلاشها و دلتنگیها به نوعی بیفایده به نظر میرسد.
سالها از پی وصل تو دویدم به عبثبارها در ره هجر تو کشیدم به عبث
هوش مصنوعی: سالها بهدنبال رسیدن به تو تلاش کردم، اما همه چیز بیفایده بود. بارها در راه جدایی از تو رنج کشیدم، اما باز هم بیثمر بود.
بس سخنها که به روی تو نگفتم ز حجاببس سخنها که برای تو شیندم به عبث
هوش مصنوعی: بسیار حرفها هست که به خاطر حجاب تو نتوانستم به زبان بیاورم و همچنین خیلی حرفها هست که برای تو گفتم، ولی به نظر بیفایده بود.
تا دهی جام حیاتی من نادان صدبارشربت مرگ ز دست تو چشیدم به عبث
: برای آنکه که تو به من آب حیات ببخشی(دلت را به من بدهی) ، من ساده دل و بیخبر، بارها جام مرگ را از دستان تو چشیدهام (مرا از خود با تلخی راندی) و و این همه تلخ زبانی ات با من، هیچ سودی برایم نداشت.
تو به دست دگران دامن خود دادی و مندامن از جمله بتان بهر تو چیدم به عبث
تو، دریچه قلبت را به سایرین گشودی، اما من دل از تمام زیبارویان دیگر به خاطر تو بریدم و این پاکبازی ام برای تو، بیخود و بیفایده بود.
من که آهن به یک افسانه همیکردم مومصدفسون بر دل سخت تو دمیدم به عبث
هوش مصنوعی: من با تمام توان سعی کردم تا قلب سختت را نرم کنم، اما همه تلاشهایم بیفایده بود.
گرد صدخانه به بوی تو دویدم ز جنونجیب صد جامه ز دست تو دریدم به عبث
همه جا را دیوانه وار به آرزوی دیدن تو زیر پا گذاشتم،و چون نیافتمت، یقه خویش را از شدت ناراحتی از هم دریدم(تکه تکه کردم)
محتشم بادهٔ محنت ز کف ساقی عشقتو چشیدی به غلط بنده کشیدم به عبث
هوش مصنوعی: محتشم، شراب زحمت و درد را از دستان معشوق نوشیدی، اما من به اشتباه خودم را به درد و رنج مبتلا کردم.