شمارهٔ ۲۸۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از رفتن محبوبش (سرو روان) به شدت ناراحت است و نمیخواهد خبر رفتنش را بشنود. او میگوید که از سرگشتگی و غم، دیگر نشان او را نجوید و نخواسته که به یاد او بیفتد. شاعر ترس دارد که نام محبوبش به زبانش بیفتد و این موضوع به بدنامی او منجر شود. او از حسرت و درد عشق مینالد و حتی به مرگ نزدیک شده، اما خواستههایی از جمله آرامش و دوری از یاد محبوبش دارد. در نهایت، او از خطراتی که ممکن است قربانی کند میگوید و درخواست میکند که دیگران او را با غم و فریادش آزار ندهند.
خبر از رفتن آن سرو روانم مدهیدبیخودم من خبر از رفتن جانم مدهید
هوش مصنوعی: از رفتن آن محبوبی که مانند سروست، به من چیزی نگوئید. من خودم به قدر کافی درباره جدایی از جانم آگاه هستم و نیازی به یادآوری نیست.
یا مجوئید نشان از من سرگشته دگریا به آن راه که او رفته نشانم مدهید
هوش مصنوعی: یا نشان ندهید که من سرگردانم، یا اینکه به راهی که او رفته، مرا هدایت نکنید.
ترسم افتد ز زبانم به تر و خشک آتشنام آن سرو خدا را به زبانم مدهید
هوش مصنوعی: میترسم که از زبانم کلمهای بر یابد و به آتش ارتباط آن سرو زیبا و خدایی آسیب برساند. پس لطفاً نام آن محبوب را بر زبانم نیاورید.
بعد ازین بودن من موجب بدنامی اوستخون من گرم بریزید و امانم مدهید
هوش مصنوعی: از این به بعد وجود من باعث بدنامی او خواهد شد، خونم را بریزید و به من رحم نکنید.
من که از حسرت آن حور به تنگم ز جهانبه جز از مژده رفتن ز جهانم مدهید
هوش مصنوعی: من، از حسرت دیدن آن معشوق زیبا به شدت ناراحتم و از زندگی جز خبر رفتن از این دنیا چیزی نمیخواهم.
من که چون نی همه دردم بروید از سر منخویش را دردسر از آه و فغانم مدهید
هوش مصنوعی: من مانند نی، تمام دردم از درد و رنج خودم نشأت میگیرد، پس به خاطر نالهها و زاریهایم، مرا دچار زحمت نکن.
پهلوی محتشم چون فکند خواب اجلخواب گه جز ز سر کوی فلانم مدهید
هوش مصنوعی: وقتی که بلای سختی بر سر محتشم میآید و او در خواب عمیقی فرو میرود، از او درخواست نکنید که در خوابش از من خبر بدهد، زیرا خودم تنها به خیابان آن فرد خاص در فکر هستم.