شمارهٔ ۲۴۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس ندامت و ناامیدی شاعر نسبت به عشق و معشوقش است. شاعر خود را در مقابل معشوقی باخصال و وفادار میبیند و از بیوفایی و ناکامی خود در این رابطه گلایه میکند. او به زیباییهای معشوق، وفاداری و صداقت او اشاره میکند و خود را در مقایسه با او، به عنوان یک ناکام و نالایق معرفی مینماید. شاعر از اینکه نتوانسته به محبتهای او پاسخ درخور بدهد، افسوس میخورد و از عدم همخوانی خود با ویژگیهای مثبت معشوق مینالد. در نهایت، احساسات عمیق و دردناک او در مقایسه با عشق والای معشوق به تصویر کشیده میشود.
گنج وصل او به چون من بیوفائی حیف بودهمچو او شاهی به همچون من گدائی حیف بود
هوش مصنوعی: دوستی و وصل او برای کسی مثل من که بیوفا هستم، واقعا جای تأسف دارد. کسی مثل او که پادشاهی است، شایستهاش نیست که با من که صرفا گدا هستم، ارتباطی داشته باشد.
یاری آن نازنین کش بت پرستیدن سزاستبا چو من ناکس پرستی ناسزائی حیف بود
هوش مصنوعی: دوستی آن معشوق نازنین ارزش پرستش دارد، اما برای من که شخصی ناتوان و بیارزش هستم، نادیده گرفتن او کاری نامناسب و نابخردانه است.
آشنائیهای او کز الفت جان خوشتر استبا چو من بد الفتی نا آشنائی حیف بود
هوش مصنوعی: آشناییهایی که او دارد، برایش از محبت جان dearتر است، ولی برای کسی مثل من که با او رابطهای ندارد و بداهتاً نا آشناست، واقعاً افسوسانگیز است.
عهد مهر و شرط یاری کز وفا کرد آن نگاربا چو من بدعهد شرط و بیوفائی حیف بود
هوش مصنوعی: عهد و قول دوستی و همکاری که آن معشوق با من، که به عهد خود وفادار نیستم، بسته بود، خیلی افسوسانگیز است.
راست قولیهای او در ماجراهای نهانبا چو من کج بحث و کافر ماجرائی حیف بود
هوش مصنوعی: افرادی که راستگو هستند، در مسائل پنهانی با من که فردی شکاک و بیباور هستم، نمیتوانند به درستی صحبت کنند و این موضوع حیف است.
چون ز من جز بیوفائی سر نزد نسبت باوبر سرم میزد اگر سنگ جفائی حیف بود
هوش مصنوعی: زمانی که از من جز بیوفایی برنمیخیزد، او بر سر من میزند؛ اگر سنگی از جفا به من بزند، واقعاً متأسفانه است.
قصه کوته محتشم با چون تو کج خلق آدمیآن چنان طوبی قدی حورا لقائی حیف بود
هوش مصنوعی: قصه کوتاه محتشم درباره کسی است که با خلق و خوی ناپسندش، طبعی بد دارد. او شایستگی یک ملاقات عزیز را ندارد و چنین شخصی لایق نعمتهای بهشتی نیست.