شمارهٔ ۲۹۰
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از احساس بیزاری و شرم خود نسبت به محبوب سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که اگر به محبوب خود برسد، ممکن است دچار عذاب و انتقام شود، ولی همچنان به عشق او وابسته است. شاعر از عذاب وجدانی صحبت میکند که ناشی از گناهانش است و در عین حال، احساس عشق و تمنا را نیز بیان میکند. او به وضوح نشان میدهد که حتی با وجود درد و رنج، باز هم عاشق است و امید دارد که تنها با یک اشاره از سوی محبوب، به آرزوی خود برسد.
چنین که من ز تو خود را نمودهام بیزارنعوذبالله اگر افتدم به تو سرو کار
هوش مصنوعی: من به قدری از تو دور و بیزار شدهام که اگر قرار باشد دوباره با تو روبرو شوم، به شدت از آن میترسم و از آن دوری میگزینم.
هزار جان به جسد آیدم اگر روزیکشی به قدر گناه انتقام از من زار
هوش مصنوعی: اگر روزی مرا به خاطر گناهم به قتل برسانی، هزار جان هم به جسدم برمیگردد تا انتقامی از تو بگیرد.
بسی نماند که از کردههای من باشیتو در تعرض و من در مقام استغفار
هوش مصنوعی: زمان زیادی نمیگذرد که بر اثر کارهای من، تو در وضعیت انتقاد و اعتراض قرار بگیری و من ناچار باشم به عذرخواهی بپردازم.
به شرمساری انگار عاشقی چکنماگر شکنجه زلفت ز من کشد اقرار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد اگر عشق را با شرم توصیف کنم، این همانند آن است که اگر شکنجه زلفت از من اعتراف بگیرد، احساس بدی داشته باشم.
سزای سرکشی من بس است این که چو شمعاگر تو خندی و من سوز دل کنم اظهار
هوش مصنوعی: نتیجهی سرکشی من همین بس است که اگر تو بخندی، من مانند شمعی میسوزم و درد دلم را نشان میدهم.
هزار بار ز بیلنگری ز جا رفتمز بحر عاشقیم تا شد آرزوی کنار
هوش مصنوعی: من بارها و بارها بدون هیچ درنگی از جایی که هستم خارج شدم و به عمق عشق خود رفتهام تا اینکه آرزویم رسیدن به کناری است.
اگر دگر سر تسخیر محتشم داریهمین بس است که یک عشوهاش کنی در کار
هوش مصنوعی: اگر دوباره به تسخیر زیباییهای دلپذیر فکر کنی، همین کافی است که فقط یک بار با ناز و عشوهاش برایت جادو کند.