شمارهٔ ۳۲۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیرحمی و کملطفی به خود و دیگران اشاره میکند و از زنده نبودن نام و یاد دورافتادگان صحبت میکند. او از مخاطب میخواهد تا به جای پرسیدن حال دیگران، خود را مورد بررسی قرار دهد و از درون خود بپرسد. شاعر تاکید میکند که حتی حرفهای دردناک عشق و زاریهایش را باید از دل خود بررسی کند و به نگهبان و پاسبان خود اشاره میکند که نباید به بیگانگان یا مدعیان اطمینان کرد. در نهایت، او به مقام و منزلت خود نیز اشاره دارد و میگوید که حالش از دیگران کمتر نیست.
آخر ای بیرحم حال ناتوان خود بپرسحرف محرومان خویش از محرمان خود بپرس
هوش مصنوعی: در نهایت ای بیرحم، از وضعیت ناتوانی خود آگاه شو و دربارهٔ مشکلات و دردهای محرومان از کسانی که محرم رازهایشان هستند، بپرس.
نام دورافتادگان گر رفته از خاطر تو نیزاز فراموشان بینام و نشان خود بپرس
هوش مصنوعی: اگر نام کسانی که از تو دور شدهاند از یادت رفته، به یاد آنهایی که فراموش شده و بینام و نشان هستند، فکر کن و از آنها بپرس.
چون طبیب شهر گوید حرف بیماران عشقگر توان حرفی ز درد ناتوان خود بپرس
هوش مصنوعی: زمانی که پزشک شهر، سخن بیماریها را بیان میکند، اگر توانستی، از دردهای خودت بگو.
من نمیگویم بپرس از دیگران احوال مناز دل بیاعتقاد بدگمان خود بپرس
هوش مصنوعی: من نمیخواهم بگویی که از دیگران درباره من بپرسی، بلکه از دل ناامید و بیباور خودت بپرس که چه وضعیتی دارم.
شرح آن زاری که من بر آستانت میکنماز کسی دیگر مپرس از پاسبان خود بپرس
هوش مصنوعی: در این بیت، گوینده به توصیف عواطف و زاری خود در برابر معشوق میپردازد و میگوید که درد و احساساتی که او به خاطر معشوق دارد، هیچ کس دیگری نمیتواند درک کند. او به کسی که ممکن است درباره این احساسات سوال کند، توصیه میکند که بجای پرسیدن از دیگران، از خود معشوق سؤال کند، زیرا تنها او میتواند عمق این زاری را درک کند.
یا مپرس احوال من جائیکه باشد مدعییا به تغییر زبان از هم زبان خود بپرس
هوش مصنوعی: در جایی که حرف از من و احوالم پیش میآید، نیازی نیست که از خودم بپرسی؛ میتوانی به کسی دیگر که با من همزبان است مراجعه کنی.
محتشم بر آستانت از سگی خود کم نبودحالش آخر از سگان آستان خود بپرس
هوش مصنوعی: محتشم در برابر تو ارزشش کمتر از یک سگ نیست، اما در نهایت میتوانی حال او را از سگهای آستانهات بپرسی.