شمارهٔ ۳۶۹
هوش مصنوعی: این اشعار به حسرت و افسوس درباره از دست رفتن زیبایی و پاکدامنی یک دختر (آن پری) اشاره دارد. شاعر به دلایل مختلفی چون بیاحترامی و طعن دیگران، از بین رفتن صفات مثبت و زیباییهای او را lament میکند. او این وضعیت را به صورتی غمانگیز توصیف میکند، به گونهای که خیالی از ارزشها و گنجینگی او به ضایع شدن کشیده شده است. به طور کلی، شعر به موضوع فقدان و درد ناشی از تضعیف حرمت و زیبایی انسانی میپردازد و در پایان توصیه به تحمل درد و حفظ مقام میکند.
آن پری را گوهر عصمت ز کف شد حیف حیفآفتابی بود نورش برطرف شد حیف حیف
هوش مصنوعی: آن پری زیبا که دارای گوهر عفت و پاکی بود، متأسفانه از دست رفت. چه خسارتی! او مانند خورشیدی میدرخشید، اما اکنون نورش خاموش شده است. چه افسوس!
طرح یک رنگی فکند آن بت بهر بد گوهریگوهر یک دانه هم رنگ خزف شد حیف حیف
هوش مصنوعی: بت زیبا با طرحی یک رنگی بر زمین افکند، اما در نتیجه، گوهر باارزشی که داشت، به رنگی ناپسند و بیارزش تبدیل شد. این واقعیت بسیار ناراحتکننده است.
آن کمان ابرو که کس انگشت بر حرفش نداشتتیر طعن عیب جویان را هدف شد حیف حیف
هوش مصنوعی: آن کمان ابروی زیبا که هیچکس نمیتوانست بر آن انگشت بگذارد و به کمعنایتان اشاره کند، حالا به هدفی برای زخمزبان و عیبجویی دیگران تبدیل شده است. افسوس که چنین زیبایی هدف طعن و کنایه قرار گرفت.
آن که کام از لعل او جستن بزر ممکن نبودگنج تمکینش به نادانی تلف شد حیف حیف
هوش مصنوعی: آنکه نتوانست از زیبایی و دلربایی او لذت ببرد، گنجینۀ نفیسی که در اختیارش بوده را به سادگی و نادانی از دست داده است. افسوس، که این فرصت ناب و ارزشمند را هدر داده است.
آن که خواندش مادر ایام فرزند خلفعاقبت دل خوش کن صد ناخلف شد حیف حیف
هوش مصنوعی: شخصی که مادرش او را "زمان" نامیده و به او لقب "فرزند" داده، در پایان به این نتیجه رسیده که در عوض خوشحالی، هزاران نفر نادرست و بیفایده به وجود آمدهاند. این وضعیت بسیار تأسفآور است.
نوگلی کز صوت بلبل پنبهاش در گوش بودواله چنگ و نی و آواز دف شد حیف حیف
هوش مصنوعی: گلی که صدای بلبل در گوشش میپیچید، حالا با نغمههای چنگ و نی و آواز دف شگفتزده و حیران شده است، و چقدر حیف است که این زیبایی تحت تأثیر قرار گرفته.
محتشم از درد گفتی آن چه در دل داشتیکوش هر بیدرد این در را صدف شد حیف حیف
هوش مصنوعی: محتشم از درد سخن گفت و احساساتش را بیان کرد. تلاش کن که هر کسی که دردی ندارد، این در را نبیند و فرصت را از دست ندهد. افسوس که چنین است.