شمارهٔ ۱۸۳
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی شخصی است که به زیبایی و بیتوجهی معشوقش اشاره دارد. معشوق به سادگی از کنار او میگذرد و به او نگاهی هم نمیکند، در حالی که او با عشق و صبر بسیار به او دل بسته است. او از قهر و سنگدلی معشوقش رنج میبرد و میبیند که حتی در باغهایش هم او را به حال خود رها کرده و تلاشی برای دلجویی نمیکند. دل شاعر برای حضور و لطف معشوقش تنگ است و حسرتِ نگاهی به او را میکشد. او در نهایت به این نتیجه میرسد که معشوق از غرور و ناز خود حاضر نیست با او ارتباطی برقرار کند. این شعر به خوبی حس ناامیدی و نحسی عشق یک طرفه را به تصویر میکشد.
آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکردکشت در ره بیگناهی را و آهی هم نکرد
هوش مصنوعی: آن پری از کنار ما گذشت و حتی به ما نگاهی نکرد. او باعث نابودی بیگناهی شد و حتی آهی نکشید.
صبر من کاندر عیار از هیچ کوهی کم نبودهم عیاری در هوای او نگاهی هم نکرد
هوش مصنوعی: صبر من هرگز از هیچ کوهی کمتر نبود، اما هیچ همدلی هم در آرزوی او نداشتم.
برق قهر او که کشت غیر را سالم گذاشتدر ریاض ما مدارا با گیاهی هم نکرد
هوش مصنوعی: برق خشم او، که دیگران را نابود کرد، در باغ ما به گونهای عمل کرد که حتی با گیاهی هم مدارا نکرد.
بر سر من بود ازو سودای لطف دائمیاو سرافرازم به لطف گاه گاهی هم نکرد
هوش مصنوعی: عشق و محبت او همیشه بر سرم بوده و من به خاطر لطفش همیشه سرافراز و شاداب هستم، حتی اگر او گهگاهی لطفش را از من دریغ کند.
سر گران گشت از می و بر خوابگاه سر بماندوز سر دوش اسیران تکیه گاهی هم نکرد
هوش مصنوعی: سر او به دلیل نوشیدن می سنگین و غمگین شده و بر روی بالشت خوابش مانده است. همچنین سر او بر شانه اسیران تکیه نمیکند و از آنها فاصله دارد.
دل که کرد از قبله در محراب ابروی تو رواز سر بیداد گویا عذر خواهی هم نکرد
هوش مصنوعی: دل از محبت تو به سمت تو آمده و در برابر زیبایی ابرویت قرار گرفته، اما با وجود این، گویا از دلخوری و بیداد تو عذرخواهی هم نکرده است.
محتشم زلفش به من سر در نیارد از غرورترک ناز و سرکشی با من سیاهی هم نکرد
هوش مصنوعی: محتشم، زلف او به خاطر غرورش به من وصل نمیشود و در حین ناز و خودرأییاش، حتی سیاهچشمی هم نکرد.