شمارهٔ ۳۷۰
هوش مصنوعی: این شعر از عشق عمیق و اشتیاقی که شاعر نسبت به معشوق دارد، میگوید. شاعر از احساسات خود در مورد زیبایی و کمال محبت معشوق سخن میگوید و بیان میکند که چگونه به دنبال دیدار و شناخت اوست. او خود را در حالتی توصیف میکند که مانند پرندهای بیپر و بال به آشیانهای که در آن معشوق است، مشتاق و در جستجوی محبت اوست. همچنین شاعر به حسرت و longing خود نسبت به معشوق اشاره میکند و از این میگوید که چگونه نام او همیشه بر زبانش جاری است. در نهایت، شاعر به قدرت جذابیت معشوق اشاره میکند که باعث میشود هر لحظه بیشتر به او تمایل پیدا کند.
زهی ز عشق جهانی تو را به جان مشتاقمن از کمال محبت جهان جهان مشتاق
هوش مصنوعی: ای کاش از عشق تو جهانی برایم فراهم میبود، زیرا من با جان و دل مشتاق محبت و عشق تو هستم. دلم برای کمال محبت تو میتپد و بینهایت مشتاق توام.
نهان ز چشم بدان صورت تو را این استکه دایمم من صورت طلب به آن مشتاق
هوش مصنوعی: چشمهایم از دیدن تو پنهان است و این به این معناست که من همواره به دنبال چهرهات هستم و برای آن بسیار مشتاقم.
ز دست کوته خود در هوای زلف توامچو مرغ بیپر و بالی به آشیان مشتاق
هوش مصنوعی: من به خاطر محدودیتهای خود در پی زیباییهای زلف تو هستم، مانند پرندهای که بدون پر و بال در آشیانهاش به شدت منتظر است.
به محفل دگران در هوای کوی توامچو آن غریب که باشد به خانمان مشتاق
هوش مصنوعی: من در جمع دیگران و در فضای دلخواه تو حضور دارم، مانند یک غریب که به خانهاش مشتاق است.
کنم سراغ سگت همچو کسی که بودز رازهای نهانی به همزبان مشتاق
هوش مصنوعی: من به دنباله تو میروم، مانند کسی که از رازهای پنهان با دلی شاد و مشتاق به گفتگو میپردازد.
عجب که ذکر تو جزء شهادتم نشودز بس که هست به نام خوشت زبان مشتاق
هوش مصنوعی: عجیب است که نام تو در مرگ من ذکر نشود، از بس که زبان عاشقان به خاطر زیباییات مشتاق یاد توست.
به محتشم چه فسون کردهای که میگرددنفس نفس به تو مایل زمان زمان مشتاق
هوش مصنوعی: به محتشم چه سحری زدهای که او دائماً به تو جذب میشود و منتظر دیدارت است.