شمارهٔ ۲۹۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. او از زخمهای عاطفی که ناشی از دوری و غم یار است سخن میگوید و به زیبایی و جذابیت یار (که به "گل" تشبیه شده) اشاره میکند. همچنین، او به سوز دل و اشکهایش اشاره دارد و از درد ناشی از جدایی به تنگ آمده است. در پایان، شاعر به ناامیدی و احساس نامناسب خود از شرکت در محافل اشاره میکند و از اندیشههایش در مورد شعر و شاعری سخن میگوید.
تا شده ای گل به تو اغیار یاردر دلم افزون شده صد خار خار
هوش مصنوعی: وقتی تو به زیبایی گل شدهای، در دل من حسادت و غم دیگران بیشتر و بیشتر شده است.
ای بت چین جانی و جسم بتانپیش تو بیجان شده دیوار وار
هوش مصنوعی: ای معشوقه چینی، تو جان و روح من هستی و دیگران مانند بتها در برابر تو بیروح و بیجان شدهاند.
زلف تو تاری به من اول نمودروز من آخر شد از آن تار تار
هوش مصنوعی: موهای تو ابتدا برای من زیبا و دلنشین به نظر میرسید، اما در نهایت باعث تیره و تار شدن روزگارم شد.
سوخت تن از سوز تو ای دل بر اورشحهای از دیدهٔ خون بار بار
هوش مصنوعی: ای دل، از شدت عشق تو جانم در آتش میسوزد و از چشمانم بارها اشکهای خونین میریزد.
تا بکی ای گلشن خوبی بودبلبل تو از غم گلزار زار
هوش مصنوعی: چقدر باید همچنان زیباییهای تو را دید و بلبل از غم گلها گریه کند!
سرمه راحت مکش ای دل به چشمدیدهٔ پرآب از غم دلدار دار
هوش مصنوعی: ای دل، به راحتی سرمه نمال به چشمانت که پر از اشک است به خاطر غم محبوب.
محتشم از شرکت ناشاعراندارم از اندیشهٔ اشعار عار
هوش مصنوعی: محتشم از همراهی افرادی که شعرهای ناپسند میسرایند، خود را دور نگه میدارم و از افکار مربوط به شعرهایی که عار و ننگ به حساب میآیند، پرهیز میکنم.