شمارهٔ ۳۰۶
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و ناز و غمزههای محبوب میپردازد. شاعر از جذابیتهای چشمان معشوق سخن میگوید و اشاره میکند که ناز او مردم را به خود جذب میکند. او در حسرت آن است که معشوق به او توجه کند و از ناز و زیباییاش امتیازی به او بدهد. همچنین، شاعر از خطرات عشق و غمهای ناشی از آن صحبت میکند و به نوعی نشان میدهد که زیبایی معشوق، هم شگفتانگیز و هم خطرناک است. شاعری همچون محتشم که به عشق و زیبایی مینگرد، در پایان به ناامیدی و سرنوشت شوم اشاره میکند.
ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر نازگوشهٔ چشم تو دنباله کش لشگر ناز
هوش مصنوعی: ای نازنین، چشمانت با مژگانی که از زیبایی بینظیرت میدرخشند، مانند لشکری از ناز و لطافت، گرداگرد تو را احاطه کردهاند.
ما به جان ناز کشیم از تو اگر هم روزیخط اجازت ده حسنت شود ازکشور ناز
هوش مصنوعی: ما به خاطر زیبایی و ناز تو، حتی اگر روزی اجازهی عشق بگیریم، از کشور ناز تو دل نمیکَنیم.
نام جلاد بران غمزه منه کاندر قتلکار جلاد نباشد زدن خنجر ناز
هوش مصنوعی: نام جلاد را به خاطر غمزهات به زبان نیاور، زیرا در کار کشتن، جلاد نیست مگر اینکه خنجر ناز را به او بسپاری.
دیده هرچند که گستاخ بود چون بیندتکیهٔ نخل گران بار تو بر بستر ناز
هوش مصنوعی: هرچند چشمانت جسور و بیپروا هستند، اما زمانی که زیبایی و عظمت تو را بر بستر نرم و دلنشین میبینند، متحیر میشوند و فروتن میگردند.
بردرت منتظرند اهل هوس وای اگردر رغبت بگشائی و ببندی در ناز
هوش مصنوعی: برادر تو را افرادی که هوسرانی میکنند، منتظرند. وای به حال تو اگر در این مسیر ابراز تمایل کنی و بر حسب ناز و کرشمه، درها را به روی آنها باز و بسته کنی.
سر آن نرگس پرحوصله گردم که ز منصد نگه بیند و یک ره نگرد از سر ناز
هوش مصنوعی: من میخواهم آن نرگسی باشم که صبر و حوصله فراوانی دارد؛ او به من به اندازهای مینگرد که صد بار نگاهش را به سمت من میاندازد، اما هیچگاه از روی خودخواهی و ناز، به من نزدیک نمیشود.
محتشم را شود آن روز سیه دفتر عمرکه بشوئی تو ز بسیاری خط دفتر ناز
هوش مصنوعی: آن روزی که عمر محتشم به پایان میرسد، روزی تاریک و بدی خواهد بود، زمانی که تو از شدت محبت و لطف خود، نتوانی خط و نشانهای زندگی را از دل و ذهن او پاک کنی.