شمارهٔ ۳۹۵
هوش مصنوعی: شیدا در این شعر از دلایل بازگشت خود به رندی و دور شدن از عقل و دین سخن میگوید. او به سراغ خیالات و دلباختگی میرود و از شرایط سخت و ناکامیها در عشقش به پروردگار شکایت میکند. او با احساس دلباختگی و ناامیدی، به دنبال درمانی برای درد دلش است و میگوید اگر زیبایی محبوبش جانش را بگیرد، از همه چیز دست میکشد. با این حال، زیبایی دیگران را نمیپسندد و از آنها بیزار شده است. در نهایت تأکید میکند که اگر بخواهد از عشق دل بکند، به سختی میتواند و همچنان به طرف عشق میشتابد.
من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتمبه رندی سر برآوردم به رسوائی سمر گشتم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و شیداییام به ناگاه از عقل و دین کناره گرفتم و به دنیای رندی و بیقیدی وارد شدم و در این مسیر به رسوایی و ناملائمی دچار شدم.
ز استغنا نمیگشتم به گرد کعبه لیک آخرسگ شوخی شدم از شومی دل در به در گشتم
هوش مصنوعی: به خاطر بینیازیام هیچگاه دور کعبه نمیچرخیدم، اما در نهایت بهدلیل بدشانسی و حال ناخوش دلم مانند سگی سرگردان شدم.
سرم چون گوی میباید فکند از تن به جرم آنکه عمری بر سر کوی تو بیحاصل به سر گشتم
هوش مصنوعی: سر من باید همچون گوی به زمین بیفتد، زیرا که عمری در کوی تو بینتیجه و بیحاصل سرگردان بودهام.
ز دلدار دگر خواهم دوای درد دل جستنکه هرچند از تو جستم چارهٔ بیچارهتر گشتم
هوش مصنوعی: از محبوبی دیگر به دنبال درمان درد دلم میگردم، زیرا هرچه از تو تلاش کردم، تنها به مصیبت و بیچارگیام افزوده شد.
اگر لعل تو جانم برد برکندم ازو دندانوگر عشق تو دینم برد از آن هم نیز برگشتم
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو جان من را بگیرد، دندانهای خود را از این زیبایی میکنم و اگر عشق تو دین و ایمانم را بگیرد، از آن هم باز میگردم.
به زور حسن خودچندان مرا آزار فرمودیکه بیزار از جمال خوب رویان دگر گشتم
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی بینظیرت به قدری مرا آزار دادی که حالا از زیباییهای دیگران هم بیزار شدم.
اگر چون محتشم پا از ره عشقت کشم اولیکه بر آهست یک سان به خاک رهگذر گشتم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به خاطر عشق تو از راهی که میروم، قدمی بیرون بگذارم، اولین کسی که با آرامش بر روی زمین گام برمیدارد، من هستم.