شمارهٔ ۳۰۸
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به ناصح میگوید که از سر بالین او پند ببرد، زیرا کسی که در خواب است هرگز به افسانهها توجه نمیکند. او بیان میکند که غم و دلتنگی همیشگی خواهد بود و منارهای که در ویرانه قلب آدم به وجود آمده، هیچگاه تغییر نمیکند. شاعر به مقیمان در این دیر (دنیای مادی) هشدار میدهد که این راهگذر به خانهای دائم تبدیل نخواهد شد. همچنین او به یک شیخ یادآوری میکند که در یک لحظه، بهشت و جهنم به دل آدم ارتباط پیدا میکند و از گناهان یکسان نخواهند شد. همچنین اشاره میکند که اگرچه جان انسان به شکلی زنده باقی میماند، هیچ چیزی نمیتواند مثل محبوب واقعی انسان باشد و در نهایت امید شاعر به زیبایی و ارزش درونیاش وجود دارد که نمیتواند در یک دانه مروارید خلاصه شود.
ناصحا از سر بالین من این پند ببرخفته بیدار به افسانه نگردد هرگز
هوش مصنوعی: ای نصیحتگران، از کنار بستر من این توصیه را ببر. کسی که خواب است، هرگز به داستانها و افسانهها نمیپردازد.
مرغ غم ترک دل ما نکند تا به ابدجغد دلگیر ز ویرانه نگردد هرگز
هوش مصنوعی: مرغ غم هرگز دل ما را ترک نمیکند و تا ابد در دلمان خواهد ماند. همچنین جغد غمگین، از ویرانی و شوک، هرگز نمیتواند دور شود.
ای مقیمانه درین دیر دو در کرده مقامخیز کاین راهگذر خانه نگردد هرگز
هوش مصنوعی: ای کسی که در این مکان دو دره اقامت گزیدهای، از جا برخیز؛ زیرا این راهگذر هرگز به خانهات نخواهد رسید.
یک دم ای شیخ خبر باش که جنت به جحیمبه دل از جرم دو پیمانه نگردد هرگز
هوش مصنوعی: ای شیخ، لحظهای آگاه باش که بهشت و جهنم هیچگاه با دو پیمانه گناه در دل شخص تغییر نمیکنند.
همه جان گردد اگر آب و هوا در تن سروجانشین قد جانانه نگردد هرگز
هوش مصنوعی: اگر آب و هوا به تن انسان تاثیری نگذارد، هرگز نمیتواند جانشینی برای زیبایی و قامت دلخواه او باشد.
محتشم چشم امید تو به این رشحهٔ رشگصدف آن در یک دانه نگردد هرگز
هوش مصنوعی: محتشم، تو نباید به این رنگ و جلا که از ارزش او میکاهد، امیدوار باشی. یک دانه صدف ارزش بیشتری دارد و هیچگاه به این زرق و برق نمیرسد.