شمارهٔ ۲۴۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس حسرت و تنهایی خود را بیان میکند و میگوید که هیچکس به مانند او از عشق معشوق رنج نبرده و شاد نزیسته است. او از دل شکستهاش یاد میکند که اگرچه دیگران هم از عشق رنج میبرند، اما هیچکس مانند او به این شدت دچار مشکل نشده است. شاعر به یاد میآورد که هیچکس نتوانسته است به معشوق نزدیک شود و او تنها کسی است که خوشحالتر از سگان در خدمت اوست. همچنین به این نکته اشاره میکند که کسی به اندازه او به عشق نمیاندیشید و به یاد میآورد که دیگران حتی نامهای برای معشوق نفرستادهاند. در نهایت، به تنگدلی و عذاب خود اشاره کرده و تکرار میکند که او تنهاست و هیچکس به اندازه او از عشق و دلبستگی رنج نبرده است.
جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بودآن که صد مشکلش از زلف تو نگشاد که بود
هوش مصنوعی: به جز من، آیا کسی هست که به وصال تو رسیده و خوشحال شده باشد؟ آیا کسی وجود دارد که با تمام مشکلاتی که از دلایل پیوندش با موهای تو بر او وارد شده، شادمان شده باشد؟
غیر من کز تو به پابوس سگان خورسندمآن که روئی به کف پای تو ننهاد که بود
هوش مصنوعی: جز من کسی را نمیشناسم که از سگان تو استقبال کند. اگر نمیتوانی قدم بر روی پای تو بگذارد، پس او چه کسی است؟
جز دل من که فلک بسته به رو راه نشاطآن که بر وی دری از وصل تو نگشاد که بود
هوش مصنوعی: غیر از دل من که تنها مانده و تحت تاثیر حوادث زمان است، هیچ چیز شادی را نمیشناسد، زیرا کسی که راهی به وصال تو پیدا نکرد، چگونه میتواند شاد باشد؟
بعد حرمان من نامهٔ سیاه آن که به توبرگ سبزی و پیامی نفرستاد که بود
هوش مصنوعی: پس از حسرت من، نامهٔ سیاه کسی که هیچ برگ سبز و پیامی به تو نرساند، چه کسی بود؟
تا بریدی ز من ای گنج مراد آنکه نساختدل ویران به ملاقات تو آباد که بود
هوش مصنوعی: وقتی تو از من فاصله گرفتی، ای گنج آرزو، دل ویران من نتوانست به خاطر آمدنت سرزنده و شاداب شود.
جز من تنگ دل ای خسرو شیرین دهنانعمرها از تو به جان کندن فرهاد که بود
هوش مصنوعی: جز من کسی نمیداند که شیریندهنانی چون تو، فرهادها عمرشان را با عشق به تو و جان کندنها سپری میکنند.
جز تو در ملک دل محتشم ای شوخ بلاآن که داد ستم و جور و جفا داد که بود
هوش مصنوعی: جز تو هیچکس در دل من اهمیت ندارد، ای نازکدل و شوخ، کسی که ستم و ظلم و بیرحمی به من روا داشت، او کیست؟